۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

نگاهی به این هفته لیگ برتر

بازیهای امروز وفردای لیگ برتر در یک نگاه:
استقلال – تراکتورسازی
عبدالصمد مرفاوی بعد از تغییر تحولاتی که درتیم مربیگری اش به وجود آورد به دیدار تراکتوری می رود که فراز کمالوند بعد از رفت وبرگشت به آبادان می خواهد خودش را بیش از این که هست در دل هوادران تبریزی جاکند.
استقلال می تواند از همین بازی مشخص کند که آیا مشکل فنی داشته ویا موضوع اساسا به بیرون زمین مرتبط بوده است، هرچه باشد آبی ها نماینده ایران درآسیا هستند و می باید هرچه سریع تر نسبت به رفع نواقص فنی وغیر فنی شان اقدام کنند.
پاس همدان – سپاهان
روزی که علی اصغر مدیر روستا پاس را تحویل گرفت این تیم حال وروز چندان خوشی نداشت ، اگرچه این تیم هم اکنون نیز جای مناسبی در جدول ندارد؛ اما بهتر از روزهایی نتیجه می گیرد که کادر فنی قبلی تیم را دراختیار داشت .در سوی دیگر میدان سپاهان با امیر قلعه نویی این روزها یکه تازی می کند گرچه گه گاه امتیازاتی را هم از دست می دهد؛ اما طلایی پوشان اصفهانی به نظر دست نیافتنی می رسند، این امیر قلعه نویی همیشه بوی قهرمانی می دهد چه با لباس آبی و یا هم اینک با لباس طلایی سپاهان!
مقاومت – سایپا
دو تیم ، دو مربی، از دونسل فوتبال ایران؛محمد مایلی کهن متعلق به نسل میانه فوتبال ایران ، با تیم پر بضاعت از لحاظ مالی و تجربه سالها مربیگری در عرصه فوتبال باشگاهی و ملی و در ان سو داوود مهابادی از نسل جدید مربیان ایرانی با تیمی کم بضاعت اما به لحاظ بازیکن ، دارای بازیکنانی با انگیزه که سودای بزرگی نیز در سر می پرورانند.
هیچ کس باور نمی کرد که داوود مهابادی بتواند میراث شاغلام را به این خوبی هدایت کند و نتایجی بگیرد که شاید خود اوهم تصورش را نمی کرد؛ اما در این طرف میدان سایپا با مربیگری حاجی مثل آسانسور بالا و پایین می شود، احتمالا حتی اگر کاپلو هم به جای مایلی کهن بود تا به حال از سایپا اخراج شده بود، او خیلی خوشبخت است که تصمیم گیرندگان سایپا از همفکرانش هستند.
پیکان – استیل آذین
دو قرمز پوش سابق که گاهی زمزمه هایی مبنی بر مربیگری شان در تیم پرسپولیس نیز شنیده می شد در دو طرف میدان بر روی صندلی داغ تیم هایی می نشینند که به لحاظ لجستیکی بسیار باهم متفاوتند.استیل آذین با حمید استیلی و تیم مدیریتی متمولش روبروی حمید درخشانی می ایستد که بعد از سالها دوری از مربیگری در لیگ برتر امسال تیم نه چندان متمول پیکان را در دست دارد و الحق و والانصاف با تمام مشکلات ریز ودرشت این تیم بازیهای خوبی را از تیمش شاهد بوده ایم .این بازی می تواند یکی از بازیهای پرگل لیگ هم باشد مشروط بر اینکه ملاحظات بیهوده بر دو تیم حکمفرما نشده و بازیکنان بدون استرس به میدان بروند.
صبا – استقلال اهواز
صبا با آمدن کربکندی روزهای امیدوار کننده ای را داشته اگر چه ضرباهنگ این تیم مناسب نیست؛ اما ثابت کرده است که روز به روز بهتر خواهد شد .فوتبال ما قدر سرمایه هایش را نمی داند و گرنه دلیلی ندارد مربیانی نظیر محمد رضا کربکندی خارج از گود بنشینند و در اواسط بازیها تیمی را تحویل بگیرند. او از دسته مربیان اصولگرایی است که مربیگری را به هر قیمتی نمی پذیرد و درک فنی بالایی دارد.در سمت دیگر میدان استقلال اهواز که با آمدن باقری نیا بازیهای پر گلی را به نمایش می گذاشت بعد از مسایل به وجود آمده در خصوص مشکوک بودن بازیکنانش ارام آرام به قهقرا می رود، هر چند آزمایشات بازیکنان این تیم نیز منفی اعلام شد.به هر ترتیب این بازی هم احتمالا بازی زیبایی از کار در خواهد امد.
فولاد – ملوان
آقا مجید به طور حتم ویقین از این بازی سه امتیاز می خواهد اگرچه ملوانی ها هم با تغییر تحولات اخیرشان حاضر به ترک بدون امتیاز میدان نخواهند بود . ملوان و فولاد از دسته تیم هایی هستند که اصولا فوتبال را خوب و تماشاگر پسند بازی می کنند حال کدام تیم برنده از بازی خارج خواهند شد به اتفاقات درون میدان وتدابیری که اندیشیده خواهد شد بر می گردد.به نظر این بازی یکی از بازیهایست که با تساوی به اتمام خواهد رسید.
شاهین – پرسپولیس
در بوشهر سرهنگ محمود یاوری با هنگ پارس جنوبی منتظر قرمزپوشان تهرانی است، او که در روزهای ابتدایی مربیگری اش در شاهین جلوی تماشاگران پرسپولیس یقه کرانچار و تیمش را گرفته بود این هفته در بوشهر می خواهد ثابت کند که ان نتیجه اتفاقی نبوده است.علی دایی نیز در اولین روزهای مربیگری اش در پرسپولیس در پی ثابت کردن خود وتیمش خواهد بود ، بعید به نظر می رسد دایی بتواند از پس ترفند های سرهنگ که تحت هر شرایطی تا اخرین لحظه بازی خواهد جنگید بر آید . البته این بازی سوژه های دیگر مثل بهادر عبدی هم دارد که می تواند برای هم بازیان سابقش خطر آفرین باشد.
ذوب آهن –مس کرمان
دو تیم ،هر دو فلزی؛ اما یکی از جنس آهن که بیشتر به طلا شبیه است و ان یکی مس که نشانی از این فلز ارزشمند ندارد.ذوب آهن به تیمهای حاضر در فوتبال ایران یاد اوری می کند که ثبات تصمیم گیری در تیمها تا چه اندازه می تواند باعث موفقیت یک تیم گردد .اگرچه ارزشهای فنی ابراهیم زاده و مجید صالح را نادیده گرفتن کج سلیقگی محض است اما این دو از تیم متوسط ذوب آهن تیمی ساخته اند تاکتیکی که فوتبال را خوب بازی می کند و برخلاف نظر رئیس سابق فدراسیون که این تیم را بعد از سپاهان دومین تیم خوب ایران نامید، به نظر اولین تیم فنی ایران می آید .در سوی دیگر میدان مس با اندیشه های یک کروات دیپورتی از همه جای دنیا، بهتر از دوران مظلومی بازی نمی کند؛ اما حاشیه نشینان این تیم دلشان را خوش کرده اند که ریشه مظلومی را از این تیم زده اند گرچه نماینده ایران در همان ابتدای مسابقات آسیایی با لیگ قهرمانان خداحافظی کند. به هر عنوان بازی این دوتیم به نظر یک طرفه به سود ذوبی ها خواهد بود اگرچه فوتبال قابل پیش بینی نیست.
راه آهن – ابومسلم
دو تیم تقریبا بحران زده فوتبال ایران در این بازی به دنبال انگیزه های خاص خود خواهند بود، راه آهن می خواهد خود را از کابوس تغییر تحولات مدیریتی خلاص کند و ابومسلم با پرویز مظلومی در پی خروج از بحرانی است که تغییر تحولات پی درپی مدیریتی این تیم برایش به وجود آورده است.سابقه نشان داده مظلومی عادت به فوتبال دفاعی ندارد و راه اهن نیز به دنیال هر سه امتیاز بازی خواهد بود، بنابر این به نظر می رسد یکی از بازیهای تماشاگر پسند این هفته را دراین بازی شاهد باشیم گرچه انجام بازی در وقت و مکان نامناسب باعث فراری دادن تماشاگران شده است.

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

این روزها استقلال،مرفاوی و مجید نامجوی مطلق

می خواستم چندی از فوتبال و این مشکلات اخیرش چیزی ننویسم اما اتفاقات اخیر باعث شد دوباره دست به کیبورد شوم و در این خصوص بنویسم باشد که گوشه ای از مشکلات را گوشزد و نیمه پر لیوان را نیز ببینیم.
در خبرها امده بود که عبدالصمد مرفاوی از مربیگری استقلال استعفا داده و بعد هم تکذیب شد.در خبرها امده بود که مرتضی محصص و مجید نامجوی مطلق به عنوان مشاور و مربی به جمع نیمکت نشینان استقلال پیوسته اند ، جدا از هر پیش داوری در خصوص اینده کاری این مربیان در استقلال باور دارم که این کاریست که در ابندای فصل و حتی قبل از ان زمانی که ناصر حجازی مربی استقلال شده بود باید به وقوع می پیوست.
مرتضی محصص: اگر چه از سابقه بازیگری او اطلاعاتی در دست نیست اما کیست که نداند او یکی از بزرگترین تئوریسین های بزرگ ما و از مدرسین برجسته بین المللی می باشد و حضور او روی نیمکت هر تیم و یا مشاوره برای مربیان غنیمت بزرگی محسوب می شود
مجید نامجوی مطلق:آقا مجید بازیکن سالهای دور باشگاه استقلال ، بچه محله تیر دوقلوی میدان خراسان اگرچه این روزها بالا نشین شده باشد ؛ از بانک ملی شروع کرد و سپس به استقلال رفت، هر چند مرتکب اشتباهاتی در زمان بازیگری هم شده باشد؛ اما از مربیان خوب امروزی محسوب می شود که سابقه دستیاری منصور پورحیدری در مقاطعی رانیز در کارنامه دارد و با پرویز مطلومی هم چندی همکار بوده است .سالی که حجازی برای دومین بار مربی استقلال شده بود کارش برای پیوستن به استقلال وحجازی تمام بود؛ اما بعضی ها با برچسب های مرسوم مانع حضورش شدند تا ان شود که حجازی بدون دستیاران انتخابی اش نتواند نتیجه درخوری بگیرد
هر چند هیئت مدیره استقلال دو بازی به مرفاوی فرصت داده باشند ؛ اما باید بدانیم که قرار نیست همه تیم ها در یک سال قهرمان شوند ، اصولا لیگی که قهرمانش از ابتدا مشخص باشد مطمئنا بیمار است .استقلال ومرفاوی می توانند از این هفته با دمیده شدن روح تازه و تزریق اندیشه های محصص و تمرینات و کارهای تاکتیکی جدید مرفاوی و همراهی خوب مجید نامجو تبدیل به تیم دیگری شود، کاری که به نظر دشوار نیز نمی آید ، بماند که مرفاوی تیره بختی هایش از انجا شروع شد که "آس هایش" از ابتدای فصل یکی یکی از دست رفتند و کجدار و مریز بازی کردند و یا مثل جباری کلا از گردونه خارج شدند.

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

داریم به جاهای خوبی می رسیم

داریم به جاهای خوبی می رسیم
عادت کرده ایم که خوش استقبال و بد بدرقه باشیم، نه اینکه از اساس کارمان این باشد؛ اما گاهی حرکات ورفتاری می کنیم که به اینجا منتج می شود.
سالهاست هر کس که میهمان ورزش کشورمان می شود با کج سلیقی می آید و با بد سلیقگی می رود؛ اما این دو سه هفته اخیر دو حرکت خوب و رفتار شایسته ایرانیان در ورزش کشور دیده ام که حیفم آمد ننویسم.پیش از اینکه به اصل موضوع بپردازم یادآور می شوم که اصولا وقتی می خواهیم بازیکن یا یک مربی را به خدمت بگیریم شاید به تمام وجوه او از فنی گرفته تا قیمت می پردازیم؛ اما از تربیت و جایگاه فرهنگی او غافل می شویم .در دو هفته گذشته دو برکناری یا عزل و یا هر نام دیگر در دو باشگاه پرطرفدار کشور داشتیم که از خواندن خبرش هر ایرانی احساس غرور و سر افرازی می کند.
نخست:برکناری یا تودیع زلاتکو کرانچار از باشگاه محبوب پرسپولیس بود که دیدیم برای اولین بار مربی معزول در معارفه جانشینش با رویی باز شرکت کرده و با بازیکنان سابقش خداحافظی نموده و با خوشرویی از مربی جدید استقبال و خداحافطی کرده است .
و دوم اینکه خبر امد : اریش روته مولر به ایران امده وبا باشگاه پرطرفداراستقلال قطع همکاری کرده و در تمرینات آخرین استقلال، یکایک بازیکنان استقلال را در اغوش گرفته و برایشان ارزوی موفقیت کرده وبا روی خوش و خاطره ای به یاد ماندنی از استقلال جدا و به کشورش باز خواهد گشت.
این خداحافظی های به یاد ماندنی بیش از هر چیزی، نشانگر موقعیت فنی و اخلاقی این مربیان است که به زعم خیلی از کارشناسان از بزرگترین وسرشناس ترین افرادی بودند که به ایران آمده اند ،بنابر این با اصول اولیه حرفه ای به خوبی آشنا بوده و در جایی که مدیرانی مانند کاشانی و واعظ داعیه حرفه ای و اصول دارند با برخوردی مناسب با اینان باعث چنین واکنشی از طرف این دو نفر شده اند. صرف نطر از اینکه آیا این دونفر در فوتبال ایران تاثیر مثبتی گذاشته اند یا خیر فوتبال ایران تا سالها این حرکات را از یاد نخواهد برد، شایسته است در گزینش مربی و بازیکن پس ازاین، این مورد نیز به مابقی وجوه مورد مطالعه افزوده شود.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

مشکل فوتبال ایران قطبی نبود ونیست


مشکل فوتبال ما قطبی نبود و نیست
حال که به سلامتی و میمنت از مرحله مقدماتی فوتبال جام ماتهای آسیا عبور کردیم، می شود حرفهایی را که تا کنون مجال بازگو کردن نبود نوشت.
مشکل فوتبال ایران با این بضاعت فراوان ، بود یا نبود افشین قطبی نیست. فوتبال ایران مشکلات عدیده ای را با خود یدک می کشد که جا دارد دست اندرکاران این ورزش تا دیر نشده و زمان هست برای بر طرف کردنش فکری اساسی کنند.تمام هم وغم تماشاگران، بازیکنان، مدیران، برنامه ریزان وهر آدم ریز ودرشتی که دراین فوتبال حضور دارد معطوف گردیده به این که بالاخره قطبی مربی خوبی برای ایران هست یا نیست. درصورتی که اگر قرار به محاکمه باشد باید کسی که ابن آدم را به مربیگری تیم ملی گمارده بازخواست شود چرا که امروز به هر ایرانی و غیر ایرانی مربیگری این تیم را تعارف کنیم بلاشک خواهد پذیرفت، مگر اینکه واقعا مربی خوبی باشد ودر غیر این صورت دیوانه است که نپذیرد.
درد فوتبال ما یکی دو تا نیست، تصور کنید میز گردی را که مربیان فوتبال ایران اعم از سنتی و غیر سنتی در ان حضور داشته باشند، آیا دو نفر را پیدا می کنید که گفتار و رفتارشان یکی باشد و در عمل هم ،هم عقیده باشند؟نمونه های بسیاری دیده ایم که در مواردی برای کله پا کردن کسی عده ای باهم دست به یکی کرده اند؛ اما بعد از سرنگونی او دوباره ساز خودشان را زده اندو روز از نو روزی از نو!!
فوتبال ما نیاز به یک بازنگری اساسی دارد ، در مرحله اول باید مشخص کنیم اصلا از این ورزش چه می خواهیم؟آیا صرف اینکه در مرحله نهایی جام ملتها حضور داشته باشیم برایمان کفایت می کند ویا برای مقام اول دورخیز می کنیم؟باید بدانیم برای مسابقات جهانی چه رتبه و شانی را درنظر داریم ایا صرفا در مسابقات انتخابی جام جهانی شرکت کنیم و صعود کنیم ویا باز بمانیم برای چهار سال بعد راضیمان می کند؟
در این چند دوره اخیر علی رغم هدر دادن پولهای فراوان نتوانسته ایم نتیجه خوبی بگیریم. اولا حتی دوره هایی که به مسابقات می رویم تا روزهای آخر با اما واگر مواجهیم ودر ثانی وقتی که پا به مسابقات نهایی گذاشتیم دیگر احتمالا فکر می کنیم به اخر دنیا رسیده ایم، این برداشت می تواند سقف کوتاه آرزوی بازیکنان ایرانی را نیز نشان دهد .
با این ایده که مدیران فوتبال حتما باید از جنس فوتبال باشند موافق نیستم اما از بین فوتبالی ها نیز می توان کسانی را برای پست های مدیریت تربیت و به کار گمارد . تجربه اگر با دیدن کلاسهای مدیریتی ویژه فوتبال همراه شود و شخص مورد بحث به صورت ذاتی نیز گوشه هایی از مدیریت را در وجودش نهفته داشته باشد می تواند فدراسیون را از حالت سکون و درجایی که هم اکنون می بینیم در آورده و توسعه نیز بدهد ، موفقیت های گاه و بیگاهی که هم اکنون می بینیم حاصل کشت چند سال قبل مدیران سابق فدراسیون است که البته این به آن معنی نیست که مدیران سابق بدون اشتباه کار کرده و تمام کارهایشان با موفقیت توام بوده است.
بیایید برای یک بار هم که شده دست در دست هم بدهیدو این وضع اسف بار را که با آن دست به گریبانیم سرو سامانی بدهید تا هر بازیکن درجه چندمی از ان سوی دنیا به ایران نیاید و از بزرگترین باشگاههای ایران پولهای ان چنانی نگیرد وهر گاه که پا را از کشور بیرون گذاشت با تفرعن و غرور به کشور باز نگردد وهر بار به ریش این وان نخندد.
بیایید کاری کنید که هر مربی شاغل در کارخانه های سوسیس کالباس سازی در فلان جای اروپا به خود اجازه ندهد تا برای مربیگری توسط دلالان به ایران بیاید و پس از چندی در حالی که چیزی به لیگ ما نیفزوده با جیب پر پول از اینجا برود و به ریش مدیران وتماشاگران و حتی مربیان ایرانی بخندد.
بیایید به جای ریختن پول در دامن مربیان درجه چندم اروپایی و امریکای جنوبی جوانان مستعد ایرانی را به کلاسهای با کیفیت بفرستید و بعد از یک دوره شاید دو، سه ساله ثمره اش را درلیگ ببینید.
در این میان نقش مربیان ایرانی نیز مهم وتاثیر گذار است این طیف از دست اندر کاران فوتبال هم باید به جای اینکه هر روز در خانه بنشینند تا یکی از همکارانشان زمین بخورد و او جایگزینش شود ، در دوران بیکاری با حضور در کلاسهای اموزشی مناسب علم شان را افزون کرده و در موقع مناسب بهره برداری کنند.
به هر ترتیب افشین قطبی یا هر کس دیگر، یکی باید بار مربیگری تیم ملی ایران را بردوش بکشد، اگر کسی هست که بعد از انتصاب به سمت مربیگری تیم ملی رفتارش با پیش از ان تغییری نکند می تواند پیش قدم شود و این تیم را تحویل بگیرد ؛ اما نگارنده طی حدود سه دهه هر مربی را که در راس این تیم دیده است این چنین نبوده ونیست، خاصه در سالهای اخیر که خیلی ها این سمت را پذیرفته اند، ما برای ارتقای سطح مربیگری جدای از دانش، نیاز به تجدید نگرش درونی نیز داریم.

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

حکایت مرغ همسایه وافشین قطبی

الان که این سطور را می نویسم دو تن از کارشناسان فوتبال کشورمان در شبکه دوم سیما حضور دارند و در دفاع از عملکرد افشین قطبی تدارکاتی بودن بازیهایی را که در قطر باخته ایم به ما یاد آور می شوند.

فریدون معینی و هومن افاضلی دو تن از کسانی که در این برنامه حضور دارند می گویند ما باید ملاکمان بازیهای رسمی باشد و این بازیها صرفا برای شناخت تیم است در صحت گفتار این دو کار شناس فوتبال شکی نیست؛ اما ما فرق دوغ و دو شاب را می دانیم این عزیزان نهایت هنرشان مربیگری در تیمهای دسته اولی بوده که آنجا هم موفق نبوده و از کار برکنارشده اند ।



آقای هومن افاضلی حق دارد که از افشین قطبی دفاع کند چون خود او هم نهایتا یک آنالیزور است که با روابط تا اینجا جلو آمده؛ اما برای فریدون معینی که حد اقل بازیکن خوبی در این فوتبال بوده و فوتبال را از نظر علمی و دانشگاهی می فهمد متاسفم که با ساده انگاری و فریب افکار عمومی راه را برای ادامه سقوط فوتبال ایران توسط افشین قطبی هموار می کند.
در این فوتبالی که پیر وجوانش کارشناس هستند بازی با تیمهایی نظیر سنگاپور نه تنها افتخاری نیست وترسی ندارد بلکه نیازی هم اصولا به برگزاری اردو و تعطیلی لیگ نیز نداریم؛ اما با تمام تفاسیر و حتی در صورت گلباران این دو تیم(که من البته به قطبی مطمئن نیستم) حق نداریم در بوق و کرنا بکنیم که آی ما سنگاپور و تایلند را برده ایم چون معتقدم این تیمها کوچکتر از آن هستند که جلوی ما قد علم کنندو درصورت مدیریت خوب در تیمهای ملی ما بدون بازی تدارکاتی به راحتی می توانیم تیمهایی نظیر تایلند و سنگاپور را ببریم.
برای این فوتبال، این تماشاگر، این باشگاهها و این بازیکنان و خودم متاسفم که آدمی مثل قطبی از آن سوی دنیا بیاید و خود را ناجی فوتبال ملی بنامد و با زیرکی سکان هدایت تیمی را که امید هفتاد و چند میلیون ایرانی است در دست گرفته و وعده های آنچنانی بدهد و هیچکدام نیز عملی نشود ، تا کی باید به مرغ همسایه را به چشم غاز بنگریم ؟ خدا می داند!!

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

حکایت رستم وداوران ایرانی

کودکی به نام رستم
حکایت داوری فوتبال ماخیلی شبیه آن ادمی است که نام نوزادش را رستم گذاشت و بعد خودش هم می ترسید که نام اورا بلند بلند صدا بزند.
سالهاست مسئولین داوری فوتبال ایران تلاش کرده اند تا چند داور خوب تربیت کرده و از انها در بهبود وضع داور کشوری نهایت استفاده را ببرند. اگرچه این داوران عزیز ما همیشه برای خارجی ها مادران خوبی بوده اند؛ اما در داخل کشور نقش زن بابا های نامهربان را داشته اند. تازه ترین اقدامات این حضرات یکی هم این است، داور محترمی که توقع داشته سر لیست داوران معرفی شده به کنفدراسیون فوتبال اسیا باشد، پس از اینکه متوجه می شود نفر دوم این لیست است از سوت زدن در بازیها طفره رفته و به قول معروف طاقچه بالا می گذارد و افتخار سوت زدن نمی دهد . حالا اینکه گفتیم حکایت آن آدمیست که نام کودکش را رستم گذاشت یعنی چه و چه ربطی به این موضوع دارد؟
جریان از این قرار است که رئیس کمیته داوران که دایم السفر بوده و از گوشه ای از آسیا به قسمتی دیگر از اروپا می رود و می آید به دلیل عدم حضور دایمی و احاطه کامل نداشتن به کارهای داوران به ناچار گاهی با همکاران خود تعارف تکه پاره کرده و لی لی به لا لای همکاران تحت امرش می گذارد . این آقای عنایت که هیچ شکی در تسلطش به زبان انگلیسی ندارم(او همیشه به این مورد می نازد) چندین گاف بزرگ در کارنامه دارد و هیچ وقت هم زیر بار اشتباهاتش نمی رود .اولین گاف او نوع ادبیات مصرفی اوست که در برنامه های مستقیم تلویزیونی از به کار بردن کلماتی سخیف در برابر میلیون ها بیننده ابایی ندارد . او به راحتی از کلماتی نظیر"چرت وپرت" دروغ می گوید" و یا"شما نمی فهمید" "من بهتر می دانم" وگاهی بدتر از اینها استفاده کرده است.
جریان از این قرار است که در یکی دو سال اخیر، یکی از داوران نسبتا جوان ایران که احتمالا آماده ترین آنها نیز هست بازیهای مهم کشور و آسیا را سوت زده والحق از پس همه بازیها هم به خوبی برآمده است .نمونه و سرآمد همه این بازیها می تواند دو بازی پشت سرهم استقلال در برابر پرسپولیس باشد که تا روز آخر قرار بود دومین بازی را مسعود مرادی قضاوت کند؛ اما به هر ترتیب آن بازی را به ترکی سپردند تا برای دومین بار پیاپی افتخار قضاوت دربی را به دست بیاورد. ماجرا از همین جا شروع شد. وقتی قرار بود لیستی به کنفدراسیون فرستاده شود او توقع داشت نفر اول این لیست باشد اما در جایی که مسعود مرادی حضور داشت چاره ای جز نفر دوم بودن نداشت و همین به مذاق او خوش نیامده و از حضور در میدان انصراف داده و به قول عده ای دیگر قهر کرد.
در اینجا به لیاقت و یا عدم لیاقت ترکی کاری نداریم ، چون بنا برآمار ترکی لیاقت حضور در رده اول لیست ارسالی را دارا بود؛ اما چیزی که در این بین مهم است تمکین کردن داوران از بالادستی هاست که در اینجا می باید آقای ترکی تمکین می کرد وبه رای رئیس کمیته داوران احترام می گذاشت ؛ اما با توجه به سطر اول همین نوشته چون بیشتر از حد معمول به او میدان داده شده توقع داشت مسئول کمیته داوران به دلخواهش رفتار کند که این دیگر همان مسئله ترسیدن از نام رستم را تداعی می کند.
آقای عنایت که جلوی چشم بینندگان تلویزیونی به همه آدم و عالم تهمت دروغگویی می زند باید بداند که رفتار قبلی او باعث این توقع ترکی شده است در واقع ما شبی که ترکی را جایگزین مسعود مرادی کردیم این توقع را در او به وجود اوردیم که باید سر لیست داوران ارسالی به کنفدراسیون باشد.

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

چشممان روشن آقای قطبی

چشممان روشن آقای قطبی
به قطر که باختیم آقای قطبی گفت ما مستحق باخت نبودیم وتقصیرهارابه گردن کعبی که معتقدم بیش از این مقصر است که فقط این بارش را ببینیم و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرد تا آقای کفاشیان هم به جای جوابگویی درصدد ماله کشی برآید که ظاهرا تبحر خاصی نیز در اینگونه امور دارد.
به مالی در حالی باختیم که قطبی هنوز روی ابرها سیر می کرد و این تیم را احتمالا زنگ تفریح می دانست .با این آقای مربی، فوتبال ایران احتمالا تنها به جهنم خواهد رفت و لاغیر ، مسئولان فوتبال ایران چشم بر یازیهای بد تیم ملی ایران و بازیکنان ضعیف این تیم بسته اند ونمی خواهند واکنشی به این باخت ها نشان بدهند.آقای قطبی که در ابتدای حضورش در تیم ملی عنوان کرد من کاری می کنم که صد هزار تماشاگر برای دیدن تیم ملی به ورزشگاه بیایند که حتی اگر این کار را می کرد کار بزرگی نبود چون ما پیش از این و با مربیگری مربیان سنتی و علی اصغریمان هم صد هزار تماشاگر را به ورزشگاه می کشاندیم، حالا نه تنها تماشاگران رغبتی برای دیدن ویترین فوتبالشان ندارند بلکه از ان گریزانند.
تنها دو نکته می ماند یکی این که آقایانی که به محض روبرو شدن با سئوالاتی از جنس ناکامی، رده بندی فیفا را یاد اوری می کردند اکنون بیایند این رده بندی را مروری دوباره کنند و دوم اینکه واقعا اگر مربیانی مثل قلعه نویی و علی دایی که قبل از قطبی مربی تیم بودند این نتایج رامی گرفتند به همین راحتی با انان برخورد می کردیم که حالا این تازه وارد دارد با خیال راحت با اعتبار و آبروی فوتبال ملی مان بازی می کند ؟

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

یک بار برای همیشه

یک بار برای همیشه تکلیفمان را روشن کنیم
بالاخره صبر صبورترین مدیر فوتبال ایران هم به سر رسید و حبیب کاشانی که در بین مدیران فوتبال ایران به آدمی صبور معروف وشناخته می شد، عذر زلاتکو کرانچار را خواست و علی دایی را به عنوان سرمربی تیم پرسپولیس تیم فوتبال پرسپولیس برگزید.
در تمام دنیا عزل ونصب مربیان کاری عادی محسوب و به راحتی انجام می شود؛ اما در فوتبال ایران این رفت و آمد ها معمولا با حواشی زیادی همراه است که جایگزینی علی دایی به جای کرانچار صرف نظر از شایستگی یا عدم شایستگی علی دایی نکات جالبی را به همراه داشت که اولین آن نحوه برخورد کاشانی با مربی معزول و برگزاری جلسه تودیع برای این مربی کروات بود.
شایسته است یک بار برای همیشه تکلیفمان را با خودمان و مربیانمان روشن کنیم ، متاسفانه نگرش مثبتی در کشورمان نسبت به مربیان ایرانی وجود ندارد ، به جای این همه ریخت وپاش و رفت و آمد مربیان دست چندم خارجی(احتمالا کرانچار یکی از بهترین مربیانی است که تا کنون به ایران آمده است)شایسته است به مربیان جوان ایرانی بها بدهیم و در عرض دو سه سال اینده مزد اعتمادمان را بگیریم.
هر ساله مربیانی را از گوشه و کنار دنیا (والبته بیشتر کروات) به ایران می اوریم و مربیانی نظیرحمید علیدوستی، رضا احدی، مجید نامجو و خیلی دیگر از مربیان که یا پشت خط مانده اند و یا مجبور به مربیگری در سطوح پایین تر شده اند تلف می کنیم که چه؟
کسانی مثل داوود مهابادی در همین لیگ و این فوتبال ابدیده شدند و سر انجام از اینان در رده های بالای فوتبال کشور بهره برداری خواهیم کرد. مهدی تارتار، رضااحدی، خداداد عزیزی، مجیدنامجو و... سرمایه های این فوتبال هستند ، با فرستادن اینان به کلاسهای پیشرفته پرورششان دهیم وسالها از این رهگذر تیم های فوتبالمان را بیمه کنیم .
صرف نظر از هر نتیجه ای که پرسپولیس با علی دایی بگیرد هم برای سعه صدر کاشانی در خصوص تحمل کرانچار تا به اینجای لیگ و هم برای اعتماد به یک مربی ایرانی در بازیهای اینده باید یک نمره مثبت ثبت کرد.

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

برای ناصر حجازی







پرواز کن عقاب





یادش به خیر، سال اول راهنمایی بودم، بادوستم از مدرسه می امدیم جلوی باشگاه دیهیم سابق در خیابان نظام آباد دیدیم یک آقای خیلی خوش تیپ وقد بلند با لباسهای جین ساک به دوش وارد باشگاه شد.





ما که از دیدن ان ورزشکار خوش قد و قامت به وجد امده بودیم دنبالش رفتیم داخل و شاید نیم ساعتی نشستیم و تمرین او را با هم تیمی هایش تماشا کردیم واز ان روز شیفته او شدیم تا سالها بعد که شدیم یک تماشاگر سر سخت او که با غمهایش گریستیم و با شادیهایش شاد شدیم اگرچه خاطرات خوشمان بااو بیش از آن است که تلخی ها به یادمان بیاید.





خبر آمد عقابمان در بستر بیماری است و نگرانش شدیم اما او باز حاضر نشد تلخی ها را با ما قسمت کند به اطرافیان سپرد تا کاری نکنند دیگران به زحمت بیفتند ، جلوی بیمارستان پر شد از دوستداران وهوادارانی که عمری را با او گذرانده بودند واین گونه بود که خبر دهان به دهان چرخید





یاد آن شیرجه های نرمش در بازیها افتادم زمانی که آن اندام سنگینش بر زمین می افتاد قلب من هم از شدت دوست داشتنش بر زمین می افتاد وناراحت از دردی که او به عشق شاید ما تحمل می کرد و لبخند می زد اگرچه این فوتبال هیچ گاه قدر او را ندانست و با او ناسازگار بود.





در بحبوحه انقلاب اسلامی ایران از پیوستن به منچستر بازماند، با طرح مسخره بیست وهفت ساله ها از تیم ملی راندندش، ناچار به حضور در فوتبال بی کیفیت "هند "که خیلی ها هنوز نمی دانند شد تا از کیان خانواده اش حمایت کند، بعد سر از بنگلادش در اورد و" محمدان "را با آن بضاعت کم به آسیا اورد ، بنگلادش را در آسیا به فوتبال شناساند .اگر چه پس از او دیگر نه از "تاک نشان ماند و نه از تاک نشان" و به ایران امد.





از شهرداری کرمان شروع کرد و "حاج اکبری "هایی را به فوتبال معرفی کرد، در بانک تجارت علی دایی را به ما شناساند، تیم های اصفهانی را در دوره ای جداگانه هدایت کرد، چند تیم دیگر و در آخر به عشقش استقلال رسید . در سالی که استقلال بافروش ستارها امرار معاش می کرد قهرمان شد ، به اسیا رفت و به زعم خودش با چوب دستی به مصاف تیمهایی رفت که با آخرین سلاحهای پیشرفته جنگی به دیدارش آمده بودند . نایب قهرمان آسیا شد و همانجا گفت تا ده سال دیگر هیچ تیم ایرانی به فینال آسیا نخواهد رسید . چه حرف عجیبی که به عینه محقق شد و بعد از ده سال سپاهان در لیگ قهرمانان آسیا نایب قهرمانی استقلال را تکرار کرد.





روزگار گشت وگشت چند تیم کم بضاعت را رهبری کرد ابایی از شکست خوردن نداشت، به لیگ پایین تر رفت ، با جوانترها کار کرد ، فوتبال را برای فوتبال دنبال کرد ونه برای مسایل غیر فوتبالی !! و رسید دوباره به رنگ ابی ، درحالی که ابر وباد مه خورشید وفلک برای او دست به دست داده بودند تا برزمینش بزنند دست یاعلی فتح الله زاده را فشرد و یارش شد.





آسمان ابی نبود و منتظران هم کم طاقت بودند و این گونه بود که با میل و رغبت تیم را سپرد به فیروز و کم کم از تیم کناره گرفت و به بازی با ارسلانش دل خوش کرد.بعد از چندی برای مربیگری به فوتبال هر چند درجه دوی اروپا رفت و نتایج نسبتا خوبی هم گرفت و در نیم فصل طولانی فوتبالشان برای استراحت آمد که پس از چندی برود اما این بار انگار بازی سرنوشت نمایش دیگری را برای او ترتیب داده بود و راه مریض خانه را که عمری با آن بیگانه بود درپیش گرفت.





و آن عزت را در بیمارستان هم حفظ کرد و با روی گشاده به خانه رفت او می تواند این بیماری را هم از پا در آورد و باید از پا در اورد، او مرد روزهای بزرگ ، مرد دروازه پیونگ یانگ، مرد المپیک، مرد دلهای خیل عظیم دوستدارانش، او ناصر حجازیست کسی که روزگاری چشم بادامی ها لقب غول را بر سینه اش چسبانده بودند، او عقاب بی بدیل آسیاست و باید پرواز کند، برخیز عقاب .





۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

ماجرای علی انصاری وسازمان

علی انصاری،تنزل یا ارتقا

بعد از تغییر تحولات اخیر در فدراسیون ها ی ورزشی، علی انصاری که چند ماه پیش از این وبعداز جدایی امیر رضا واعظ آشتیانی از فدراسیون دوچرخه سواری جانشین او در این فدراسیون شده بود نیز از کار برکنارشد.

نظریات و دیدگاههای زیادی در چند روز گذشته در محافل ورزشی شنیده می شود که از آن جمله می توان به حضور انصاری به عنوان مدیر عامل باشگاه استقلا ل اشاره کرد، جایی که او هم اکنون به عنوان عضو هیئت مدیره حضور دارد.

علی انصاری که قبل از حضور در ورزش بیشتر به یک شخصیت اقتصادی معروف و شناخته می شد، در مدت حضورش در ورزش منشا خدمات زیادی بوده و توانسته است تیم استقلال را با راهکارهای اقتصادی از حالت بن بست خارج کرده و آرام آرام به سمت سود دهی سوق دهد.

از شایعات دیگری که این روزها در خصوص او شنیده می شود، بحث حضور و سخنرانی او در نمایشگاه تجهیزات ورزشی بود که دو هفته جلوتر در تهران برگزار شد . در افتتاحیه آن نمایشگاه در حالی که همگان منتظر ورود دکتر سعیدلو بودند نا گهان معاونان ایشان اعلام کردند که سعید لو به خاطر حضور در جلسه ای عذر خواهی کرده و نخواهد آمد و علی انصاری به روی سن دعوت شد تا سخنرانی نماید که انصاری اظهار امیدواری کرد ورزش دوچرخه سواری را از حالت تفریحی و حتی قهرمانی به صورت یک ضرورت در جامعه در آورده وبه این روش حتی برای پاکسازی محیط زیست نیزبهره برداری شود. بر اساس شایعات موجود بخش هایی از این سخنرانی به مذاق روسای سازمان خوش نیامده و عزلش کرده اند.

یک شایعه دیگر حکایت از حضور او در پست مدیر عاملی استقلال برای تسهیل در خصوصی سازی و واگذاری باشگاه آبی دارد که به دلیل استعفای واعظ از سازمان و در نظر گرفتن رابطه آشتیانی وانصاری چندان محتمل به نظر نمی رسد.

به هر روی چه او در استقلال باشد و یا گوشه ای دیگر از ورزش ، حضور افرادی با مشخصات انصاری می تواند منشا خدمات زیادی باشد. کسانی مثل علی انصاری در ورزش از سرمایه شخصی خرج می کنند و بر مسئولان سازمان است که با درایت شان امثال او را در ورزش حفظ کنند.

۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

بعضی ها تعصب را یاد بگیرند

از رویا تا واقعیت

این روزها دایم از تعصب وبی تعصبی این وآن می شنویم، بعضی ها دنبال خریدن تعصب حتی به سوپر مارکت ها مراجعه کرده اند که لا جرم با جواب منفی مواجه شده اند!

صحنه ای که باعث شد این چند خط را بنویسم اتفاقات آخر بازی استقلال در برابر مقاومت سپاسی بود، در اواخر این بازی در حالی که استقلال می رفت تا بازی را بعد از چند هفته با پیروزی به اتمام برساند بر اثر اشتباه امیر حسین صادقی به تساوی رسید تا صمد مرفاوی نتواند از جای خود تکان بخورد.

حوادث ادامه بازی باعث شد تا آبی ها بازی را در دست بگیرند و از موقعیتی که در وقت اضافه نصیب شان شده بود گل پیروزی را به ثمر برسانند در این زمان مسئول تدارکات استقلال که سالهاست در این تیم با فراز وفرود های زیادی همراه بودبه آغوش صمد رفت و همراه او چنان گریه سر داد که تماشاگران تلویزیونی هم از دیدن این همه تعصب به وجد آمدند امید وارم بازیکنان فوتبال و خصوصا استقلالیها که از نزدیک با آقا مددآشنا هستند کمی از او که سالهاست در استقلال بدون سر وصدا کار می کند یاد بگیرند.


۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

چرا بايد مرفاوي مثل قلعه نويي باشد؟


صمد نمي تواند و نبايد امير باشد

در چند هفته گذشته آنچنان نوشتار فوتبال نويسان ايراني عبدالصمد مرفاوي را نشانه گرفته كه گويي او گناه كبيره كرده و مربي استقلال شده تا دراين تيم مربيگري كند.
اين دسته از فوتبال نويسان توقع دارند مرفاوي كپي برابر اصل شده امير قلعه نويي باشد. در شايسته بودن امير شكي نيست؛ اما در حركات عده اي از نويسندگان نوعي غرض ورزي وكينه توزي ديده مي شود كه احتمالا ريشه در پشت پرده فوتبال ما دارد. براي روشن شدن مسئله كمي به عقب تر برمي گردم و ابتداي حضور امير قلعه نويي را به عنوان مربي را به ياد مي اوريم.
امير بعد از اويختن كفشهاي بازيگري به برق تهران رفت و بعد از يك فصل خوب، به استقلال اهوازي كه در حال سقوط بود پيوست وبه هر ترتيب از سقوط ان تيم جلوگيري كرد. سپس به استقلال پيوست و باقي ماجرا را كه همه مي دانيم اتفاق افتاد؛ اما براي بعضي ها كه اين روزها كاسه داغ تر از آش شده اند و مانند دايه براي اين تيم دل مي سوزانند مي نويسم و يادشان باشد كه سه سال طول كشيد تا امير اين تيم را قهرمان كرد و بعد هم با دست خود تيم را از آسيا حذف كرد و جلوي دوربين تلويزيون گفت: فوقش جريمه اش را مي دهيم!!
و اما صمد؛ او با تيم هاي پايه استقلال به قهرماني رسيد و دستيار همين اميري كه شما زير علم اش سينه مي زنيد شد و چهار سال در استقلال يار وياور او بود و به هر ترتيب در شادي و غم اين تيم شريك بود؛ اما حالا همه يادشان امده كه صمد براي مربيگري در استقلال كوچك است و بايد كسي ديگر جايگزين او شود كه لياقت مربيگري در اين تيم را داشته باشد.
حضور مربي ايراني در تيم بزرگي چون استقلال بعد از چند تجربه ناموفق مربي خارجي نشانگر يك تفكر جا افتاده در باشگاه آبي پوشان تهراني است.آنچنانكه به ياد مي آوريم در طرف مقابل تيم رقيب در چند سال گذشته اگر اغراق نباشد چيزي در حدود ده ميليون دلار را صرف مربياني چون راينر زوبل،اشميت، آري هان و دستيارانش، مصطفي دنيزلي و كمك هايش،افشين قطبي، وينگاداي پرمدعا و همين آخري جناب آقاي كرانچار كرده و الحق وقتي نتيجه را مي بينيم چيزي بيشتر از استقلال عايدش نگرديده، بنابر اين تماشاگران فوتبال خوب مي دانند كه صرف مربي خارجي نمي تواند برايشان نتيجه ساز باشد. پس روي اوردن آبي هابه مربي ايراني مي تواند در ابتداي امر نگرش خوبي باشد براي تقويت فوتبال ملي، حال مي ماند اينكه چه كسي بايد مربي باشد؟
چند مربي با كيفيت مي شناسيد كه اين وقت از فصل بتواند گليم در حال خيس شدن استقلال را از آب بيرون بكشد و ايا اصولا هيچ آدم عاقلي تضمين مي دهد كه استقلال را در ادامه راه بهتر از اين كه مي بينيم به زمين بفرستد و نتيجه بگيرد؟
در اين موقعيت با تمام نتايج بدي كه استقلال مي گيرد بهترين راه براي اين تيم ثبات كادر فني و احتمالا تغيير نگرش است كه مي تواند با تزريق افكار جديدي به گروه مربيان تيم استقلال باشد.
كساني كه امروز عبدالصمد مرفاوي را به باد تمسخر گرفته اند و دايم در نوشته هايشان و مصاحبه هايي كه عليه او مي گيرند از واژه""اون تيمه""استفاده مي كنند ، ديروز در مورد ""كل يوم ""امير قلعه نويي را به باد تمسخر گرفته بودند ، حضرات از گاف هايي كه خود گه گاه مي دهند به كلي بي خبرند .
يكي از استادان همين اقايان يادشان رفته كه زماني در نوشته هايش از واژه هايي چون"حسن خوب" و ""حسن بد""استفاده مي كرده است كه اگر بنابر بر گاف گيري و رسواكردن باشد خود آقايان در صف اول سوتي دهندگان خواهند بود .
لازم است كمي درباره ديگران بهتر فكر كنيم ، براي رساندن تيراژ روزنامه هايمان نيازي به خراب كردن ديگران نيست. همانگونه كه صمد مرفاوي هم بايد بداند كه بهترين نيست؛ اما مي تواند بهترين باشد.
در اينكه امير قلعه نويي از روابط عمومي بالايي برخوردار است شكي نداريم؛ اما صحيح نيست فلان شخص كه دلبستگي هاي خاص خود را دارد براي اينكه ارادتش را به آدم مورد نظرش ثابت كند هر آنچه دلش مي خواهد به ديگران بگويد. اصولا كار خبرنگار خبر رسانيست نه حاشيه سازي و سپس خبر سازي!درست نيست هر انچه را كه امير قلعه نويي ذاتا داراست و همين وجه تمايزش نه تنهابا صمد كه همه مربيان حال حاضر ايران است از مرفاوي نيز انتظار داشته باشيم. حميد استيلي، مدير روستا، منصوريان، افشين پيرواني،داوود مهابادي،خدادادعزيزي ،مرفاوي و.....سرمايه هاي اين فوتبالند،به جاي حاشيه سازي براي يك مربي جوان ايراني دستش را بگيريد تا در فردايي نه چندان دور نيازي به حضور "فلانوويچ"و"بيسارو ويچ "نداشته باشيم .

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

آقاي قطبي اين كاره نيستي

آقاي قطبي اين كاره نيستي

كره اي ها از من مي ترسند.هيچ كس بهتر از من دو كره را نمي شناسد. من هر دو كره را مي برم و به جام جهاني مي رويم.من دارم جوانگرايي مي كنم.اگر در جام ملتها قهرمان نشديم آنگاه از من انتقاد كنيد.من با مربي ايراني نمي توانم كار كنم.من .....من.....من.......من...... وخيلي من هاي ديگر كه در ادبيات آقاي "جنتلمن" اين روزها به وفور يافت مي شود.
اجازه بدهيد نقبي به يكي دو سال پيش بزنيم، يك تيم بود كه خيلي طرفدار داشت، مديرش مي خواست يك مربي جوان را سرمربي كند . تا اينجاي كار اشكالي نداشت؛ اما تماشاگران آن تيم به حق قهرماني مي خواستند و ممكن بود مربي جوان مورد بحث "كه معتقدم يكي از بهترين مربيان حال حاضر ايران است"نتواند در اولين فصل سرمربيگري براي تيم محبوبش قهرماني كسب كند بنابر اين چاره چه بود؟
بله دنبال يك قرباني گشتند، چهره اي كه بتوانند به وقت لزوم از او به عنوان قرباني استفاده كنند .مربي جوان كه احتمالا فكرش را هم نمي كرد افشين قطبي اين همه استعداد در هنر پيشگي داشته باشد اين مربي ايراني،امريكايي را معرفي كرد و با هزار مكافات كه احتمالا تنها از دست كاشاني و كساني با قدرت سياسي همانند او بر مي آيد برايش پاسپورت ايراني و برگه پايان خدمت و خلاصه هر انچه براي اثبات ايراني بودن يك غريبه نياز است تهيه شد و با سلام و صلوات آقا را به تهران اوردند . بماند كه هر كسي در خصوص هويت فاميلي او هر چه كه مي خواست نوشت؛ اما بالاخره امد.
بازيها شروع شد، تيم خوبي كه توسط حميد استيلي بسته شده بود بدجوري بوي قهرماني ميداد ؛ اما تمام تعريف و تمجيدها به نام افشين قطبي نوشته مي شد.آرام آرام تيم به حاشيه مي رفت آقاي مربي خارجي ايراني شده كمي از شخصيت خود را در بين بازيكنان بروز داد، تيم به حاشيه رفت.
در اهواز با نتيجه بدي باخت همانشب خيلي ها فكر مي كردند كاشاني او را بركنار خواهد كرد ؛ اما اين اتفاق نيفتاد در هواپيما و در راه برگشت مدير عامل به خبرنگاران گفت كه از او حمايت خواهد كرد وكرد.
بازيها ادامه پيدا كرد تيم قرمز سايه به سايه صدرنشين حركت كرد و درثانيه هاي آخر بازي پاياني جام را از دست رقيب در اورد و قهرمان شد.
از اينجا داستان به كلي تغيير كرد، اين جناب ديگر از ترس اينكه نتواند كار مثبتي انجام دهد چندي در آن شيخ نشين بغل گوشمان و چند ماه ديگر را هم در نقاط خوش اب وهواي جهان با پولهاي نازنين من وهمو طنانم گذراند و منتظر سرنوشت شد.وقتي كه تيم هاي عربي او را نخواستند او هم به تكاپوي بازگشت افتاد و البته خيلي سياستمدارانه نقش بازي كرد و منتظر سرنوشت نشست.
مديريت باشگاه تغيير كرد، يك آقاي فوتبالي كه همه رده هاي مديريت فوتبال را درايران تجربه كرده بود به سمت مديريت باشگاه پرسپوليس رسيد و از انجا كه به باشگاه رقيب وابسته تر نشان مي داد بايد كاري مي كرد كه خود را مقبول هواداران مي كرد.چه راهي بهتر از برگرداندن قطبي؟ اين بود كه هدايتي كه ان روزها عابر بانك قرمزها بود با جيب هايي پر از دلار"كه مي گويند از جيب مي پرداخت" به منزل آقاي مربي در دبي مي رود و دوباره با سلام و صلوات حضرتش را برمي گردانند ؛ اما اين با ديگر استيلي نبود تا قبل از حضور افشين خان تيم را براي او ببندد. بلكه اين بار يك افشين ديگر كه او هم از خوبهاي اين ورزش بوده و هست، تيم را البته با نظرات داريوش خان جمع و جور كرده و تحويل آقاي قطبي داد و در ادامه آنطور كه ديديد و ديديم پرسپوليس دچار مشكلاتي شد كه اقاي مربي ايراني، خارجي فرار شبانه را به قرار در زادگاهش كه دم از دوست داشتن مردمانش مي زد ترجيح داد و رفت تا در كنار بانو يوروم به زندگي شخصي اش بپردازد.
اين بار داستان جالب تر شد، تيم ملي ايران با مربيگري اسطوره فوتبال ايران"كه خيلي زود در عالم مربيگري خرجش كرديم"نتوانست نتايج مورد انتظار ما را بگيرد.عده اي به جنب وجوش افتادند و آخر الامر قرار بر اين شد كه مربي ديگري جانشين علي دايي شود . دربحبوحه بازيهاي تيم ملي كه دايي سرمربي آن بود دايم شايعاتي زبان به زبان مي چرخيد كه قطبي گفته است مجاني براي ايران مربيگري مي كنم و درصورت صعود به جام جهاني با اين تيم قرارداد مي بندم. خلاصه آنقدر كار رواني و تبليغاتي انجام داد كه مسئولان فدراسيون و سازمان با آنكه محمد مايلي كهن را جانشين دايي كرده بودند ودركش و قوس هايي كه بين حاجي و قلعه نويي افتاد مايلي كهن رااز سمتش بركنار و في الفور قطبي را جايگزين كردند.
آقاي قطبي شايد راست مي گفت كه حقوقي براي بردن تيم ملي به جام جهاني در سه بازي نمي خواهم. البته خدا آگاه است كه او در سه بازي براي جام جهاني چقدر گرفت و يا نگرفت ؛اما او دستيارانش را از هلند آورد و براي انها حقوقهاي خوبي گرفت كه اگر چه ربطي به خودش نداشت اما احتمال انتفاع از اين طريق نيز متصور است.
تيم به جام جهاني نرفت، سابقه نشان مي داد كه جاي مربي تيم شكست خورده كنج خانه است؛ اما اينگونه نشد .قطبي ماند و اين بار با قراردادي به مراتب بهتر و اعتبار افرين تر براي افشين خان!! او سرمربيگري تيم ملي ايران را كه بيش از هفتاد ميليون ايراني با احترام به آن مي نگرند مفت به دست اورد. چيزي كه سه سال پيش شايد قطبي به خواب هم نمي ديد.سه سال پيش در اوج خوش باوري قطبي در تيم كره جنوبي نهايتا يك دستيار دوم بود و نه بيش از اين.
از اينجا به بعد ديگر قطبي بودو يك ليگ و مسافرت هاي گاه وبيگاه اروپايي و آسيايي. بنده خدا از پس تيم هايي نظير اردن و بحرين بر نمي ايد ؛اما حرف از بازي با بزرگان فوتبال ملي و باشگاهي جهان مي زند.
قطبي اعتقاد داشت كه اردن را درخانه اش خواهد برد و براي بازي با به قول خودش "سينگاپور" از بازيكنان جوان استفاده خواهد كرد، اما از انجا كه با حرف زدن نمي شود برنامه هاي تاكتيكي پياده كرد جنابش تيم ايران را در اردن مغلوب اردني ها كرد تا احتمالا براي صعود هم از اين به بعد به اما و اگر بينديشيم.
ده روز پيش آقاي قطبي فرموده بودند كه اگر تيم را قهرمان جام ملتها نكردم آن وقت از من انتقاد كنيد. به آقاي افشين قطبي عزيز عرض مي كنم احتمالا انهايي كه گذشته فوتبال ايران را برايتان تعريف كرده اند يادشان رفته بگويند كه اين تيم معمولا به جز يكي دو دوره كه به خودمان باختيم جز تيم هاي روي سكو بوده و شما تنها با قهرماني مي توانيد اين وضعيت را بهبود ببخشيد، اما اين كه توقع داشته باشيد در صورت عدم قهرماني از شما فقط انتقاد كنند تفكر كودكانه ايست چون اين جماعت كه سالها خون دل اين فوتبال را خورده اند در صورت عدم قهرماني به خونتان تشنه خواهند بود. كاري كه نگارنده معتقد است از عهده شما بر نخواهد آمد و ما با انتخاب شما فقط در حال وقت تلف كردن هستيم.بماند كه اتلاف وقت بيش از هر مقوله ديگري در تخصص ماايراني هاست.
در پايان چند نكته را هم به آقاي افشين قطبي ياد اوري مي كنم. برادر نه كره شمالي و نه جنوبي از شما نترسيده و نخواهند ترسيد،فوتبال جاي ترسوها نيست.شما از مربي ايراني نمي ترسيد از خودتان مي ترسيد، چون مي دانيد چه درچنته داريد.شما جوانگرايي نمي كنيد ، داريد وقت ما را تلف مي كنيد.قرار بود براي بازيهاي تيم ملي مان صدهزار و اندي تماشاگر بيايد ؛ اما به هزار نفر هم دلخوش كرده ايم كه آنهم احتمالا از اقوام بازيكنان هستند كه براي خالي نبودن عريضه مي آيند.
و در پايان براي فوتبال ايران آرزوي شفاي عاجل دارم چرا كه معتقدم اين فوتبال از يك بيماري مزمن رنج مي برد كه چاره اش فقط رياست فوتبالي هاي تحصيل كرده و يا مديراني كه در فوتبال به فكر منافع سياسي نباشند خواهد بود.
به انتظار مي نشينيم و آخر شاهنامه را به اتفاق خواهيم خواند
.

۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

يكي از دردهاي فوتبال ما

از آن سالها كه به عربهاي حاشيه خليج فارس مي خنديديم و از رفتارشان با مربيان خارجي كه از امريكاي جنوبي و اروپا مي آوردند و بعد از چند بازي اخراجشان مي كردند زمان زيادي نمي گذرد.
آن سالها ما ظاهرا آماتور بوديم و انها حرفه اي؛ اما فوتبال آماتور و بي پول ايران همواره در تقابل با عرب هاي پولدار آن سوي خليج تا ابد فارسمان پيروز ميدان بود. تنها اين اواخر عربستان داشت آرام آرام موي دماغمان مي شد كه امروزه نه تنها موي دماغ نيست كه حتي جسارت بردن در ورزشگاه بزرگ آزادي را نيز دارد.
در آن سالها ما به صبور نبودن عرب هاي فوتبال نشناس مي خنديديم كه چرا دلارهاي نفتي را خرج برزيلي ها و اروپايي ها مي كنند و بعد از چند بازي از كار بركنارشان مي كنند، چه مي دانستيم كه در آينده اي نزديك كار خود ما بدتر از آني خواهد شد كه امارات و كويت و قطر با اين دسته از مربيان مي كردند.
با ظاهرا حرفه اي شدن فوتبال و هجوم مديران غير ورزشي و عموما صنعتي به ورزش هر ساله شاهد عزل ونصب هاي نا معقول درليگ هاي مختلف هستيم .در همين ليگ برتر فوتبال امسال هفت مربي تا به امروز جايشان را به ديگري داده اند و عموما نيز مربيان جديد نتيجه درخشان تري نيز حاصل نكرده اند .
آنچه گفتني و شنيدني است، اينكه اين مديران خود بيشترين گناه را در عدم نتيجه گيري تيمهايشان مرتكب مي شوند ؛ اما به لحاظ نفوذي كه در هيت مديره هايشان دارند با اخراج سرمربي به كار خود ادامه مي دهند و چندي ديگر به مديريتشان مي افزايند.
مديران فوتبال ايران(به غير از سه چهار نفر كه امتحانشان را پس داده اند)عمدتا با توصيه هاي فاميلي و گاهي با تشويق دلالان اقدام به جذب مربي وبازيكن مي كنند ، بعضي از اين آقايان اصولا نمي دانند كه تيم بايد توسط مربي بسته شود تا در موقع لزوم جوابگوي نتايج حاصله باشد .
آخرين نمونه مربيان اخراجي پرويز مظلومي ، سرمربي مس كرمان بود كه چند روز پيش بركنار شد.مديران مس كه مي دانستند جز سهميه هاي ايران در آسيا هستند با دست دست كردن زمان را تلف كردند و چند روز مانده به آغاز ليگ در حاليكه با مهدي محمدي(كمك مظلومي وسرمربي بعد از او) تمام كرده بودند مجددا با مظلومي به توافق رسيده واو را به كرمان بردند تا با نداشتن بازيكنان مورد درخواستش به مسلخ برود و نتايجي را بگيرد كه تا امروز شاهد بوده ايم.
به هر حال ورزش جاي برد وباخت هاست و حتي بازيكني كه در كوچه پس كوچه هاي شهرش به بازي گل كوچك مشغول است دوست ندارد ببازد؛ اما بايد بپذيريم همه ورزش، بردن در ميدان نيست. ورزش در روح خود مسائل ديگري را نيز دارد كه مي شود از ان ديدگاه به آن نگريست. چيزي كه امروزه مديران ورزش در باشگاهها به دنبال آن هستند بيش از هر چيزي شبيه تلاش براي بقاي مديريتشان به نظر مي رسد ولاغير!اميد كه مديران باشگاهها و مسئولان ورزش كشور نگاه دقيق تري به مقوله انتخاب و گزينش مربي داشته باشند تا در ميانه ليگ بازيكنان يك تيم مجبور نباشند با يك مربي جديد كه مسلما افكاري جدا از نفر قبلي دارد ادامه دهند و در پي كسب نتيجه باشند.

۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

نترسيم ازاينكه اصفهان پايتخت فوتبال ايران شود

اصفهان پايتخت فوتبال ايران
در هفته هفدهم فوتبال ليگ برتر ايران، تيمهاي اصفهاني سپاهان و ذوب آهن با غلبه بر حريفانشان به صدرنشيني خود ادامه دادند.به نظر مي رسد از اين پس بايد آقايي فوتبال اصفهان را درليگ برتر باور كنيم خاصه آنكه ذوب آهن با ثبات كادر فني و علي رغم تغيير مديريت توانست روند رو به رشد سال قبل خود را ادامه دهد و سپاهان با بكار گيري امير قلعه نويي و تقويت تيم سالهاي قبل خود هم اكنون صدرنشين است.
نترسيم از اينكه آبي وقرمز ديگر آقايي نمي كنند چون اصفهان هم داراي تماشاگران بي شماري است؛ اما از روزي بترسيم كه زرد وسبز تبديل به تيم هايي شوند كه همه چيز را مانند اين دوتيم پر ادعاي كنوني براي خود و بازيكنانشان بخواهند .
پيدا شدن قطب هاي جديد در فوتبال به شرطي كه بيش از اندازه به آنها بها داده نشود به خودي خود امريست كاملا به نفع ورزش محبوب فوتبال ، حال با مسئولان است كه با درايت اين نوع تيمها را حمايت كرده تا به فوتبال ملي خدمت كنند.

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

چرا ستاره اي متولد نمي شود

چرا ستاره اي متولد نمي شود؟

فوتبال براي زنده ماندن و پويا بودن نياز به ستاره دارد. فوتبال عليرغم گروهي بودن نياز به بازيكناني دارد كه درلحظات حساس كارهاي بزرگ انجام داده و تيمشان را نجات دهند. فوتبال به اين دليل در بين ساير ورزشها محبوب تر است كه تماشاچي براي ديدن ستاره ها شايق تر است و براي تماشاي او حاضر است هر كاري بكند.آري اين وجه تمايز اصلي اين ورزش با ورزشهاي ديگر است.
در تمام دنيا و در هر كشوري هستند ورزشها و ستارگاني به جز فوتبال و فوتباليست كه چهره هايي محبوب محسوب مي شوند و تماشاگران نيز براي تماشاي ايشان سر ودست مي شكنند؛ اما تنها ورزشي كه در تمام دنيا تقريبا تماشاچيان خود را دارد فوتبال است.نمونه اين ورزشها بسكتبال در امريكا، و كشتي در كشور عزيز مان ايران است.
نكته حايز اهميت اين است كه ورزشكاران ديگر رشته ها خود نيز به فوتبال علاقه مندند و نتايج تيم هاي محبوب خود را با علاقه دنبال مي كنند.بوريس بكرتنيسور آلماني، ميشاييل شوماخر راننده فرمول يك؛ نادال تنيسور اسپانيايي و فردين معصومي كشتي گير كشورمان از اين دسته اند.
چندي است مي شنويم چرا ديگر ستاره اي در فوتبال ايران متولد نمي شود و چرا مثلا كريم باقري با سي واندي سال در ليگ برتر ايران يك سر وگردن از بازيكناني كه بعضي از آنها هنگام شروع فوتبال كريم هنوز به دنيا نيامده بودند سرتر و برتراست؟
واقعيت اين است كه بازيكناني از جنس باقري در فوتبال و خصوصا در فوتبال ايران يك استثنا محسوب مي شوند ، براي پيدا كردن چرايي ماجرا لازم است نقبي به گذشته بزنيم.
كريم باقري؛ اينك در آخرين سالهاي دهه چهارم عمر خود همانطور بازي مي كند كه نگارنده او را در شانزده سالگي اش در تيم تراكتور و كلا فوتبال تبريز ديده بود.براي كريم باقري شدن بايد ديد او چگونه زندگي كرده كه مي تواند در اين سن پا به پاي جوان بدود و ازآنان پيشي بگيرد.كافي است نگاهي به رفتار او در زمين و بيرون از زمين بيندازيم. كريم باقري از اوان جواني در تمرين ها با جديت حضور مي يافت و با نظم وانضباط مثال زدني تمرين مي كرد، او جز معدود ورزشكاراني است كه در سن بيست سالگي تاهل اختيار كردو همواره پايبند به زندگي خانوادگي اش بوده است، هرگز فريفته شهرت نشد و به مسايلي كه اين روزها درورزش و خصوصا فوتبال راه پيدا كرده نشد. هرگز به همبازيان و مربيان بي احترامي نكرد، كسي به ياد ندارد او به بازيكن حريف توهين كرده باشد،در اردوهاي تيم ملي و تست هاي اوليه يك سر وگردن از ديگران بالاتر بود، كسي نمي تواند ادعا كند او بازيكن بي تعصبي است، هيچ كس منكر نقش فني او در تيمهايي كه حاضر بوده نيست و اين مي تواند چند دليل از دلايل پر شماردوام او ومحبوب بودنش در بين مربيان و بازيكنان ومديران و تماشاگران فوتبال ايران باشد.او در سن پايين نيز همانطور بازي مي كرد كه اكنون! و اين همه دليل اين است كه كريم در فوتبال به جز ماديات به دنبال لذت هاي شخصي نيز هست.
در اين زمان كه پول تمام ورزش علي الخصوص فوتبال را تحت الشعاع قرار داده و منتهاي آرزوي فوتباليست ايراني حضور در ليگ بي كيفيت امارات است نبايد توقع داشته باشيم ستارگاني مثل دايي، مهدوي كيا؛ خداداد، منصوريان،عابد زاده و...........متولد شوند.
در اينكه در دنياي امروز، ماديات نقش مهمي در زندگي انسانها دارد شكي نيست ؛ اما ورزشكاران بايد بدانند كه با رسيدن به پول و شهرت ماموريتشان پايان نمي يابد و اين تماشاگران كه در سرما وگرما براي تشويقشان به ورزشگاهها رفته اند توقع بسياري از انها دارند و الحق مي بايد توقعاتشان برآورده شود.
متاسفانه عده اي ازاين بازيكنان بعد از تمرين روزانه از استراحت كافي و تمركز لازم بهره مند نيستند و تا پاسي از شب با پرسه زدن در مكانهايي كه گاهي حتي در شان شهرونداني با سطح پايين فرهنگي نيست اوقاتشان را به بطالت مي گذرانند و فردا نيز با بدني خسته و روحي آزرده از اتفاقات روز وشب گذشته در تمرين حاضر و به اجبار تمرين مي كنند ونمونه بارز آن را نيز در همين اواخر شاهد بوديم كه چگونه ورزشكاري از عرش به فرش رسيد وبراي مدتي نيز محو شد و معلوم نيست در بازگشت آيا همان ادم قبلي خواهد بود يانه؟


ستاره شدن هر چند فرمول خاصي ندارد ؛ اما آداب و اصولي دارد كه براي رسيدن به ان جايگاه ورزشكار مي بايد آن را طي كرده و پايبند بماند.براي ورزشكار خوب بودن علي رغم داشتن استعداد ذاتي، ممارست و سلامت روح نيز لازم است، سالها پيش خبرنگاري از يكي از بازيكنان بارسلونا پرسيد:
آيا فكر نمي كنيد اين پولي كه براي بازي در بارسلونا دريافت كرده ايد خيلي زياد است؟
و آن بازيكن جواب داد شما فقط هنگام مسابقه و گاهي هم تمرين ما را مي بينيد غافل از آنكه يك بازيكن حرفه اي در بيست و چهار ساعت شبانه روز بايد مراقب خود و رفتار و كردارش باشد تا بتواند آنچه را مربي از او در زمين مي خواهد انجام دهد.
حال سئوال اينجاست كداميك از بازيكنان ما و تا چه اندازه به گفته اين بازيكن تمام حرفه اي عمل مي كنند كه توقع داريم ستاره اي نه در حد او كه همين كريم باقري خودمان متولد شود؟





فوتبال ايران و مسئله دوپينگ

قديمي ها مي گفتند؛ چوب را كه برداري گربه دزده فرار مي كنه!!
بنده خدا مجيد جلالي كه جامعه فوتبال ايران به صداقت و سلامتش شكي ندارند در پايان يكي از مسابقات به موضوع دوپينگ بازيكنان در فوتبال پرداخت و گفت :
در پايان يكي از مسابقات فوتبال بازيكنان تيم حريف بعد از بازي از هوش رفتند و به بيمارستان منتقل شدند و اين مي تواند نشانه دوپينگ باشد.
يكي دو بازيكن از تيمي كه آقا مجيد سابق بر اين در آنجا به فعاليت پرداخته بود از ايشان در مراجع غير فوتبالي شكايت كرده و حكم جلب او را گرفتند. اين بازيكنان كه اسمي هم از انان در صحبت هاي جلالي برده نشده حكايت همان موجوداتي را دارند كه در آغاز نام برديم.
در اين كه منظور آقا مجيد به ايشان بوده يانه حرفي نداريم ؛ اما چيزي كه دراين فوتبال واضح و مبرهن است ونيازي به توضيح اضافه اي ندارد اينست كه دوپينگ واقعا در اين ورزش وجود دارد و حتي خيلي از مربيان ما به اين امر معترفند .
محمد مايلي كهن هم يكي از مربيان معترض در اين خصوص بود، او حتي اعلام كرد ممكن است درتيم خودش"سايپا" نيز چنين بازيكناني وجود داشته باشند ، محمد مايلي كهن كه يكي از خاك خورده هاي اين فوتبال است اگر چه گاهي دچار تند روي هايي نيز مي شود ؛ اما بهتر از خيلي ها مي داند كه دور وبرش چه خبر است. اصولا اگر نظر او را نتوان به عنوان يك كارشناس فوتبال بررسي كرد ديگر چند نفر مانند مايلي كهن داريم كه هم سابقه او را داشته باشند، هم تحصيلات اورا و هم شجاعت و بي باكي اورا كه بتوانند سرنخ اين ماجرا را به دست ما بدهند تا با اين پديده شوم مبارزه كنيم.
از حرفهايي كه در اين دو هفته اخير در فوتبال كشورمان رد و بدل شد به راحتي مي توان فهميد دست هايي در كار است كه تا نگذارند آزمايش دو پينگ به تعداد كافي گرفته شود و حتي نمونه هاي گرفته شده را احتمالا به آزمايشگاه نمي فرستند تا مجبور به محروم كردن بازيكنان خاطي نباشند.
به هر حال براي پاك سازي محيط ورزش نياز به برنامه ريزي، هزينه ومديريت اصولي مي باشد؛ چيزي كه احتمالا اين روزها دركميته ضد دوپينگ به بوته فراموشي سپرده شده است.

۱۳۸۸ آبان ۲۶, سه‌شنبه

نمره بيست براي تواضع علي دوستي


سالهاست عادت كرده ايم حتي از مربياني كه تيمشان نتيجه نگرفته حرفهاي آنچناني بشنويم ؛ اما علي دوستي با تواضع مي گويد اگر شما خبرنگاران نبوديد ماهم نبودم ونمي توانستيم نتيجه بگيريم ،جداي از مسائل فني دوستي ثابت كرد كه انسان شريفي است كه به ديگران و شغلشان احترام مي گذارد، پاينده باشي و سرافراز مرد!!

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

نيم فصل زودهنگام فوتبال ايران



هفته شانزدهم ليگ وتعطيلات نيم فصل

با انجام بازيهاي هفته شانزدهم ليگ، تيم ها پيش از موعد به تعطيلات نيم فصل رفتند كه براي بعضي تيم ها مي تواند يك موقعيت خوب براي بازسازي باشد و براي ديگر تيم ها كه راه افتاده بودند و خوب نتيجه مي گرفتند شايد يك ترمز نا هنگام؛ به هر حال به اختصار به وضعيت تيم ها مي پردازيم:

قهرمان نيم فصل،سپاهان:
اين تيم كه با امير قلعه نويي بد شروع كرده بود آرام آرام به هماهنگي رسيد و در هفته پاياني چهار گل به پيكان زد و جايش را درصدر جدول حفظ كرد.امير قلعه نويي براي نيم فصل دوم كار سختي پيش رو دارد تيمهاي ديگر مي آيند كه او و سپاهانش را از صدر پايين بكشند، امير قلعه نويي هم مي داند كه مخالفاني دارد كه حتي با ترفند هاي غير فني مترصد پايين كشيدنش هستند.

نايب قهرمان نيم فصل، ذوب آهن:
ذوب آهن ، اين تيم خوب اصفهاني كه از ثبات كادر فني برخوردار بوده اين فصل را هم خوب شروع كرده است هرچند در ابتدا با فراز ونشيب همراه بود؛ اما اين از طبيعت فوتبال است و منصور ابراهيم زاده كه كمترين ريزش را درفصل نقل وانتقالات داشت در هقته آخر نيم فصل به مكان دوم صعود كرد تا همسايه هم شهري اش سپاهان شود. اين تيم و كادرمربيگري و بازيكنانش استحقاقشان بيش از اين است كه مي بينيم.ذوب آهن در آخرين بازي فلاد را يك بر صفر برد.

تيم سوم، استقلال:
آبي پوشان تهراني گويا تمام قدرتشان در اين هفته هاي اخير تحليل رفته است، تيمي با آن بضاعت و بازيهايي كه درابتداي فصل انجام مي داد، رفته رفته نتيجه هايي بدتر گرفته تا درپايان نيم فصل به مكان سوم نقل مكان كنند .نكته گفتني در مورد استقلال اين است كه با رفتن واعظ آشتياني به سازمان تربيت بدني اين تيم روز به روز افت كرده و از صدر فاصله گرفته است.آسيب ديدگي بازيكنان اين تيم كه بخش زيادي از تيم را تشكيل ي دهند مي تواند دليل ديگر براي اين وضعيت استقلال باشد.استقلال در هفته شانزدهم سه بر دو مغلوب راه آهن شد.

تيم چهارم، استيل آذين:
كهكشاني هاي فوتبال ايران در اولين فصل حضورشان در ليگ برتر بازيهاي نسبتا زيبايي را به نمايش گذاشته اند، استيل اذين جدا از چهارمي نيم فصل، نويد تولد يك مربي خوشفكر را در فوتبال ايران داد.حميد استيلي اگر بتواند استيل را در پايان ليگ جز سهميه هاي ايران در اسيا قرار دهد مي تواند از هم اكنون خود را براي سالها مالك صندلي هاي مربيگري تيم هاي ايراني بداند. استيل آذين در هفته شانزدهم در كرمان مس را با شش گل در هم كوبيد.

تيم پنجم، پرسپوليس:
از همان روز كه عباس انصاري فر خود سرانه و با خود كامگي اقدام به خريد بازيكن مي كرد معلوم بود تا زماني كه او در پرسپوليس باشد قرمزپوشان رنگ روزگار خوش را نخواهند ديد.در حال حاضر با امدن كاشاني به پرسپوليس ، قرمزها اگرچه نه با اقتدار ؛اما ارام آرام روند رو به رشدي را در پيش گرفته اند هر چند اقاي مدير عامل سابق هر از گاهي در نشريات ديگران را به بعضي مسايل متهم مي كند .قرمزها در هفته شانزدهم در تهران ابومسلم را با دوگل شكست داده و به مشهد فرستادند.

تيم ششم،پيكان قزوين:
ابتدا مايلم در خصوص تماشاگران قزويني مطلبي بنويسم،اهالي اين شهر بدانند كه فوتبال همين است كه مي بينند،آنها كه سالها در حسرت داشتن تيم درليگ برتر بودند با قوانين من درآوردي فدراسيون و سازمان تربيت بدني ميراث خوار ايران خودرو شده و پيكان را به قزوين برده اند بايد بدانند تيمهاي ديگر هم براي بردن به زمين مي آيند و شايسته نيست با يك باخت تمام زحمات حميد درخشان وبازيكنان را نديده گرفته و خواستار تغييرات در تيم شوند.به هر حال جايگاه ششم براي قزوين كه پيش ازاين با تيمهايي چون تولي پرس به زحمت در دسته اول ليگ بازي مي كردند مكان خوبي مي تواند باشد.پيكان در هفته شانزدهم چهار بر يك از سپاهان شكست خورد.

تيم هفتم، مقاومت سپاسي:
داوود مهابادي با مقاومت شيراز شروع خوبي داشتند.مقاومت كه امسال بعد از ساليان دراز زندگي بدون شاغلام را تجربه مي كند سكان هدايتش را به داود مهابادي سپرد وتا اينجاي كار هم احتمالا از اين اعتماد پشيمان نيست. هر چند در بعضي هفته ها مقاومت مي توانست بهتر نتيجه بگيرد اما به قول آقاي عنايت اشتباه داوري جزئي از فوتبال است.مقاومت در هفته شانزدهم با شاهين در بوشهر بدون گل مساوي كرد.

تيم هشتم،ملوان انزلي:
حكايت قوي سپيد خزرهمانند هواي گيلان همواره با ابر وباد وباران همراه بود، تيم محمد احمدزاده نوسان زيادي داشت؛ اما در هفته هاي پاياني نيم فصل به خود امده و به ميانه جدول رسيد.تماشاگران انزلي از اين تيم توقع بيشتري دارند هر چند اين فوتبال بي رحم مانع از ان مي شود كه انزلي چي ها همه نيروهاي خود را در انزلي حفظ كنند چنانچه بعد از سالها سازندگي يكي دو فصلي است كه ملوان نيز از بازيكنان خارجي استفاده مي كند ، كاري كه پيش ازاز آن دوري مي جستند و حتي از خارج از استانشان بازيكن نمي گرفتند به هر حال درفوتبال حرفه اي اين مسايل بديهي است.ملوان در هفته شانزدهم صبا را درقم يك بر صفر شكست داد.

تيم نهم، تراكتور سازي تبريز:
همه چيز اين تيم گفتني است، از مديرگرفته تا مربي و حتي بازيكن و بالاخص تماشاچيانش!! تبريزيها كه ساليان درازي در سطح اول ليگ نماينده اي نداشتند و از بدو شروع ليگ برتر هرگز تيمي را در اين ليگ به ميدان نفرستاده بودند ، امسال با درايت ناصر شفق و مربيگري جوان ترين مربي ليگ تنور اين مسابقات را با حضور پر شمار شان حتي در شهرهاي ديگر گرم كرده اند.جدا از مسايل حاشيه اي بايد به فراز كمالوند به عنوان كسي كه اولين حضورش را به عنوان سرمربي در ليگ پشت سر مي گذارد تبريك بگوييم.كمالوند بايد كمي در رفتارش با حريفان و بازيكنان خودي تجديد نظر كند كه در غير اين صورت اولين كسي كه متضرر خواهد شد خود اوست.تراكتور درهفته شانزدهم در اهواز سه بر دو استقلال اهواز را شكست داد.

تيم دهم،استقلال اهواز:
اين تيم با خداداد عزيزي شروع كرد، خداداد تيم نسبتا خوبي براي اهوازي ها بست؛ اما عمر مربيگري اش در اهواز كوتاه بود و با استعفا از اين تيم رفت تا تيم خوبش در ادامه با عبدالمجيد باقري نيا نتايج خوبي بگيرد. درمورد استقلال اهواز حاشيه هاي زيادي مطرح شد كه البته نه در مورد اين تيم كه به قرار اطلاع در كل اين فوتبال متاسفانه واقعيت دارد و ظاهرا متوليانش نيز اصرار زياد به نظارت ندارند به هر حال آبيهاي اهوازي هفته شانزدهم را درخانه با نتيجه سه بر دو به تراكتور باختند.

تيم يازدهم،صباي قم:
پيش از اين نيز در مورد محمد حسن ضيايي در جاهاي مختلف نوشته ام، او سالها دراين فوتبال حضور دارد، با اينكه تيم هايش معمولا شق القمر نمي كنند اما باز هم مديران به او اعتماد كرده سكان هدايت تيمشان را به او مي سپارند.چيزي كه در مورد ضيايي جالب است اينكه او معمولا مقابل تيمهاي بزرگ مفت باز نيست و حريف چغري به حساب مي آيد ؛ اما براي كار مربيگري فاكتورهاي ديگري نيز نياز است كه احتمالا ضيايي به انها بها نمي دهد به هر حال شنيده ها حكايت از تحولاتي روي نيمكت صباي قم دارد .صبا هفته شانزدهم را يك بر صفر درخانه به ملوان واگذار كرد.

تيم دوازدهم،مس كرمان:
يك شهر، يك تيم و يك مربي؛ پرويز مظلومي ميتوانست مس كرمان را امسال درحد يك مدعي مطرح كند؛اما افسوس به نظر مي رسد دست هايي وجود داشت كه شايد حتي مي خواست ريشه مس كرمان را از جا بكند.به هر ترتيب مس از جمله تيمهايي است كه تعطيلات نيم فصل را نبايد به بطالت بگذراند .اين تيم نماينده ايران در اسيا هم هست بنابر اين مسولان صنعت مس و استان كرمان بايد به داد اين تيم برسند وبراي نيم فصل دوم خواسته هاي مظلومي را برآورده كنند تا مانند باخت هفته شانزدهم تماشاگران در حمايت از پرويز مظلومي شعار ندهند و آنها را شرمنده نكنند.تماشاچيان ما رفته رفته به خيلي از مسايل اشراف پيدا مي كنند.
مس در هفته شانزدهم بدترين بازي فصلش را انجام داد و در كرمان به استيل آذين شش بر دو باخت.

تيم سيزدهم،راه آهن :
تيم راه آهن در ليگ امسال با مربيگري برندتس هلندي هفته هاي پر فراز ونشيبي را سپري كرد.محمد حسن انصاري فر كه ثابت كرده است به خارجي ها خصوصا هلندي ها علاقه زيادي دارد با صرف هزينه هاي فراوان راه اهن را در مكاني قرار داد كه شايد با اعتماد به داوود مهابادي كه خود او دروازه مربيگري را به رويش گشود مي توانست كسب كند.به هر حال جايگاه سيزدهم مكان مطمئني براي راه آهن و انصاري فر نيست هرچند در هفته شانزده استقلال را سه بر دو شكست داده باشند.

تيم چهاردهم،سايپاي كرج:
اين محمد مايلي كهن با سالها حضور در فوتبال باشگاهي ايران هنوز نتوانسته طعم قهرماني را بچشد. نه اينكه مربي كوچكي باشد و يا كارش را بلد نباشد؛ اتفاقا او يكي از مربيان با شهامت و پر دل وجرات اين ورزش است؛ اما گاهي اوقات بدجوري وارد حاشيه مي شود و از اصل ماجرا كه تيمش باشد به كلي غافل مي شود.در اين فصل سايپا با مربيگري حاجي مايلي نتايج نا اميد كننده اي را گرفت.مديران سايپا تا اينجا خيلي به مايلي كهن امكان داده اند تا تيم را به پيروزي رهنمون كند ؛ اما ممكن است در آينده اتفاقات جديدي بيفتد به هر حال سايپا در هفته شانزدهم با نتيجه سه بر يك به پاس باخت تا مدير روستا نفس راحتي بكشد.

تيم پانزدهم،شاهين بوشهر:
تيم شاهين بوشهر دومين باري است كه به سطح اول ليگ مي رسد . اولين بار زمان رياست امير عابديني در فدراسيون بود كه با طرح من درآوردي او ليگ دو پاره با بيست تيم برگزار شد و شاهين جز يكي از تيمها بود كه در پايان نيز سقوط كرد.امسال اما شرايط كمي متفاوت است، شاهين با تلاش و زحمت بازيكنان و مربيانش به ليگ آمد.اين تيم در هفته هاي اول با حميد كللي فرد كه در ليگ ليك نيز مربي اين تيم بود شروع كرد اما نتايج بد شاهين باعث بركناري كللي فرد شد تا محمود ياوري كارآزموده جايگزين اوشود.شاهين در هفته شانزدهم در برابر مقاومت به تساوي بدون گل رسيد.

تيم شانزدهم،پاس همدان:
تركيب حاج كاظم اوليايي، منصور پورحيدري و عليرضا منصوريان نتوانست پاس همدان را به نتيجه دلخواه برساند براي همين اين سه نفر كنار گذاشته شده و سردار ملاحي و اصغر مدير روستا جايگزين شدند.با آمدن مدير روستا يكي دو نتيجه نسبتا خوب براي پاس رقم خورد؛ اما طرفداران پاس همدان در خصوص اوليايي و كادرش زود قضاوت كردند، همداني ها يادشان باشد اين تيم با همت اوليايي وپورحيدري در همدان احيا شد و گرنه درهمان سال اول نيز مي توانست كانديد سقوط باشد .به هر ترتيب پاس در هفته شانزدهم سومين پيروزي را بانتيجه سه بريك دربرابر سايپا كسب كرد.

تيم هفدهم، فولاد اهواز:
براي مجيد جلالي و فولاد اهواز مكان ماقبل آخر جدول جايگاه مناسبي نيست.آقا مجيد كه به كارش ايمان دارد بايد تا دير نشده نسخه اي قابل اجرا بپيچد تا تيمش را از اين اوضاع نجات دهد . درست در زماني كه فولاد مي رفت راه بيفتد اتفاقاتي در اهواز افتاد كه هم فولاد و هم آبي هاي اهواز متضرر شدند.در خوزستان بايد كسي پيدا شود كه دوباره مديران و مربيان اين دوتيم را متحد كند ، كاري را كه صخراوي انجام داد نبايد ناتمام رها كرد اين حركات بايد تداوم داشته باشد.فولاد در هفته آخر نيم فصل يك بر صفر مغل.ب ذوب آهن شد.
تيم هجدهم، ابومسلم مشهد:
حقيقتا در مورد اين تيم نياز به گفتن چيزي نيست، استاني پهناور با دارا بودن صنايع بي شمار از ساپورت يك تيم كه سالهاست آبروي فوتبال اين استان بوده عاجز است.اين تيم بيش از هر چيز نياز به پول دارد و اينكه آدمهايي كه خود را مالك اين تيم مي دانند دست از سر اين تيم بردارند . احتمالا يكي از سقوط كنندگان حتمي اين فصل مشكي پوشان مشهدي هستند.ابومسلم درهفته شانزدهم با نتيجه دو بر يك به پيروزي باخت.







كيفيت فوتبال را فداي كميت نكنيد لطفا


سازمان ليگ، كيفيت را فداي كميت نكند!

سالها بود كه فوتبال ايران به صورت هرج ومرج برنامه ريزي و اجرا ميشد، اگرمديري به ساعت يا تاريخ برگزاري مسابقات اعتراض مي كرد فوري دلش را به دست مي اوردند و آن طور عمل مي كردند كه او مي خواست.
مسابقات امسال ليگ تقريبا بدون تاخير و لغو برگزار شده است، اما چيزي كه در اين ليگ خيلي توي ذوق مي زند، برگزاري مسابقات در فاصله هاي چهار روزه است . براي بازيكنان ما كه اصولي تمرين نمي كنند و به فوتبال حرفه اي فقط به چشم يك عابر بانك كه نياز مادي شان را برطرف مي كند مي نگرند اين فاصله زماني باعث پايين آمدن كيفيت بازي شان مي شود.
در بعضي از مسابقات كيفيت ليگ از كيفيت مسابقات دسته اول نيز پايين تر مي آيد و اين مي تواند ناشي از سفرهاي متوالي باشد و تغييرات آب وهوايي كه مربيان وبازيكنان با ان دست به گريبان هستند.
مسئولان سازمان ليگ و در راس انها سردار عزيز محمدي بايد بدانند ، با توجيه اينكه مسابقات مهمي را براي تيم ملي در پيش داريم؛ نبايد باشگاهها را تحت فشار قرار دهند.
اين فشردگي مسابقات در آسيب ديدگي هاي بازيكنان و افت كيفي بازيها تاثير مستقيم دارد و در آينده نيز مي تواند گريبان تيم ملي را بگيرد پس تا دير نشده براي فصل آينده طرحي نو دراندازيد تا هم تماشاگران مجبور نباشند بازيها را وسط هفته تماشا كنند و هم تيم ها بتوانند با برنامه ريزي بهتري در مسابقات حاضر شوند.

۱۳۸۸ آبان ۱۶, شنبه

دوتكه حرف گفتني!

بازيكن سالاري موقوف

امروزه ورزش فوتبال به پديده اي پيچيده تبديل شده است و هر لحظه با چالش هاي زياد در بيرون و درون ميدان روبروست. يك تيم فوتبال خوب همانطور كه در داخل زمين نيازمند استراتژي براي بردن حريفان است دربيرون از زمين نيز بايد تيمي همدل متشكل ازبازيكنان ذخيره و مديريت صحيح داشته باشد.
درفوتبال ايران هراز چند گاهي با اخباري مواجه هستيم كه بازيكني به خود اجازه مي دهد پا را از حدود خويش فراتر نهاده و باعث بروز مشكلاتي براي خود وديگران شود.
بازيكنان ما كه حال به شكرانه حرفه اي شدن فوتبال در ايران پولهاي‌آنچناني مي گيرند بايد بدانند كه وظيفه يك بازيكن در درجه اول تمرين است واين مربيست كه تشخيص مي دهد ، كي ، كجا و از چه بازيكني استفاده كند.
صرف اينكه من بازيكن بزرگي بوده ام و طاقت نيمكت نشيني ندارم دليل موجهي نيست تا بازيكنان به خود اجازه دهند به مربي، تماشاگر و همبازيان خود توهين كنند وبعد از چند روز با گفتن اشتباه كردم، عصباني بودم ويا حرفهايي از اين دست دوباره به تيم برگردند و اين شعله را همچنان در دلشان گرم نگه دارند و يا احتمالا آن را تبديل به آتش زير خاكستر كنند و مشكلات ديگري را موجب شوند.
سالهاست ورزش ايران وخصوصا فوتبال با پديده زشت بازيكن سالاري دست به گريبان است هر چند، گاهي حركت هايي انجام شد؛ اما هميشه اين حركت نيمه تمام باقي مانده و بعد از مدتي به بوته فراموشي سپرده مي شود.
اميد است باشگاههاي ايراني فكري به حال رفتار بازيكنان خود كنند تا در مواقع حساس فصل عده اي از اين بازيكنان يادشان باشد حقوق هايي مي گيرند كه در پاره اي اوقات بيشتر از درآمد تمام عمر يك متخصص است و نبايد با احساسات تماشاگرانشان بازي كنند و اصولا اين حقوق ها براي اين به آنها داده مي شوند كه تماشاگر براي ديدن بازي آنها بيايد ونه قهر وناز و حاشيه سازي هايشان!!



****************************************

مديريت در باشگاههاي ايراني

در اين فوتبال نيم بند ما، گاهي انسان به عقل وشعور خود شك مي كند.در ابتداي فصل مديري مي آيد بدون توجه به خواسته هاي فني تيم بازيكن جذب مي كند و در پاسخ منتقدان كه آيا فكر نمي كنيد براي تيم بدون سرمربي شما اين بازيكنان موجب به هم ريختگي خواهند شد؟
ايشان در پاسخ مي فرمايند :من در اين فوتبال اينقدرآبديده شده ام كه نيازي به حضور سرمربي براي يارگيري ندارم و بعد از يارگيري سرمربي را نيز به خدمت مي گيريم.
نتيجه اين مي شود كه در اواسط نيم فصل اول با همان سرمربي به مشكل مي خورند و باقي قضايا!! و مسئولين بالاتر براي اينكه به مشكلات بعدي دچار نشوند ، كس ديگري را كه تجربه خوبي از مديريت در همان پست را داشته مي آورند و از اينجا داستان ما هم شروع مي شود.
آقاي مدير قبلي برعليه مدير جديد شروع به مصاحبه مي كند و خود را از هر گونه اتهام مبرا مي كند در حاليكه با يك حساب سر انگشتي هم مي توان فهميد كه حرف راست كدام است و دروغ چيست؟ مدير جديد را به خيلي از مسائل متهم مي كند و مدير جديد هم كه به هر حال آدم است ناچار به جوابگويي مي شود كه اين مورد خود باعث مشغوليات جديدي مي شود كه شايد باعث هدر رفتن انرژي مدير ان نيز شود.
اينكه به عقل خود شك مي كنم از اين قرار است كه اصولا چرا ما هميشه براي خدمت كردن به خلق الله داوطلبيم؟ اصلا چرا ما هميشه براي اينكه كار مردم را راه بيندازيم سر ودست مي شكنيم ؟ آيا غير از اين است كه در اين راه انداختن كار مردم، سود هايي هست كه هر آدمي را قلقلك مي دهد ؟
براي ان آقاي محترم مي نويسم كه امروزه مديريت، با جار وجنجال و به راه انداختن نمايشهايي از جمله افتتاح بيمارستان خصوصي براي باشگاه در حاليكه بازيكنان اين تيم براي رسيدن به زمين تمريني اجاره اي شان از نردبان بالا مي روندممكن نيست ، به تور انداختن بازيكناني كه براي تيمهاي ديگر مفيد اما شايد براي هر تيمي مفيد نباشند ،هم نيست.
مديريت امروزه علمي است كه بايد مديران براي رسيدن به آن وقت بگذارند و به طريقي عمل كنند كه ديگران از به كار بستنشان به نتايج مطلوب رسيده اند.

۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

شوخي با چند تيتر ورزشي


شوخي با چند تيتر ورزشي:
فولاد بحراني چشم انتظار پيروزي.
--انتظارشون زياد طولاني نشد!
پاس با مدير روستا متحول شده است.
--معلومه!!
ركورد ملوان شكسته ميشود؟؟
--ببين مي توني چشمش بزني، داره يواش يواش مي بره ها!
ملاحي هنوز اميدوار است.
--اميد چيز خوبيه ، اميدوار باش.
به را آهن اميدوارم.
-- اميدت نا اميد نشه ، جوون هلندي!
سكوت سايپا در برابر شايعه دو پينگ و آنفولانزا.
--سكوت كه نبود سقوط بود.
شوك به مشهدي ها مفيد نبود
--والله اين تيم كه من ديدم با پرت شدن از برج ميلاد هم از شوك در نمي آد.
هم چيز مهياي يك بازي تكنيكي!
--بابا تكنيك،يه خورده اين برزيلي ها رو تحويل بگيريد.
قلعه نويي : خوب نبوديم اما برديم.
--اين شكسته نفسيت منو كشته.
عنايت:مرادي بهترين داور ايران است.
-- وشماهم بهترين فرد براي رياست كميته داوران.
كف گرگي شيث را هم ديدند به جز مرادي.
--آخه شيث گفته براي محافظت از مرادي بوده.
علي كريمي:آقاي فردوسي پور من با اسب به سفر مي روم.
--اسب قرمز با مارك بي ام و.
علي كريمي:سور پرايزم اين بود كه به پرسپوليس گل نزدم.
--اگه گل مي زدي كه مرادي به جاي اخراج، اعدامت مي كرد.
شيث رضايي: دعوا نكردم محافظ مرادي بودم.
--بابا محافظ ، بابا بادي گارد، بابا آخر هيكل يه رحم به بقيه كن.
اولين صعود نوجوانان فوتبال ايران در جام جهاني.
--همينكه برسند فرودگاه امام خميني مي فرستنشون تبعيد تا ديگه چنين اشتباهي نكنن.
قلعه نويي و واعظ آشتياني به منصوريان پيشنهاد داده بودند.
--ببين داش علي بيا پيش خودم تا دوتايي حال طرف رو بگيريم.
كرانچار:دستم دراين بازي خالي بود.
--مگه مي خواستي يه قل دو قل بازي كني؟
كاشاني: نمي توانم كرانچار را بركنار كنم.
--مي تواني، بگو پولشو ندارم!

۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

تيم ملي سرافراز نوجوانان فوتبال ايران در جام جهاني

تيم ملي فوتبال نوجوانان ايران آبروي همه فوتبال ايران را يك جا خريد

در حاليكه فوتبال ايران چند سالي در حال در جا زدن و شايد عقب گرد كردن است، تيم ملي فوتبال نوجوانان غيرتمند ايران با مربيگري علي دوستي مهر و بازيكناني غيور و با اراده باعث سرافرازي كشورمان در مسابقات جهاني شده اند.
اين تيم كه در دو بازي اول خود در مقابل كلمبيا و زامبيا يك برد و يك تساوي را در كارنامه داشت مقابل هلند كه نايب قهرماني قاره سبز را با خود يدك مي كشيد با نتيجه يك بر صفر به پيروزي رسيد تا به عنوان تيم اول گروه به مرحله بعد صعود كند .
در اين مرحله تيم ايران مي بايد به مصاف اروگوئه برود(اين يادداشت قبل از اين بازي نوشته مي شود) جداي هر نتيجه اي كه دراين مسابقه حاصل گردد ، نوجوانان ايران ثابت كردند كه فعل خواستن را به خوبي صرف مي كنند، بر مسئولين و بزرگان فوتبال واجب است تا با تزريق روحيه چه هم اكنون كه اين تيم در متن مسابقات حضور دارد و حتي بعد از برگشت اين تيم با هر نتيجه اي كه حاصل گردد موجبات رشد وترقي اين بازيكنان و در نتيجه فوتبال ملي و باشگاهي ايران را فراهم كنند .مسئولان و مديران باشگاههاي ايراني يادشان باشد كه سالها با مربيان رنگ و وارنگ خارجي هم نتوانسته ايم در چنين مياديني بدرخشيم ، حال كه يك مربي وطني با امكاناتي احتمالا كمتر از مربيان خارجي اسباب سرافرازيمان را فراهم مي آورد قدر او وكساني مانند او را بدانيم و اهميت بيشتري به آنان بدهيم تا محصول اين توجه را با كشف و پرورش بازيكناني از سراسر ايران برداشت كنيم.

۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

تيم ملي فوتبال نوجوانان ايران


خود را باور كنيم

سالهاست كه دررده هاي پايه ورزش فوتبال(نوجوانان، جوانان واميد) درجا زده ايم ؛ دراين سالها گاه با مربيان گرانقيمت خارجي نيز راهي به مسابقاتي نظير المپيك نبرده ايم .
اتفاق شيرين يكي دو سال اخير، حضور موفق تيم ملي نوجوانان ايران درمسابفات آسيا وقهرماني قاره كهن و سپس حضور در مسابقات قهرماني جهان است كه در گام اول نيز قهرمان آفريقا را با نتيجه خوب دو بر صفر مغلوب كرده ايم؛آنچه حايز اهميت است، اينست كه اين تيم را يك مربي خوب و با سابقه ايراني كه سالهاست در رده هاي پايه جز مربيان موفق بوده و اصولا يك مربي سازنده است، رهبري مي كند.
"علي دوستي مهر" نمونه يك مربي كم ادعا والبته موفق از نسل مربيان ايراني است كه هميشه مورد كم لطفي قرار گرفته اند ، صرف نظراز نتيجه اي كه در ادامه راه خواهيم گرفت بايد بدانيم كه ايراني استعداد بالايي دارد و اين ميتواند در همه زمينه ها از جمله در ورزش هم مصداق داشته باشد ، بايد خودمان را باور كنيم و دل به داشته هاي خودمان داشته باشيم و از آن به بهترين نحو ممكن استفاده كنيم.
دراين كشور كساني مثل علي دوستي كم نيستند، اينان در واقع الماس هاي تراش نخورده اي هستند كه مي طلبد مسئولين امر كه در اينجا فدراسيون وسازمان ورزش هستند با شناسايي اين افراد آنان را به كلاسهاي معتبر فرستاده و در بازگشت از آنان در مناصب مختلف استفاده كرده و نتيجه اش را در مدت زمان كوتاهي ببينند .
اميدواريم تيم ملي نوجوانان ايران با مربي كاربلدش در ادامه كاري كنند كه فدراسيون نشين ها و باشگاههاي ما چاره اي جز اعتماد بيشتر به مربيان وطني نداشته باشند.

۱۳۸۸ مهر ۲۱, سه‌شنبه

..و صدر نشين هم باخت!

ليگ فوتبال آرام آرام در حال جذاب شدن است ؛ اين هفته بازيها غير قابل پيش بيني بود آنجا كه استقلال پر افاده وقتي دو گل به برادران اهوازي خود مي زند چنان با دماغ پر باد به بازي ادامه مي دهد كه تيم ته جدولي استقلال اهواز با زدن سه گل به شاگردان صمد مرفاوي به آنان مي آموزد كه فوتبال نود دقيقه است و نبايد حتي ثانيه اي از ان را از دست داد، چنانچه مربي تيم برنده"مجيد باقري نيا " مي گويد :
من فكر نمي كردم بتوانيم استقلال را ببريم.
شاگردان مرفاوي فكر مي كردند كه چون تيم حريف در انتهاي جدول حضور دارد بنابر اين مي توانند با گلهاي فراوان اين تيم را بدرقه كرده و در اسمانها سير كنند .اين باخت مي تواند شمشير دودمي براي استقلال باشد از سويي مي تواند استقلال را وارد بحران كرده و يا اينكه شوكي باشد براي كادر فني و بازيكنان اين تيم كه تيمهاي ديگر را دست كم نگيرند.
پرسپوليس هم اين روزها با امدن كاشاني متحول شده ، اين تيم آرام آرام در حال تبديل شدن به يك چهره مدعي است.در اهواز سواي بازي خوب فولاد ، پرسپوليس با انگيزه هاي شخصي مجيد جلالي نيز روبرو بود؛ آقا معلم كلا با حضور مربيان خارجي مخالف است براي همين با توجه به اتفاقات دو سه فصل پيش او با پرسپوليس، حاضر نبود به هيچ قيمتي اين بازي را ببازد.
ملوان هم با زدن سه گل به تيم" پر از مدير" ابو مسلم مشهد سر وساماني به اوضاع خود داد، تيم پيكان هم با درخشان در مقابل پاس و مدير روستا مساوي كرد تا استقلال همچنان در صدربماند. علي كريمي بار ديگر به داد استيل آذين و استيلي رسيد تا بازي دو بر صفر باخته را در برابر سايپا مساوي كنند ، استيل آذين با اين همه بضاعت بايد فكري به حال خود كند.مقاومت با داود مهابادي به مصاف مس كرمان رفت و درپايان به نتيجه يك بريك رضايت داد ، اين مقاومت بايد قدر مربي جوانش را بداند كه ميداند؛ اما امكانات بهتري نيز بايد به او بدهد تا در پايان ليگ ثمراتش را ببيند.
راه آهن و مربي هلندي اش مغلوب صبا شد تا اين هفته براي محمد حسن انصاري فرتبديل به كابوس بركناري شود هر چند او به صندلي اش خيلي اميدوار است.
سپاهان با قلعه نويي به ديدار تراكتور و مربي جوانش كه در برنامه نود مدعي "سي ميليون" طرفدار مي شود رفت و در پايان سه بر يك به پيروزي رسيد ، كمالوند هر چند شاگرد فيروز كريمي است؛اما بايد بداند با شلوغ كاري بعد از باخت نمي تواند نتيجه تيمش را لا پوشاني كند ، من به عنوان حامي مربيان ايراني "از نوع جوانش" از كمالوند مي خواهم بيش از اين به تيمش و تاكتيك هاي تيمي اش اهميت داده و وقت بگذارد.
جدال شاهين بندري با مربي اصفهاني اش و ذوب آهن نتيجه اي بهتر از يك بر يك در بر نداشت ؛ آينده نشان خواهد داد سرهنگ توانسته تاثيري در اين تيم بندري بگذارد يا اينكه عده اي سر راه" كللي فر" مانع ايجاد كرده بودند تا به زمينش بزنند.

۱۳۸۸ مهر ۱۵, چهارشنبه

استقلال صدرنشين جديد ليگ برتر

بعد از هفته ها رقابت شانه به شانه جدي ترين رقيب استقلال باخت تا آبي هاي تهراني با يك برد خفيف والبته ارزشمند به صدر جدول برسند ، تيم حميد درخشان بد جايي قافيه را باخت ، در هفته اي كه استقلال مي توانست بازنده هم باشد با يك بازي متفكرانه به مربيگري عبدالصمد مرفاوي كه رد پاي تفكرات اريش روته مولر هم در آن ديده مي شد در كرمان مس را كيش ومات كرد تا خوشبخت شود.
پرسپوليس ديگر بزرگ تهراني نيز ديروز مقاومت سپاسي را از جلوي راه برداشت تا اين بار نيز بازگشت حبيب كاشاني اين تيم را درجاده خوشبختي قرار دهد. معلوم نشد اين مدير موفق چرا از راس تيم پرسپوليس برداشته شد و قرمزها از خدماتش محروم شدند اين سئوال مانند هزاران سئوال ديگر احتمالا هرگز پاسخ داده نخواهد شد در هر حال اين هفته براي تهران نشينان هفته خوبي بود چون راه آهن نيز در همدان از سد پاس گذشت تا داش علي منصوريان نيز استعفا داده و براي هميشه به تهران برگردد.تيم هاي اصفهاني ذوب آهن وسپاهان نيز مساوي كردند تا امتيازات را تقسيم كنند .

نكته:
هر چند خيلي به مربيان جوان ايراني اميدوارم ؛ اما از حق نگذريم صمد مرفاوي مربي خوشبختي است كه كنار دستش يك مربي بزرگ و يكي از بزرگترين تئوريسين هاي دنيا به عنوان كمك مي نشيند، جالب تر اين جاست كه حكم صمد را به عنوان يك مربي حرفه اي روته مولر امضا خواهد كرد ، او بايد تا مي تواند اين پير مرد آلماني را تخليه اطلاعاتي كند تا در ساليان آينده براي فوتبال استقلال وايران خرج كند.

۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

دروغي بزرگ به نام فوتبال

دو روزي از بازي بزرگ ليگ برتر مي گذرد؛ در اين دو روز خيلي با خودم فكر كرده ام كه اخر اين بازي ارزش اين همه استقبال را دارد كه فلان حسنقلي خان از ان سر ايران مي ايد و شب را پشت در ورزشگاه مي خوابد وبا هزار مشكل فردا داخل ورزشگاه ميشود كه چه؟
كه هيچ، در فلان اتاق فلان جاي اين كشور يكي پيدا ميشود كه فكر مي كند كه اگر اين بازي برنده داشته باشد چنين مي شود وچنان.
نگوئيد دروغ است كه ديگر حالم از اين دروغهايتان به هم مي خورد، بهانه نياوريد كه اين طور است وآنطور كه هيچ كدام از حرفهايتان منطقي نيست.لازم نيست شما به همه بازيكنان بگوييد كه بازي بايد مساوي شود ، همينكه سر تمرين مي رويد و شرط وشروط تعيين مي كنيد خود به خود بازيكن مي فهمد كه اگر فلان بشود شما بهمدانش مي كنيد، اينست كه در بازي آن مي كند كه مي بينيم. در هيچ جاي دنيا رئيس كميته انضباطي روز فبل از بازي به ديدار تيمهاي حاضر در داربي يا به قول خودتان "شهرآورد" نميرود.
آخر عزيزان بازي فوتبال قواعدي دارد كه اگر هر كدام را از آن بگيريد مي شود يك بازي ديگر؛ وقتي بازيكني نتواند در زمين خودش باشد، فوتبال مي شود اين" شير بي يال ودمي" كه ديديم.
نكنيد؛ با اين ورزش ؛ بااين تماشاچي؛ با اين بازيكنان اين كار را نكنيد!

۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه

کشتی فرنگی ایران نایب قهرمان دنیا


کشتی فرنگی ایران به مقام دوم جهان رسید.
سالها بود عادت کرده بودیم دل به یکی دو مدال تیم ملی آزاد ببندیم و فرنگی کاران را درسایه آزاد کاران ببینیم؛ اما این بار محمد بنا و شاگردانش کاری کردند کارستان وایران را که در فرنگی تا کنون بر سکو نرفته بود به مقام دوم جهان رساندند تا ثابت شود:
یکی مرد جنگی به از صد هزار!


پیش از این عادت کرده بودیم ادمهای زیادی را در کنار تیم ببینیم که نام مربی را با خود یدک می کشیدند اما وقت نتیجه گیری معمولا حکایت" کی بود کی بود من نبودم" همواره تکرار می شد .
تفاوت دیگر" بنا "این بود که نخواست تحت هر شرایطی مربی تیم باشد او یک دوره موفق دیگر را نیز پیش از این تجربه کرده بود؛ اما با بی مهری مسئولان ترجیح داد در کنار تیم نباشد وبه موقع به داد تیم برسد. به هر صورت این پیروزی را به همه ورزش دوستان وکشتی دوستان تبریک عرض می کنم.

----------------------------------------------
بوناچیچ برکنار وجلالی به فولاد برگشت!
این مسئولان باشگاه فولاد خوزستان هم ادمهای جالبی هستند ؛ اول فصل مجید جلالی را از کار برکنار می کنند و در حالی که همه می دانند بوناچیچ دیگر تمام شده او را به ایران می اورند و جانشین آقا معلم فوتبال ایران می کنند تا همه چیز را خراب کند و پولش رابگیرد وبرود ودوباره آقا مجید بیاید و نوسازی وبهسازی را شروع کند ؛ بالاغیرتا این بار اگر خواستید جلالی را بردارید حد اقل بروید "آریگو ساکی،آرسن ونژه،کیگان، فرگوسن یا یکی در رده اینها را بیاورید که حداقل نگارنده دلش نسوزد .به خدا من از بوناچیچ بهتر نتیجه می گرفتم، اگر آنهایی را که گفتم نیاوردید من حاضرم با مدیران فولاد به صورت مشروط قراردادامضا کنم ودر صورت نتیجه بهتر از بوناچیچ یک چهارم پول او را به من بدهید.

----------------------------------------------------

به داشته های خودمان اعتماد کنیم
یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود؛دو تیم بود یکی آبی، یکی قرمز، دو تا بازیکن داشتن که هردو توی دربی ها و در بازی رفت وبرگشت گل زده بودن، تماشاگرای هر دوتیم صداشون می کردن رفت وبرگشت ، القصه هر دو بازیکن تقریبا با یکی دو ماه فاصله رباط پاره کردن، بازیکن قرمزه گفت:
نه من توایران عمل نمی کنم به من می گن محسن رفت وبرگشت ، من باید برم آلمان عمل کنم تا بهترین پزشکا پام رو معالجه کنن.
اما بازیکن آبیه چون بچه حرف گوش کنی بود گفت:
باشه هر چی دکتر تیم بگه قبوله.
این بود که قرمزه رفت آلمان شروع کرد به معالجه و آبیه تو همین خراب آبادمون(از نظر قرمزه) موند وجراحی کرد وخوب شد و بازی کرد، خوب هم بازی کرد اما قرمزه با همه اهن وتلپ با کلی من بمیرم وتو بمیری اومد بعد از یکی دو بازی دوباره زهوارش دررفت و خلاصه دوباره روز ازنو،روزی ازنو....
پشت سرش دوباره بازیکن آبیه از جای دیگر پاش آسیب دید ، این بار هم به همون دکتر به درد نخور ایرونیه اعتماد کرد و معالجه رو شروع کرد و همین روزاس که دوباره برگرده بازی کنه؛ اما قرمزه هنوز داره با پاش ور میره بلکه بتونه دوباره بازی کنه برای هر دوتاشون آرزوی سلامتی میکنم ؛اما حرفم اینه :
وقتی همه دنیا به هوش ایرونی خودمون اذعان می کنن ، نمی شد این همه پول و وقت خودمون رو نذاریم برای رفت وبرگشت به آلمان؛ جناب آقای محسن رفت وبرگشت.

۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه

افشین قطبی ومصطفی دنیزلی


دو مربی،دو شخصیت
یک توضیح:این یادداشت بعد از بازی با بحرین نوشته شده بود اما به دلایلی امروز منشر می شود
افشین قطبی: این آقای قطبی، زاده تهران و از حدود ده سالگی در خارج از کشوروعمدتا در ایالات متحده زندگی و تحصیل کرده است ، در خصوص سوابق فوتبالی او اطلاعات چندان موثقی در دست نیست؛ اما آنچه از اطراف ایشان بر می اید این است که او بازیکن متوسطی در فوتبال آماتوری امریکا بوده که در همان سن جوانی از بازی انصراف وبه مشاغل جنبی فوتبال همچون آنالیزوری در تیمهای زنان ومردان باشگاهی وسپس ملی در امریکا و کره جنوبی و این اواخر قبل از حضور در ایران یک دوره دستیار پیم فورپیک هلندی در تیم ملی کره جنوبی بوده است که با درایت حمید استیلی به پرسپولیس آمد تا چنانجه تیمی را که استیلی بسته و هدایت می کرد نتوانست نتیجه بگیرد، شکست ها را به نام او نوشته و دیپورتش کنند؛ اما تیم تحت امر استیلی ان سال با قهرمانی به کار خود پایان داد تا نتیجه به نام این مربی ایرانی ،امریکایی نوشته شود. این بود که او با زرنگی و حرفه ای گری چمدانش را بست وبه آن سوی آبها رفت تا بوق های تبلیغاتی او چنان بازار را برایش گرم کنند که بعد از سه ماه در حالی که در امارات حضور داشت و هیچ تیمی او را نخواست با قراردادی که بعدها به ترکمانچای دوم معروف شد به تهران برگردد و هدایت پرسپولیس را به دست بگیرد ودر نهایت آن طور شبانه از ایران فرارکند ودر شبکه های خارجی حرف هایی را بزند که فقط از یک آدم وطن فروش بر می آمد و تازه این به جز نسبت های نا روایی بود که پیش از آن در جریان تمرینات به بازیکنان و خبرنگاران داده بود چنانچه می دانیم او از کلماتی چون حیوان برای خبر نگاران و داگ هاوس برای بازیکنان استفاده کرده بود که با بزرگ منشی و گذشت افراد مورد اشاره از بروز مشکلات بعدی جلوگیری شد.

* * * * * * * * *

مصطفی دنیزلی : آقا مصطفی را در ترکیه همه می شناسند ، مردی خنده رو و با نمک که در بدترین شرایط لبخند یادش نمی رود . او مردی است که فوتبال را در بالاترین سطح در کشورش بازی کرده وتنها مربی که در ترکیه با سه تیم معروف ان کشور به قهرمانی رسیده ، خود اوست.دنیزلی را باشگاه پاس برای اولین بار به ایران آورد او مرد کاردان وبا لیاقتی بود که پاس را متحول کرد ودر زمان مدیریت سردار اجرلو این تیم را با بضاعتی نه چندان در خور، مدعی قهرمانی کرد وحتی اگر حاضر می شد اصولش را زیر پا بگذارد شاید با آن تیم قهرمان هم می شد؛ اما او نظم وانضباط را ترجیح داد و اتفاقاتی افتاد که نیازی به توضیح بیشتر نیست.
بعد از پاس بار دوم که آقا مصطفی به ایران آمد برای هدایت پرسپولیس بود، در آن سال پرسپولیس اوضاع خوبی نداشت اما آقا مصطفی با ان تیم هم خوب نتیجه گرفت والبته بازهم اصولش را به هیچ چیز نفروخت وبعد از ایران رفت . در این چند سالی که او از ایران رفته خیلی از تیمها می خواستند دوباره او را برگردانند اما او هر بار بنا به دلیلی عذر خواهی کرد وبه ایران نیامد اما این روزها مصاحبه ای از این غریبه آشنا روی سایتها و در روزنامه ها خود نمایی می کند که هرآدم فوتبالی را به فکر فرو میبرد.

* * * * * * * * * *
نام افشین قطبی را ما و فوتبالمان سر زبانها انداخت وبزرگش کردیم ، اصولا و درنهایت او قبل از آمدن به ایران نهایتا یک آنالیزور شناخته شده"من در همینش هم شک دارم" بود؛ اما دنیزلی را در بیشتر اروپا به عنوان یک سرمربی"هرچند درجه دو"قبول داشته ودارند .
هر دوی اینان از ایران می روند ؛ قطبی به بی بی سی میرود و می گوید : من در ایران امنیت جانی نداشتم .
اما آقا مصطفی در شبکه های معروف ترکیه به تمجید از ایرا ن وایرانی می پردازد و می گوید: روزی که رفتم ایران، ته دل دوست نداشتم بمانم اما برخوردها آنقدر صادقانه بود که ذهنیتم عوض شد و نفهمیدم چطور ماندم و یا درآنجا که می گوید :
رسانه ها تصویری غلط از ایران و ایرانی ها در ذهن مردم دنیا ساخته اند.
قطبی از ایران میرود و آقا مصطفی هم ؛ اما قطبی چندی به گردش دور دنیا با همسر کره ای اش مشغول می
شود اما در همین زمان آقا مصطفی با سومین تیمش قهرمان ترکیه می شود . قطبی را با همه حرفهایی که در بی بی سی زد با سلام وصلوات به ایران می آوریم تا مثلا شق القمر کند ، که نمی تواند. اما آقا مصطفی هنوز قهرمانی را در ترکیه مزمزه می کند وبه این دنیا می خندد ، قطبی به ریش ما می خندد و می گوید :
بحرین را در خانه می بریم اما با چهار گل به بحرین می بازیم واخلاق را نیز!!
آقا مصطفی می گوید : آنقدر تهران را دوست داشتم که اگر مشکل خانواده نبود سالی یک بار هم به ترکیه نمی رفتم ؛ اما بانو یوروم قطبی حتی حاضر نیست به تهران بیاید وبا اوزندگی کند و لاجرم قطبی هفتگی به دبی می رود تا با او دیدار تازه کند .
آقا مصطفی می گوید : صمیمانه می گویم فوتبال ایران در خطر است ؛ اما افشین خان ما در نهایت خیال بافی می گوید باید باتمام تیمهای بزرگ دنیا بازی کنیم ، بیچاره از پس یک تیم درجه دوی آسیایی هم بر نمی آید اما سودای بازی با آرسنال و مواجهه با بزرگانی مثل آرسن ونژه را در سر می پروراند تا در صورت اخراج از اینجا بتواند نامی از خود در جزیره به ثبت برساند تا شاید روزی .......

· * * * * * * * * * * * *

من به عنوان یک ایرانی وطن پرست ، این افندی دوست داشتنی را ایرانی تر از قطبی می دانم ، او در طول دورانی که در ایران بوده ویا پس از ترک ایران همواره قدر شناس ایرانیان بود هر چند ما با کشور همسایه "ترکیه" مشترکات تاریخی فراوانی داریم اما او در حق میزبانانش هرگز لب به شکوه نگشوده هرچند که همه می دانیم محال است او در ایران بدون هیچ مشکلی زندگی کرده باشد.

۱۳۸۸ مهر ۳, جمعه

احوالات فوتبال ایران


یکی از دوستانم پیام گذاشته بود که چرا از حاشیه های فوتبال نمی نویسم ، در پاسخ به او گفتم که نمی خواهم وارد حاشیه نویسی شوم و متن را ترجیح میدهم اما این حضرات مدیران فوتبال کارهایی می کنند که از گفته خود پشیمان شدم و دوباره رو به حاشیه نویسی خواهم آورد.

اول:
---------
این مدیران فوتبال مشهد هم دل خجسته ای دارند با هزاران بدبختی ومصیبت تیم پیام را به لیگ برتر آوردند اما با دعواهایی درون گروهی وبرون گروهی بلایی بر سر این تیم آوردند که تبدیل به زنگ تفریح تیم های دیگر شد و در پایان لیگ هم سر از رده پایین تر در اورده و پرونده لیگ برتری اش بسته شد.
حال با توجه به اینکه مشهد یک تیم دیگر در لیگ دارد تقریبا همان آدمها که فوتبالی هم نیستند خود را به این تیم بسته اند و هر روز اخبار جدیدی در خصوص ابومسلم به گوش می رسد که آخرین آنها تعلیق شدن و بدهی های فراوان این تیم بود و باخت پر گل خانگی در مقابل استقلال تهران!
سال گذشته مطلبی نوشتم به نام سرداران در این فوتبال به دنبال چه هستند ، دراین فوتبال که ناصر حجازی اش به اروپا می رود ، پروین اش خانه نشینی اختیار می کند ، پورحیدری اش به شهرستان می رود و مدیر فنی می شود و خیلی های دیگر که می توانند سکان داران واقعی فوتبال باشند؛ چرا باید افرادی از بیرون ورزش بیایند وبرای خود نامی دست وپا کنند وبدون هیچ گونه هزینه ای مشهور شوند وبروند ؟ به راستی فلسفه حضور آقای قاسمی که چندی مدیر عامل ابومسلم بود واسما تمام بزرگان فوتبال جهان از استویچکف و ژان تیگانا وزیدان و دیگران را به ایران آورد (البته در خواب ورویا) در این تیم چه بود؟
آقای قاسمی هم مانند سایر افرادی که آمدند ورفتند چندی از این نمد برای خود کلاهی دوخت ورفت و این فوتبال است که از حضور او ضرر می کند ومشخصا ابومسلم که با ندانم کار های او در حال احتضار است.
گیریم فلان سردار در جبهه ها رشادت زیادی از خود برجای گذاشت آیا این دلیلی می شود برای اینکه در عرصه فوتبال هم موفق باشد؟ آیا فلان فوتبالیست که در حال حاضر به عنوان لژیونر در اروپا بازی می کند می تواند صرف اینکه فوتبالیست خوبی بوده سردار خوبی هم باشد؟
الا ماشا الله در خراسان بزرگ کارخانه های رنگ و وارنگ و واحد های تولیدی موفق حضور دارند مسئولان فوتبال مشهد با یک کار مدیریتی ساده می توانند تیم را ازدست مدیریت فعلی که معلوم نیست چگونه مالکیت این تیم را به دست آورده اند خارج کرده وبا یک قرارداد سفت وسخت در اختیار صنعت خراسان قرار دهند تا هم ابومسلم وهم صنعت خراسان ازاین معامله دو جانبه نفع ببرند.
آقایان در مشهد بجنبند که غفلت موجب پشیمانی و عنقریب این تیم روانه دسته پایین تر خواهد شد.

دوم:
------
در حالیکه زمین وزمان به داوری ها معترض هستند این مسعود خان مار کوپولو در زمانهایی که در ایران تشریف دارند وقتشان را تمام وقت صرف حضور در تلویزیون می کند و به جای اینکه در خصوص بهبود داوری کاری بکنند به شغل شریف ماله کشی بر ایرادهای داوران عزیز مشغولند .
آقای عنایت به عنوان مسئول کمیته داوران باید بداند دراین عصر که با نشستن پشت کامپیوتر می توان تا دورترین نقاط دنیا سفر کرد نمی توان با گفتن حرفهای مربوط ونامربوط از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرد و دیگران را تخریب !
مسئول محترم کمیته داوران خود بهتر از من می داند افراد تحت امرش با چه مشکلات فنی و غیر فنی مواجه هستند او به عنوان کسی که به قول خودش سه دهه در داوری ایران حضور داشته باید و حتما باید این مشکلات را شناسایی و درمان کند نه اینکه ابزار بنایی به دست بگیرد وماله کشی کند که البته ثابت کرده این شغل را نیز به خوبی می شناسد.

سوم:
------
دیگر به این تغییر وتحولات عادت کرده ایم ، رئیس جدید سازمان تربیت بدنی در اقدامی جالب دو مدیرباشگاه تقریبا موفق را در میانه لیگ به سمت معاونت وسوسه انگیز سازمان تربیت بدنی بر می گزیند و در حالی که واعظ آشتیانی در باشگاه استقلال منشا اثرات بسیار مثبتی است او را از بدنه این باشگاه جدا خواهد کرد.
در باب اینکه این انتصاب تا چه حد می تواند خوب باشد نظری نداریم اما از سوی دیگر حضور واعظ آشتیانی در سازمان حتی اگر توام با مدیریت باشگاه استقلا ل باشد این تیم را دچار خیلی از مشکلات می کند که حتی به نزول این تیم منجر خواهد شد.
مدیری را با سر وصدای فراوان از جایی به جای دیگری که تخصصش در آنجا نیست می آوریم آن مدیر زمانی را برای شناخت ابزار مدیریتش صرف می کند اما همینکه وقت برداشت محصول می شود به ماموریت دیگری می فرستیمش تا نتواند محصولش را برداشت کند.
در این کشور افراد بسیار زیادی هستند که می توانند به جای حمید سجادی و واعظ در سازمان خدمت کنند؛ اما این پذیرفته نیست که در وسط لیگ ودر حالی که واعظ با سماجت خواستار تغییرات در تیم شد و حال که در حال بهره برداری از افکارش می باشد به یکباره به سازمان برود وکسان دیگری به جای او باشگاه را به دست بگیرند و موجب نزول احتمالی استقلال نیز شوند.

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

بازهم لیگ برتر


بازیهای این هفته لیگ هم با فراز ونشیب های فراوان به اتمام رسید در خصوص نتایج این بازیها جدای از آمار و تعداد گل های رد وبدل شده نکاتی هست که به خواندنش می ارزد.
اول:
برد پر گل تیم تا دوهفته قبل بحران زده پارس جنوبی که ظاهرا محمود یاوری توانسته به خوبی این شوک را به تیمش وارد کند تا در برابر یکی از خوب های لیگ گذشته با نتیجه چهار بر دو پیروز شود و مس را از سر راه بردارد؛ این نتیجه پایه های صندلی مظلومی را لرزان تر از قبل خواهد کرد.
دوم :
برای کسانی مثل من که پیگیر کار مربیان جوان ایرانی هستم وبه شدت به جوانگرایی در امر مربیگری اعتقاد دارم باخت استقلال اهواز و استعفا یا برکناری خداداد عزیزی یک ضایعه محسوب می شود؛ البته مسئولان اهوازی بعد از خداداد یک مربی همیشه بازنده را برای این تیم آورده اند که بعد از شاهین اهواز آن هم در دهه شصت هیچ سابقه روشنی در مربیگری ندارد، جوانترها یادشان نیست اما عبدالمجید باقری نیا آخرین بار دراواخر دهه شصت شمسی با شاهین خوب نتیجه می گرفت؛ اما پس از آن هیچ گاه با تیمهای تحت امرش سابقه روشنی برای دفاع نداشته است. این انتصاب می تواند ناشی از عدم تشخیص فنی برادران شفیعی زاده باشد .برادران شفیعی زاده متاسفانه راه را گم کرده اند تیمی که می توانست با سرمایه شخصی خانواده شفیعی زاده سروری کند با فقدان مدیریت در حال فروپاشی است، شفیعی زاده ها باید زودتر به خود بیایند.
سوم:
پرسپولیس این روزها حال و روز خوشی ندارد ، آقای انصاری فرد که در ابتدای فصل با دست دست کردن تا توانست انواع واقسام بازیکنی ایرانی وخارجی خرید و در پاسخ خبرنگاران ادعا کرد که سالها در فوتبال است و می داند چه بازیکنی به درد پرسپولیس می خورد وبالعکس و نیازی به حضور مربی نیست ، این روزها بدجوری به دردسر افتاده و در آخرین بازی ازطرف تماشاگرانی هو شد که فکر می کرد با پوشیدن پیراهن قرمز می تواند آنها را بفریبد.
جناب انصاری فرد بداند ، دوره ای که می شد با این ترفند ها تیمداری کرد گذشته ، چنانچه علی پروین با همه محبوبیتش نتوانست در این تیم بماند و عطای کار را به لقایش بخشید هر چند متاسفانه این روزها توسط انصاری فرد به تیم نزدیک شده است.
چهارم:
پیکان بد جوری روی دور برد افتاده ، من یکی باور نمی کنم درخشان این همه دانش داشته باشد که این روزها پیکان رابه صدر جدول رسانده باشد اما هر چه هست درخشان این روزها صدرنشینی را با تیمش تجربه می کند و دل از صدر جدول نمی کند.
پنجم:
این محمد حسین ضیایی دوباره نیمش را راه انداخت، او این هفته در قم پاس همدان را شکار کرد تا دوباره زمزمه برکناری "داش علی منصوریان"به گوش برسد هر چند که پور حیدری در پایان بازی این قضیه را تکذیب کرد اما منصوریان به برکناری نزدیک است و ممکن است اتفاقاتی جدید در همدان بیفتد.
ششم:
فولاد باز هم مساوی کرد تا سیف الله دهکردی چوب بد تا کردن با مجید جلالی را بخورد ، کسی نفهمید این آقا معلم فوتبال ایران چه بدی در حق دهکردی کرده بود که حاضر شد او را با بوناچیچی عوض کند که هنوز نان دومی اش با سپاهان در آسیا را می خورد. به هر حال فولاد هم باید زودتر بجنبد ، تا دیر نشده!!

عذر بدتر از گناه

یک خبر درباره علت عدم پخش مستقیم بازی استقلال - استیل آذین
در اینکه همه جای دنیا از این اتفاقات می افتد هیچ شکی نیست اما چرا همیشه درمواقع حساس برای ما از این اتفاقات می افتد معلوم نیست ، به هر حال برای خواندن عذر بدتر از گناه آقایان اینجا کلیک کنید.