۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

بررسی علل فحاشی در استادیومهای ورزشی


پيشگفتار:
با توجه به اهميت موضوع ورزش در خانواده ها، لازم است تجديد نظري در خصوص چگونگي وكيفيت حضور بانوان در امكان ورزشي صورت پذيرد وخانواده ها نيز به عنوان تماشاگر در ميادين ورزشي حضور يابند؛ اما با توجه به برخوردهاي نامناسب و فحاشي و هتك حرمت افراد اين امر مهم تاكنون تحقق نيافته وتقريبا مي رود كه به ورطه فراموشي ونسيان سپرده شود.
علي ايحال روزي مي بايد اين موضوع تحقق يابد، زيرا بانوان نيمي از جمعيت كشورمان هستندو جامعه نيز نيازمند حضور اينان در اجتماع مي باشد.تجربه نشان داده است مردان ايراني در مكانهايي كه بانوان حضور دارند كنترل بيشتري بر رفتار وكردار خود دارند و درواقع حرمت بانوان را اينگونه پاس مي دارند، البته اين يكي از راهكارهاي احتمالي كنترل فحاشي است، از دلايل ديگر اين تحقيق مي توان به برخورد هاي نامناسب ماموران انتظامي؛ نا مناسب بودن وضعيت رفاهي ورزشگاه،ازجمله رستوران، نمازخانه، سرويس هاي بهداشتي وحتي سرويس هاي رفت وبرگشت به ورزشگاه اشاره كرد.
در اين تحقيق خواهيم كوشيد براي روشن شدن دلايل پديده زشت توهين وتحقيرو هتك حرمت افراد به عوامل ديگري نيز پرداخته شود تا لايه هاي گوناگون اين موضوع روشن شود.

بيان مسئله:
موضوع فحاشي در استاديومهاي ورزشي ، ازحدود كمتر از دو دهه قبل آغاز گرديده و به تدريج گسترش يافته است، اين تحقيق بران است تا بررسي كند اصولا راهي براي بهبود اوضاع ورزشگاهها وجود دارد يا خير؟
و يا اينكه با برخوردهاي قضايي و امنيتي و ايين نامه هايي كه سر آمد همه انان اين روزها به نام منشور اخلاقي مشهور شده است مي توان فرهنگ مناسبي را در ورزشگاهها ايجاد كرد؟
اهميت وضرورت تحقيق:
تحقيق حاضر مي تواند باعث گسترش روحيه نشاط و انرژي مثبت بين جوانان گردد. مسئله ديگر اينكه نتيجه خواهيم گرفت آيا بستر براي حضور خانواده ها و فرزندان خردسال آنان كه عموما نيز مايل به حضور در ورزشگاهها هستند و اينك در شرايط فعلي با دو مشكل بزرگ عدم مجوز مراجع و جو نا سالم ورزشگاهها روبرو هستند فراهم خواهد شد ويا نه؟
اهداف تحقيق:
براي برسي علل فحاشي در استاديوم هاي ورزشي به جامعه آماري مورد نظرمان كه دراين تحقيق ورزشگاه آزادي تهران مي باشد خواهيم رفت و در چند جايگاه مخصوص تماشاچيان كه در واقع حجم نمونه ما خواهد بود در خصوص اهداف كلي و جزئي مان پرس وجو خواهيم نمود، دراين قسمت تلاش خواهيم كردتا بدانيم فرهنگ، رفتارعوامل اجرايي، عوامل داوري و برخورد ماموران در گسترش اين پديده زشت موثر است يا خير؟
سئوالات تحقيق:
1-آيا رفتار نامناسب ماموران باعث تشديد فحاشي در ورزشگاه مي شود؟
2-آيا بازيكنان در داخل زمين با حركات نامناسب باعث بروز رفتارهاي ناپسند تماشاچيان مي شوند؟
3-آيا تصميم گيري هاي دوگانه داوران باعث بروز و تشديد فحاشي تماشاگران است؟
4-آيا تربيت خانوادگي مي تواند باعث فحاشي در ورزشگاه باشد؟
فرضيات:
1- ممكن است رفتار ماموران انتظامي ورزشگاه باعث تشديد فحاشي شود.
2- ممكن است حركات محرك بازيكنان درداخل زمين باعث بروز اين رفتار زشت باشد.
3- ممكن است داوريهاي اشتباه داوران باعث اين گونه رفتار نا پسند باشد.
4- ممكن است تربيت خانوادگي نيز در بروز ناهنجاريها در ورزشگاه موثر باشد.
روش تحقيق
به نظر مي رسد بهترين روش براي اين تحقيق شيوه پيمايشي (مقطعي) باشد، بنابر اين از همين روش براي كار استفاد خواهيم كرد.
روش گرد آوري اطلاعات
براي گرد آوري اطلاعات با طرح پرسشنامه اي حاوي بيست سئوال از مخاطبين خواهيم خواست نظراتشان را در اين خصوص بيان نمايند.
جامعه آماري
بهترين مكان براي "پرسش در باره علل فحاشي در استاديومها" به نظر استاديوم ورزشي آزادي است كه گل سر سبد ورزشگاههاي ايران است و بيش از هر ورزشگاه ديگري شاهد اين رفتار ناپسند بوده است.
حجم نمونه
در ميان جايگاههايي كه در ورزشگاه آزادي موجود مي باشد سه جايگاه را براي تحقيق انتخاب نموده ايم1-جايگاه تماشاچيان متعصب استقلالي2-جايگاه تماشاچيان متعصب پرسپوليسي3-جايگاه تماشاچيان ويژه كه به ترتيب از آنها در خصوص علل فحاشي پرس وجو خواهيم نمود.
روش نمونه گيري
براي اين تحقيق روش نمونه گيري خوشه اي را انتخاب نموده ايم.
تجزيه وتحليل:
طرح سئوالهايي كه در پاره اي اوقات شايد چندان معقول نيز به نظر نيايد اما با نوجه به سئوالهاي مطرح شده در پرسشنامه مخاطبين به فراخور سن وتحصيلات پاسخهايي داده اند .
از آنجا كه پاسخگويان حاضر به درج سن وتحصيلات وجايگاه اجتماعي خود نشده اند بنابر اين از روي پاسخ ها به جمع بندي نهايي خواهيم رسيد.بعنوان مثال از روي تعداد افرادي كه راي به حضور بانوان در ورزشگاهها داده اند استنباط خواهيم كرد كه به نظر جامعه تماشاگران كه حجم نمونه اش راي به حضور يا عدم حضور اين قشر از افراد جامعه در ورزشگاه داده اند آيا حضور بانوان باعث كاهش فحاشي خواهد بود يا خير.
خلاصه ونتيجه گيري:
تحقيق حاضر بر آنست تا ابعاد وعلل فحاشي را دراستاديومهاي ورزشي بررسي كندبنابر اين از تمام ابزارهاي كه تماشاگران براي حضور در استاديوم از آن استفاده مي كنند بهره برده است تا در نتيجه گيري لحاظ شود.
در سئوال اول در خصوص چگونگي سرويس دهي شركت واحد بيش از 62 %از مخاطبين راي به كم تاثير بودن اتوبوسها داده اند.بيش از57% ازمخاطبين معتقدند نحوه بليت فروشي تاثير زيادي در فحاشي تماشاچيان دارد.در خصوص برخورد نيروهاي انتظامي بيش از62% از مخاطبين معتقدند تاثير خيلي زيادي در عكس العملهاي بعدي تماشاچيان دارد.بيش از 62%از مخاطبين به كم تاثير بودن نظافت استاديوم راي داده اند.كيفيت اغذيه نيز با به نظر 75% درصد از پرسش شوندگان تاثير كمي در فحاشي دارد.بيش از62 درصد از مخاطبين معتقدندبرخورد پرسنل ورزشگاه ميتواند تا حدود زيادي از فحاشي در مسابقات بكاهد.100% راي دهندگان قايل به كم بودن سرگرمي مناسب بين دو نيمه و قبل از بازي هستند .بيش از 62% از تماشاچيان معتقدند ساعت برگزاري مسابقات مناسب نيست.بيشتر از 47% از تماشاگران معتقدند نظافت سرويس هاي بهداشتي نقشي در فحاشي ندارد.بيش از 50% از تماشاگران قيمت بليت را با تورم همسان نمي دانند.بيشتر از 90% از مخاطبين معتقدند داوريهاي بد تاثير به سزايي در فحاسي افراد درورزشگاه دارد .بيش از 57% از شركت كنندگان در نظر سنجي اذعان داشته اند كمي در ورزشگاه فحاشي مي كنند.سن افراد در فحاشي نمي تواند موثر باشد چنانچه بيش از 40% از پاسخ دهندگان به اين امر معتقدند.75% از مخاطبين معتقدندرفتار بازيكنان داخل زمين در فحاشي تماشاگران تاثير خيلي زيادي دارد.45% از پاسخ دهندگان نقش كمي براي مطبوعات در فحاشي قايل هستند.بيش از 62% از تماشاگران مي گويند كار فرهنگي ميتواند به ميزان زيادي از فحاشي بكاهد.بيشتراز75% تماشاچيان معتقدند برخورد فيزيكي ماموران خيلي زياد در تشديد فحاشي نقش دارد.بيش از55% از مخاطبين معتقدند چنانچه بانوان در ورزشگاه حاضر باشند خيلي زياد در كاهش فحاشي موثر خواهد بود.بيشتز 50% ازتماشاگران معتقدند زياد از ليدرها خط مي گيرند و بالاخره بيشتراز 67%از حاضرين بعد مسافت را كم تاثير در فحاشي مي دانند، بنابر اين مي توان نتايجي را كه در پي مي آيد بر اين تحقيق متصور بود.
تماشاگران سرمايه هر ورزشي محسوب مي شوند . در كشورهاي پيشرفته تماشاگران پيش از آغاز فصل بليتها را خريداري مي كنند و تا پايان فصل با مشكلاتي نظير كمبود بليت مواجه نيستند.بوفه هاي اغلب ورزشگاهها منظم،سرويس هاي بهداشتي مرتب،برخوردهاي پرسنل ورزشگاهها ونيروي انتظامي به جز موارد خيلي خاص محترمانه،داوران مجهز به علم روز، خانواده ها در كنار همسر و فرزندان بازيها را تماشا مي كنند.
در اين گونه كشورها اصولا ورزشگاهها معمولا در قلب شهرها ساخته مي شوند و نيازي به سرويس هاي عمومي زيادي جهت آمد وشد نيست، بنابر اين تماشاگر با كمترين اتلاف وقت خود را از محل كار يا منزل به ورزشگاه مي رساند.ساعت برگزاري مسابقات اغلب در ابتداي شب بوده كه از همين نقطه تفاوت ما با اين گونه كشورها آغاز مي شود در كشور ما به بهانه كمبود برق معمولا مسابقات را بدترين وقت از روز كه يكي دو ساعت پس از نيم روز است برگزار مي كنند .مسافت استاديومها عموما تا شهر بسيار زياد است به وي‍ژه دركلانشهري مثل تهران كه به عنوان مثال از شرق تهران تا استاديوم آزادي فاصله نسبتا زيادي است براي نوجوان علاقمندي كه حدود سه ساعت را بايد براي رفت وبرگشت صرف نمايد طاقت فرسا و استرس زا خواهد بود.
نيرو هاي انتظامي معمولا برخورد شايسته اي با تماشاچيان ندارند.سرويس هاي بهداشتي و بوفه ها وضعيت مناسبي ندارند.بليت فروشي به بدتربن و ابتدايي ترين روش انجام مي شود.خانواده ها با مشكل شرعي براي حضور در استاديوم مواجه هستند. داوريها بسيار بد و از روي رفع تكليف است.بازيكنان معمولا رعايت اصول اخلاقي را در ميدان مسابقه نمي كنند.با اين تفاسير وبا توجه به درصد هاي استخراج شده به نظر مي رسد:
1-بين رفتارهاي نامناسب ماموران انتظامي وفحاشي تماشاچيان رابطه مستقيم وجود دارد.
2-بين رفتار هاي بازيكنان در داخل ميدان با فحاشي روي سكو رابطه مستقيم وجود دارد.
3-تصميم گيري هاي دو گانه داوران در تشديد فحاشي روي سكورابطه مستقيم وجود دارد.
4- در خصوص تربيت خانوادگي به قطعيت نمي نوان اظهار نظر كرد اما بي تاثير نيست.
با توجه به موارد بالا از چهار فرضيه مطرح شده سه مورد به طور كامل به اثبات رسيده و فرضيه چهارم ممتنع به نظر مي رسد.نگارنده شخصا موارد بسياري را شاهد بوده است كه افرادي تحصيل كرده با جايگاه اجتماعي بالا و خانوادههايي اصيل در لحظاتي از بازيها براثر اشتباهات داوري يا برخوردهاي نامناسب ماموران ويا حركات محرك بازيكنان تحت تاثير قرار گرفته و اقدام به فحاشي نموده اند.بنابر اين استدلال گرچه خانواده بي تاثير نيست امااين گونه افراد تحت تاثيرموارد اول تا سوم از كوره در رفته و اقدام به فحاشي نموده اند كه ميتوانيم نتيجه بگيريم فرضيه چهارم مردود است.
چه بايد كرد؟؟
با توجه به اينكه تماشاگر ركن اصلي هر ورزشي محسوب مي شود و با عنايت به اينكه در صد بالايي از جامعه مارا جوانان تشكيل مي دهند لازم است مسئولان راهكارهايي را براي بهبود اوضاع فرهنگي استاديوم بينديشند .اينكه تماشاگر از بدو تصميم براي حضور در ورزشگاه با چالش هاي عديده اي مواجه شود خود باعث بروز انواع نا هنجاريها كه فحاشي نيز يكي از انهاست خواهد شد، مشكلاتي از قبيل تهيه بليت،آمد وشد،رفتار ماموران،بوفه ها، سرويس هاي بهداشتي و غيره مي تواند شريف ترين انسانها را نيز در لحظاتي از خود بيخود كرده وبه اعمالي دست زند كه منجر به تخليه رواني مي شود.
جامعه سنتي و غير سنتي كشورمان شاهد است همواره آقايان درحضور بانوان رعايت مسائل اخلاقي را بيش از هر زمان ديگري مي كنند بنابر اين همانطور كه بيش از 55%درصد معتقدند خيلي زياد و بيش از 20%با انتخاب گزينه زياد معتقدند حضور بانوان مي تواند باعث كاهش رفتار ناشايست در ورزشگاه گردد شايسته است براي اين موضوع راهكاري انديشيده شود تا ضمن احترام به حقوق نيمي از جمعيت كشورمان قدمي در راه پاك سازي ورزشگاهها از هتاكي و فحاشي برداشته شود.
اميدوارم تحقيق انجام شده كه گوشه اي از مشكلات بي شمار ورزش ايران را مورد توجه قرار داده است بتواند بار هر چند كوچكي را از دوش تصميم گيران برداردو از اين تحقيق به نحو شايسته اي بهره برداري لازم انجام گيرد।

پی نوشت:نوشته بالا یک تحقیق دانشگاهی است و ممکن است مانند تمامی تحقیقات دارای نواقصی هم باشد به هر ترتیب امیدوارم مسئولین امر برای بهبود اوضاع از نوشتار این چنینی بهره لازم را ببرند،نگارنده آماده هر گونه کمک در راستای بهبود فرهنگی استادیومهای ورزشی می باشد.

۱۳۸۸ بهمن ۱۶, جمعه

محسن قهرمانی داور خود بزرگ بین

یک بام وچند هوا
احوالات یک داور خوب ایرانی:
یکی بود یکی نبود، داوری بود در رشته فوتبال، می گویند این داور محترم گاهی قضاوتهایی می کند که مردگان از شنیده اعمالش از جا بر می خیزند و انگشت حیرت بر دهان می گیرند.
آورده اند این جناب زمانی بازیکن یکی از تیمهای شرق کشور بوده؛ اما توفیقی در بازیگری اش حاصل نگردیده و به ناچار به شغل خطیر قضاوت فوتبال رو آورده و در ادامه در این حوزه موفقیت هایی نیز کسب کرده است.
او پله پله نردبان ترقی را پیمود تا رسید به بالاترین سطح داوری در کشور یعنی لیگ برتر ، در یکی از بازیها، بازیکن یکی از تیمهای حاضر را که سابق بر این درعنفوان جوانی و آن تیم شهرستانی با جناب ایشان همبازی بوده و گویا کدورتی نیز در بین بوده است با کارت قرمز از بازی اخراج و حرفهایی که آنروزها بین دو دوست قدیمی رد و بدل شد تا اینکه بازیکن مشهور به تیم رقیب پیوست.
از انجا که تیم رقیب احتمالا از تیم هایی بوده که جناب داور بین المللی در کودکی برایش سینه چاک می کرد، ستاره تازه رنگ عوض کرده کاملا مورد حمایت این حضرت بود و الخ....
در یکی از بازیها به ناگاه این جناب مستطاب بازی را در این سوی زمین متوقف و در سوی دیگر زمین با نشان دادن کارت قرمز یکی از بازیکنان را اخراج می نمایند و در پاسخ روزنامه نگاران وخبرنگاران می فرمایند من چون گوشهای تیزی دارم شنیدم که فلانی به فلانی فحاشی کرد به همین جهت از زمین مسابقه اخراجش کردم.
هر چند کسی فرمایشات این بزرگ مرد تاریخ داوری را باور نکرد اما ملاحظه کاریها باعث شد تا ایشان کماکان به کارشان ادامه دهند و تیم ها را آنچنان بچزانند ودر دقایق وقت اضافه یکی از بازیهای لیگ چنان گل سالم یک تیم را مردود اعلام کند که داد فلک هم از این کار ایشان در آید ، اما چه باک ایشان بیم المللی بودند حفظ شان برای جامعه داوری ضروری؟!
سرانجام اضافه وزن وبعضی مسایل حاشیه ای باعث شد مدتی خانه نشین شود، اما این خانه نشینی با بازگشتی خوب به لحاظ وزن همراه بود، چنانچه دیدیم حضرتش مثال یک ورزشکار حرفه ای وزن کم کرده و با اندام مناسب بازگشته است و جامعه داوری از این جهت احساس رضایت کرد.
اما افسوس که اشتباهات شاخ ودم دار این جناب کماکان ادامه دارد ان چنانکه به درست یا به غلط در ابتدای بازی به نفع یک تیم اعلام پنالتی می کند و در ادامه آن چنان سوت هایی می زند که داد بی آزارترین آدم این فوتبال را در می آورد و پرونده را از این فراتر نیز می برد و یک تصادف ساده را چنان بزرگ نمایی می کند که گویی اور ا به آشو ویتس برده اند.
آقای داور، برادر بزرگوار، عزیز دل، ای عزیز بهتر از جانم شما بهترین داور ایرانی! شما برادر بزرکتر کولینایی ! اصلا شما به مارکوس مرک آلمانی درس داوری داده ای ! همه اینها قبول، اما شما با آن گوشهای تیزت چطور نشنیدی بازیکن های دو تیم در زمین از خجالت هم شدیدا در آمده اند؟ نکند کم کردن وزن روی گوشهایتان تاثیر گذاشته باشد، جامعه داوری شما را با گوشهایتان می شناخت حالا که ان را هم از دست داده اید ما با این مصیبت عظما چه کنیم؟

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

دربی بنــــــــــــــــــــــــــــــــفش

دربی بنفش
بازی بزرگ زمستان هشتاد وهشت
در تمام دنیا بازیهای بزرگی در رشته فوتبال کم وبیش انجام می شود ، این بازیها با نامهای متفاوتی در کشورهای مختلف خوانده می شود .اگرچه لفظ" دربی یا داربی "به بازی همشهری ها اطلاق می شود، اما بازی های بزرگ هر کشور حکم داربی را نیز دارد. در اسپانیا "ال کلاسیکوی معروفش "همان حکم داربی خودمان را دارد با این تفاوت که تماشاگران برنده و بازنده از دیدن بازی لذت می برند. معمولا داربی ها از لحاظ نتیجه نیز پر گل می شوند ، در ایتالیا بازی تیم های" اینتر میلان و آث میلان" معمولا پرگل و ایضا تماشاگر پسند نیز هست و یا حتی تیم های" انگلیسی و آلمانی" که در برابر هم قرار می گیرند سعی می کنند لحظات شاد و پرهیجانی را برای تماشاگران فراهم آورند؛ اما این موضوع در کشورمان دقیقا وارونه است.
رسیدیم به حساس ترین و این بار به عنوان نمونه قشنگ ترین بازی سال، چهارشنبه این هفته دربی تهران برگزار خواهد شد. معتقدیم این بازی بازی زیبایی بر خلاف گذشته از آب در خواهد آمد.استقلال و پرسپولیس این روزها دور جدیدی از حیات خود را تجربه می کنند.نمود این تجربیات جدید آن جاست که قبل از بازی "هفته ما قبل دربی "مربیان هر دوتیم اعلام می کنند که به دربی فکر نمی کنند و چه زیبا این گفته را به اثبات می رسانند و هر دوتیم در بازیهایی که می توانست برایشان سخت هم باشد متفکرانه حاضر می شوند وبا نتیجه مشابه سه بر یک حریفان را از پیش رو بر می دارند .
استقلال بعد از هفته ها که خوب بازی نمی کرد دو بازی پیاپی را برد و پرسپولیس هم بعد از شکست مقابل شاهین بوشهر با دو برد متوالی اعلام کرد که می شود باخت ، بد هم باخت ؛ اما دوباره سر پا ایستاد و زندگی را از سر گرفت.
امیدواریم مربیان دو تیم همان طور که ادعا کرده اند به فکر تساوی نبوده و تمام سعی شان را برای پیروزی به کار گیرند؛ صرف نظر از هر نتیجه ای که در این بازی حاصل شود تماشاگران مشتاق دیدار یک بازی خوب هستند .تماشاگران ایرانی امروزه به درجه ای از شعور رسیده اند که بدانند فوتبال جای برد وباخت هاست؛ این که برای رضایت دل کسانی بازی را به تساوی بکشانیم نه مورد پسند آبی دوستان است و نه قرمز دوستان را خوش می آید .
این بازی می تواند وباید آغازی باشد برای نبرد تاکتیکی میان "مربیان نسل جدید فوتبال ایران" که بعد از تجربیات زیاد در عرصه بازیگری هم اکنون در لباس مربیگری مقابل یکدیگر می ایستند.در تمام دنیا بازی هم شهری ها معمولا بازی خوب و باکیفیتی از آب در می آید؛ اما در کشورمان سالهاست این دو تیم دست به عصا مقابل همدیگر ظاهر می شوند ، امیدواریم این بار علی دایی و عبدالصمد مرفاوی بتوانند شهر آورد تهران را به یک بازی استاندارد نزدیک کنند.
اگر چه به لحاظ فنی با تیمهای بزرگ دنیا فاصله ای از زمین تا آسمان داریم اما یادمان باشد به لحاظ تماشاگر شاید جز "سه شهر آورد "بزرگ دنیا باشیم، قدر این تماشاگران را بدانیم و با یک بازی خوب به شعورشان احترام بگذاریم که اصولا تماشاچی صاحب اصلی این فوتبال است.

۱۳۸۸ بهمن ۹, جمعه

پهلوان پنبه ها را از صفحه ورزش محو کنید


دوپینگ و هزار حرف وحدیث
دوباره افتضاحات دوپینگ در ورزش کشورمان بالا گرفت، دوباره داریم از سرمان بازش می کنیم تا نوبتی دیگر که کار بالا بگیرد، دوباره داریم پشت گوش می اندازیم و از زیر مسئولیت شانه خالی می کنیم؛ نه این راهش نیست.
همه می دانند که دوپینگ به صورت گسترده در ورزش ایران وجود دارد و این هیچ ربطی به ایوانف و یا هر مربی به خصوصی هم ندارد .متاسفانه ورزش ما این بار از ان طرف بام درحال افتادن است و یا شاید افتاده باشد و ما خبر نداریم.
سالهاست وقتی به میدان سخت می رسیم و گند کاری هایمان برملا می شود یکی دو نفر بی گناه و با گناه را دراز می کنیم و خودمان را تبرئه و باز روز از نو وروزی از نو!
عادت کرده ایم تقصیرها را به گردن" ابر وباد ومه خورشید وفلک "بیندازیم و از پاسخگویی فرار کنیم ، می دانیم روزی دوباره باید در برابر خداوند بزرگ جوابگو باشیم؛ اما این میز لعنتی آن چنان ما را فریفته است که حاضریم نزدیکانمان را قربانی ان کنیم ورزش که جای خود دارد.
ما نه امروز، که سالها پیش وقتی کشتی گیران فرنگی مان افتضاح بالا اورده بودند می باید شروع به مبارزه می کردیم. در برابر آبروریزی باید برخورد مناسب صورت می گرفت .یک روز به بهانه اینکه اینها جوانند و اشتباه کرده اند مماشات کردیم، یک روز به بهانه اینکه اینها امیدهای مدال اوری مان هستند سهل انگاری کردیم ، یک روز به بهانه ای دیگرکوتاه امدیم، نتیجه این شد که دو سال پیش نه نفر از" ورزشکاران وزنه برداری" را دوپینگی دیدیم ، پارسال ایضا و امسال دوباره همان وضعیت تکرار شد.
نکته جالب اینجاست که اگر پیش از این دوپینگ را در یکی دو رشته خاص می دیدیم ، هم اکنون این پدیده فراگیر شده و تقریبا درتمام رشته ها مشاهده می شود و ورزشکارانی که می شود انها را پهلوان پنبه نامید در اقدامی ناجوانمردانه خود را با دارو به درجه ای از امادگی کذایی می رسانند که حریفان را یارای رقابت با انان نیست، اما هم اینان وقتی به رقابت های بین المللی می روند از ترس آزمایشات، نتیجه لازم را نگرفته در نتیجه از جیب بیت المال برای سیر وسیاحت هزینه می کنند و برمی گردند.
آقایان به خود بیایید برای یک بار واقعیات را ببینید و فارغ از اینکه مرتکب کیست و چه نامی دارد برای همیشه از صفحه ورزش محوش کنید تا بقیه ورزشکاران بدانند هر چقدر بزرگ باشند در برابر پرچم مقدس ایران و عظمت این کشور کوچک هستند و این پرچم سه رنگ است که در جهان به آنها هویت می بخشد.
وقتی مربیان فوتبال داد سخن دادند که چنین وچنان به طرفه العینی صدایشان را خواباندیم که مبادا کسی بشنود و برای این فوتبال که به "شیری بی یال و دم واشکم "می ماند مانعی ایجاد کند ومحرومیتی شامل حال ورزش کشور نشود، خوب بشود چه بهتر که از میادین آسیایی دور بمانیم و پاک وپاکیزه قدم به تمام میادین بگذاریم.
به نظر دلیل اصلی اینگونه اعمال غیر ورزشی که مثل خوره در جان وتن ورزشکارانمان رخنه کرده است به نتیجه گرا شدن ورزشکاران و مربیان برمی گردد ، اگرچه امروزه ورزش به مثابه یک حرفه بوده و ورزشکاران حرفه ای شده اند؛ اما در این ورزش در حد اماتورمان گاهی مشکلاتی دیده می شود که در جهان حرفه ای هم کم سابقه است.
بساط نتیجه گرایی را برچینید، مدیران را توجیه کنید، مربیان را به مشکلات و عوارض دوپینگ آگاه کنید ، ورزشکاران را با خطرات این پدیده زشت آشنا کنید، انگاه اگر کسی پیدا شد که دوباره با همه اطلاع رسانی ها و گوشزد کردنها خواست تمکین نکند برای همیشه از صفحه ورزش محوش کنید تا درس عبرتی شود برای سایرین که بدانند پیش از رسیدن به میادین بین المللی جایی هست که بر اعمال و رفتار انان نظارت می کند .مطمئن باشید از این رفتار نه مدیران ونه مربیان و نه ورزشکاران متضرر که نخواهند شد هیچ بلکه سود هم خواهند برد.

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

بازی جوانمردانه

بازی جوانمردانه
در این برهوت معرفت، دراین ولوله بازار نتیجه گرایی و در این فوتبال که سر وته اش را می زنی همه به دنبال ناکار کردن هم هستند، یکی پیدا می شود و در حالی که می تواند از زمین خوردن حریف استفاده کرده و بازی را مساوی کند، توپ را به بیرون می زند تا به بازیکن مصدوم حریف برنده رسیدگی شود.
قسمت جالب ماجرا انجاست که مربی بازنده در پایان بازی از بازیکن تیمش قدردانی می کند و می گوید:در پایان بازی به بازیکنم به خاطر بازی جوانمردانه تبریک گفته ام.
یادمان باشد، امین متوسل زاده امروز درسی به بازیکنان پر مدعایمان داد که سالها به یاد خواهد ماند ؛ اما صحبت های داوود مهابادی در انتهای بازی دست کمی از بازیکن تیمش نداشت، همانطور که می شود فهمید این یک سیاست و اصل کلی دیکته و توصیه شده باشگاه مقاومت سپاسی به بازیکنان این تیم است و باشگاه نیز باید تقدیر شود.

۱۳۸۸ بهمن ۵, دوشنبه

برای دل عادل فردوسی پور عزیز

برای دل بزرگ عادل فردوسی پور
سلام عادل، چطوری؟ خوبی؟ خدا را شکر!
عادل جان برای آن دل بزرگت بمیرم، الهی که بدخواهانت سر به راه شوند ، الهی که روزبه روز عادل تر شوی، الهی که "اون تیمه" (با اون یکی تیمه اشتباه نشه) پر طرفدارترین تیم ایران باشد، عادل جان سالها پیش توی سریال کیف انگلیسی عالیجناب آسایش (با بازی استادانه دکتر قطب الدین صادقی) می گفت:
""رجل سیاسی باید فوش خورش ملس باشه، فوش بخوره لبخند بزنه ، فوش بخوره لبخند بزنه"
عادل جان دیشب هی فحش خوردی هی لبخند زدی، هی فحش خوردی هی لبخند زدی، هر چه هم که با دلیل و مدرک حرف زدی مطمئن باش نه" مدیرای اون تیمه ونه طرفداراش" باور نکردند که مثل ناموست از رای هایشان دفاع کرده ای، باور کن عادل؟!
اصلا عادل خودت بیشتر از همه مقصری ، این درست که تبریزی ها در تمام ایران تیمشان را همراهی می کنند، اما شما و بقیه رسانه ها از روز اول اشتباه کردید که به دلایل این استقبال اشاره ای نکردید، از اول باید می گفتید که بابا این بندگان خدا بعد از این همه سال ذوق مرگ شده اند و این طور پر شور از بازیکنانشان حمایت میکنند، البته بودن یک "فراز"هم بی تاثیر نبود اوهم ثابت کرد جانشین خوبی برای "اوس فیروز"خواهد بود .
حالا که کار به اینجا رسید من به جای شما اعلام می کنم، این حضرات که مدعی هستند که با رئال و بارسلون و منچستر و" اون چستر" و "این چستر" شانه به شانه در حال حرکت هستند، امسال را فراموش کنند اگر سال بعد هم تراکتور با همین اوضاع و احوال در لیگ بود واین تماشاگران همینطور از تیمشان استقبال کردند باید خود را تازه با سپاهان و ملوان و تیم های اینچنینی مقایسه کنند، نه با آبی و قرمز ایرانی حتی ، چون این دو تیم در هر صورت، بد یا خوب در همه جای ایران تماشاگران خاص خود را دارند و در بین طرفداران تراکتور نیز یقینا عده ای از قرمز و آبی دوستان حضور دارند .
باش تا ببینیم ، من وتو باهم!!

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

محمود یاوری حق دارد

محمود یاوری حق دارد
یک عمر با عزت زندگی کن، یک عمر هر روز سر ساعت از خواب بلند شو، یک عمر سر ساعت بخواب ، یک عمر به تمام شهرهای دور و نزدیک سرکشی کن و آنچه را که در چنته داری برای هموطنانت رو کن که چه؟ یک تازه از راه رسیده بیاید با هر نوع ادبیات که دوست دارد تورا بیازارد؟ نه، این دیگر پذیرفتنی نیست!محمود یاوری حق دارد بگوید :
آقای قطبی ما آنالیزور تیم های بانوان نبوده ایم.
به بد بودن یا خوب بودن ، شماره یک بودن یا شماره صد بودن محمود یاوری کاری نداریم؛ اما به آن زمان که سرهنگ در بحبوحه جنگ و در بدترین شرایط مربی تیم ملی بود و در همین کشور زندگی می کرد کار داریم،به اینکه دوره نداری و شدت تحریم ها امثال یاوری، دهداری،پروین،مناجاتی و.... با دست خالی به جنگ رقبا رفته و به اندازه بضاعت همان روزهایمان نتیجه گرفته اند کار داریم، به این که آن روزگار "امثال قطبی شاید در خارج از ایران خجالت می کشیدند فارسی صحبت کنند" کار داریم، به ذلیل شدن این روزهای فوتبالمان خیلی کار داریم، بله آقای قطبی شما این روزها هر حرفی را که دوست داری بگو،ولی بدان در تا ابد روی یک پاشنه نخواهد چرخید و هیهات که آن روزها ما با شما خیلی کار داریم اگرچه مثل سال گذشته شبانه چمدانت را بر خواهی داشت و از این خاک فرار خواهی کرد، اما بدان دیگر برایت مجالی نیست بروی و در آن "شبکه آن ور آبی بنشینی" و هر چه دل تنگت می خواهد بگویی چون این بار" انها با شما کار دارند" و خیلی هم کار دارند .
با محمود یاوری هم عقیده ایم انجا که می گوید :
قطبی باید از مربیان ایرانی معذرت خواهی کند. او باید بداند اگر مربی تیم ملی شده هیچ برتری نسبت به مربیان داخلی ندارد فقط در این بلبشوی فوتبالی مان عده ای ترجیح داده اند خود را آماج حملات منتقدین نکنند و هنگام ناکامی کاسه کوزه هارا سر قطبی خرد کنند،آقای قطبی اصل ماجرا همین است وبس، به خودت بیا تا بیشتر از این خراب نشده ای فکری بکن که فردا شاید خیلی دیر باشد.

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

تماشاگر رکن ورزش

تماشاگر رکن ورزش
ما جماعت ایرانی عادت بدی در غلو کردن داریم، از کاه کوهی می سازیم که بعضی اوقات نیز خودمان از همان کوه ضرر می کنیم.در این که تماشاگر تبریزی واقعا پدیده بی بدیل فوتبال امسال لیگ است شک نکنید؛ اما این همه از این تماشاگران گفتن ونوشتن و شاخ وبرگ دادن می تواند در آینده به ضرر فوتبال تبریز تمام شود.شایسته است به جای این همه تعریف و تمجید که هر چند بیجا نیست اما ضرورتی هم ندارد لطفا ورزشگاه یادگار امام را تجهیز کنید و به فکر همین تماشاگری باشید که این روزها کارش چیزی شبیه حماسه است.
در اینکه چه عاملی باعث شده که فوتبالدوستان تبریزی این همه زحمت را به جان بخرند و در ورزشگاههای مختلف حضور یابند عوامل متعددی دخیل است .یکی از این عوامل دوری هشت ساله تراکتورسازی از لیگ برتر است اگرچه در زمان حضور این تیم در سطح اول لیگ تماشاگر زیادی داشت؛ اما کیست که یادش نباشد تراکتورسازی هم در حد معقول بقیه تیمهای شهرستانی هوادار داشت و البته هواداران وفاداری هم داشت.
این روزها تماشاگران تراکتور تیمشان را با تیمهای رئال و بارسلونا مقایسه می کنند و این می تواند سرآغاز یک سقوط آزادبلند باشد ما نباید توقعاتمان را تا این حد بالا ببریم که فردای ناکامی دچار سرخوردگی شویم و خدای نکرده از محیط ورزش به مکان های نامناسب پناه ببریم .



منشور اخلاقی و بعضی ها
متاسفانه ما همیشه یا از این طرف بام می افتیم و یا از طرف مقابل، یک روز ان چنان سفت و محکم منشور اجرا می کنیم که بازیکنی را که هنوز دادگاه حکمش را صادر نکرده نیم فصل از میادین دور می کنیم و روزی دیگر به کلی یادمان می رود که اصولا قرار بوده منشوری که نوشته شده اجرا شود.
این روزها انواع و اقسام بازیکن را در قامت بازیکنان باشگاهی با سر وضع اشفته مقابل دوربین های تلویزیونی می بینیم. یکی از این آقایان که شاهکارش در بوشهر موجب از هم پاشیدن تیمش شده بود با یقه تا ناف بازشده با گزارشگر تلویزیونی صحبت و از عملکرد خود وتیمش دفاع می کرد .خدا را باید شاکر باشیم که تیم مورد بحث نتیجه خوبی از ان میدان نگرفته بود وگرنه معلوم نیست این آقای مدعی که دائم در تمرینات تیمش عامل حاشیه است و ادعای دروازه بانی شماره یک تیم ملی را هم دارد یقه پیراهنش را تا کجا باز می گذاشت.
از باشگاهی که حقیقتا یکی از بزرگترین باشگاههای ایران و آسیا به لحاظ تماشاگر و قدمت است انتظار می رود قبل از ورود سازمان لیگ به این گونه موارد تذکرات لازم را به این دسته از بازیکنان بدهد تا در روزهای حساس از وجود بازیکنانشان محروم نشوند

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

افشین قطبی و توهم توطئه

استراتژی افشین قطبی

این آقای افشین قطبی ادم جالبی است، بنده خدا در ابتدای ورودش به ایران بعد از سی سال تا توانست خودش را در دل اهالی ورزش جا کرد؛ اما هر چه حضورش در ایران می گذرد گاف هایی می دهد که هر روز خنده دار تر از دیروز است ।
جالب ترین و تازه ترین گافی که او داده بر می گردد به آخرین نشست کمیته فنی فدراسیون فوتبال که در ان محمود یاوری، منصور ابراهیم زاده، هومن افاضلی، علی دوستی ، غلامحسین پیروانی و چند نفر دیگر که اصولا مربی نیستند، ایشان در این باره می گوید احساس می کنم افراد کمیته فنی به دنبال جانشینی من در تیم ملی هستند.
به افرادی که مربی نیستند و در این کمیته حضور دارند کاری نداریم؛ اما برای آگاهی قطبی دیگرانی را که مربیگری می کنند یک به یک زیر ذره بین می بریم تا آقای قطبی بفهمد که اساسا ایشان به نوعی اسیر توهم توطئه شده اند که به عقیده نگارنده این نه از سر نا اگاهی که از سر سیاسی کاری اوست برای روزهای مبادا که بگوید چون چنین بود وچنان نتوانستم با تیم ملی نتیجه بگیرم.
1-محمود یاوری:سرهنگ؛قبل از انقلاب در کادر مربیگری تیم های ملی حضور داشته و بعد از انقلاب هم در سال 1983 سرمربی این تیم بود که در بازیهای مقدماتی با گلباران کردن تمام تیمهایی که حالا شما با زدن یکی دو گل به انها دوی صد متر انجام میدهید به مرحله نهایی رفت و به دلایلی با مسئولان وقت فدراسیون به توافق نرسید و دستیارش که این روزها منتقد اول شماست(ناصر ابراهیمی)تیم را به سنگاپور برد و با بد شانسی تمام چهارم کرد و برگشت . بنابر این محمود یاوری حسرت نشستن روی نیمکتی که شما فکر می کنید ارثیه فامیلی شماست را ندارد.
2-منصور ابراهیم زاده:او همانطور که می دانید قبل از شما مدتی مربی موقت تیم ملی بوده و به نظر نگارنده نتایجی که گرفت از شما بدتر نبود؛ اما در این زمان که تیم باشگاهی او در کورس قهرمانی قرار دارد کوته نظری و ساده اندیشی است که بخواهد تیمش را به "ابرو باد ومه خورشید وفلک "بسپارد تا جانشین شما در تیم ملی شود،خاصه انکه او برای دستیابی به مربیگری تیم ملی هنوز وقت دارد چون شما یکی دو سال دیگر از ایران خواهید رفت؛ اما او ماندنی است.
3-هومن افاضلی:در مورد اقای افاضلی حرف زیادی ندارم او خودش هم می داند شرایط سرمربی گری تیم ملی ایران را ندارد.البته در این فوتبال، ما نشدنی های زیادی را دیده ایم که شده است؛ اما باور کنید او در خواب هم مربیگری تیم ملی را نمی تواند تصور کند خیالتان راحت باشد.
4-علی دوستی:این علی دوستی که متواضعانه این طور در کنار و یا روبروی شما می نشیند نیمی از فوتبالیستهای برتر کشور دست پرورده او هستند . او اگر می خواست توطئه کند و نیمکت تیم ملی را بگیرد ان زمان که فوج فوج بازیکنان دست پرورده اش در تیم ملی حاضر بودند این کار را می کرد نه حالا که دست پرورده هایش به دلیل حضور او در تیم ملی نوجوانان وحالا جوانان آرام آرام در حال انقراض هستند . هر چند مطمئن هستم بعد از اتمام کارش در تیم های ملی او دوباره به پرورش استعداد روی خواهد اورد کاری که بزرگتر ازشما نیز قادر به انجام آن نیست.
5-غلامحسین پیروانی:شاغلام را همه می شناسند؛ اما انگار این توهم توطئه نمی گذارد دور و برتان را خوب ببینید. او سالها با امکانات پایین تر از متوسط فجر و بعدها همین تیم را بانام مقاومت روانه میادین کرد و با کمترین ادعا حتی در روزهایی که عوامل غیر طبیعی باعث شد تا تیمش نتیجه نگیرد به فکر توطئه نیفتاد تا نوبت به او رسید که مربی تیم المپیک شود. ازمنظر ارزش تیم ها هم تیمی که می خواهد به المپیک برود ارزشمند تر از تیمی است که در بازیهای ملتهای آسیا به میدان خواهد رفت بنابر این غلام پیروانی را هم از دایره توهم هایتان بیرون ببرید تا بتوانید آرام و بی دغدغه تیم ملی را هدایت کنید.
کلام آخر:آقای قطبی باید بداند که با حرف زدن نمی شود تیم داری کرد ، خیلی ها حسرت موقعیتی را می خورند که قطبی با خوش شانسی به دست آورده است،قطبی باید بداند که اولا چیزی بیشتر از مربیان خودمان برای عرضه ندارد، بنابر این به جای حرافی خود وتیمش را به لحاظ تمرکز اماده کند تا در مسابقات نهایی جام ملتها بتوانیم طلسم "اول نشدن هایمان"را بشکنیم که تنها قهرمانی می تواند او را در بین تماشاگران محبوبتراز این که هست کند و لا غیر!!

۱۳۸۸ دی ۲۶, شنبه

نه آقای افاضلی این طور نیست

نه آقای افاضلی این طور نیست
فوتبال این همه پیچیده نیست که ما پیچیده اش کرده ایم، فوتبال ورزش ساده ایست که امروزه به لحاظ فراگیر شدنش در تمام جهان برنامه ریزی دقیق و منظمی برایش صورت می گیرد.
در فوتبال ایران برنامه ریزی معنای وارونه ای پیدا کرده است و هر تازه از راه رسیده ای به خود اجازه می دهد در تمام امورات نظرات کارشناسی بدهد، یکی از این حضرات که به تازگی در فدراسیون هم بر کرسی کمیته فنی جلوس کرده اند هومن افاضلی است که بزرگترین افتخارات ایشان یکی مربیگری در شهاب زنجان و دیگری انالیزوری برای برانکو و دست آخر کمک علی دایی درتیم ملی است.
در اینکه باید فوتبال را با برنامه ریزی جلو برد و برای هر حرکت کوچکی هم برنامه داشت شکی نیست؛ اما هومن افاضلی که این گونه در یک برنامه تلویزیونی چشم هایش را می بندد و به برنامه دیگری در شبکه دیگر می تازد و می گوید :
مگر می شود یک نفر هم مجری ، هم کارگردان ، هم کارشناس و هم تهیه کننده و .....باشد وتازه کارشناسانی را هم می اورد که حرفهای خودش را به انها دیکته کند باید بداند که این فکر فقط از ذهن آدمهای معیوب نشات می گیرد .
آقای افاضلی عزیز تقصیر شما نیست ، شما دانشتان تا همین حد است واصولا نمی دانید افرادی مانند امیر حاج رضایی نیازی به این ندارند که برای خوشایند این وان حرفی بزنند و یا غیاثی و نصیرزاده که از افراد صاحب نظر در خصوص داوری هستند برای دلخوشی دیگران حرفی را برزبان بیاورند.
خوب بود آقای افاضلی در ادامه صحبت هایش نام" عادل" را هم می برد تا اندک آدمهایی هم که حرفهایش را شنیدند و متوجه منظورش نشدند به خوبی متوجه می شدند که مقصود افاضلی کیست.افسوس که ایشان در مقامی نیست که برایش بیش از این مایه گذاشته شود وگرنه برایش می نوشتیم که اصولا جایگاه افرادی که در کمیته فنی یک فدراسیون می نشینند در کجا باید باشد و یا اینکه بین او ، محمود یاوری و یا حتی منصور ابراهیم زاده و دیگران چه نقطه مشترکی وجود دارد که حضرتش با نامبردگان دور یک میز می نشیند.
آقای افاضلی ، کسی نمی داند شما با کدام پشتوانه ویا با سفارش کدام فرد تا به اینجا ارتقا پیدا کرده اید و یا حداقل اگر دارای شان و رتبه ای در هرجای جهان فوتبال(غیر از ایران) هستید به ما یاد اوری کنید تا بدخواهانتان بدانند که شما واقعا شایسته هستید و پستی را که تصرف کرده اید شایسته شماست.
آقای افاضلی و یا هر کسی مثل او باید بداند اگر "عادل فردوسی پور و نودش" نبود امروز همین فوتبال نیم بندمان را هم نداشتیم اگرچه نود هم خالی از اشکال نیست و تنها گل بی خار خداوند سبحان است وبس!

بازیهای باقیمانده هفته بیست وسوم لیگ


بازیهای باقیمانده هفته بیست و سوم با شکست سنگین پرسپولیس و تساوی ذوب اهن در برابر مس کرمان و برد نوبرانه راه اهن مقابل ابومسلم به پایان رسید.
پرسپولیس در برابر شاهین پارس جنوبی
این بازی در برابر چشم تماشاگران بندری انجام شد وشاگردان محمود یاوری درسی را به علی دایی و تیمش دادند که احتمالا تا پایان دوره مربیگری دایی از یادش نخواهد رفت، در این بازی که چهار بریک به نفع شاهین تمام شد یاوری نشان داد که مربیگری سن وسال نمی شناسد و می توان خود را به علم روز مجهز کرد و جوانی از سر گرفت .سرهنگ از استثنائات این فوتبال است.
ذوب اهن در برابر مس کرمان
مس کرمان از خانه ذوب اهن یک امتیاز گرفت تا شیرین کام به شهرش برگردد ،انگار این هفته ، هفته ناکامی تیم های مدعی بود جایی که سپاهان با پاس مساوی کرد، استقلال هم با تراکتور و پرسپولیس به شاهین باخت و در اخر هم ذوب آهن این پازل را تکمیل کرد.
راه اهن دربرابر ابومسلم خراسان
راه اهن با مربیگری مهدی تارتار توانست ابومسلم را با نتیجه یک بر صفر شکست داده تا مشکی پوشان با یک باخت دیگر روان دیارشان شده و حسرت روزهای را بخورند که با دست دست کردن از دست داده اند، خبر می رسد که پرویز مظلومی نیز اشتیاق زیادی به ماندن در این تیم ندارد با این حساب از هم اکنون ابومسلم را باید در لیگ یک سال اینده دید.

۱۳۸۸ دی ۲۵, جمعه

نتایج بازیهای لیگ

بازیهای هفته بیست وسوم لیگ برتر فوتبال ایران عصر جمعه پیگیری شد و در شش بازی انجام شده نتایج جالبی به دست امد
استقلال تهران در برابرتراکتور سازی تبریز:
این بازی که بعد از مدتها در حضور نزدیک به هشتاد هزار تماشاچی در ورزشگاه آزادی برگزار می شد نکات مثبت زیادی را در حاشیه ومتن داشت. در این بازی هر دوتیم با انجام بازی تاکتیکی سعی در زمین گیر کردن حریف داشتند، چهار گل از خط دروازه ها گذشت و موقعیت های زیادی هم توسط مدافعان دوتیم از مهاجمین حریف گرفته شد.یکی دیگر از دیدنی های این بازی حضور حدود سی وپنج هزار تماشاچی تیم تراکتور سازی مهمان در ورزشگاه بود که این موضوع نه تنها کم سابقه که بی سابقه است و این تماشاگران حتی می توانند تراکتور را به آسیا ببرند. به هر نرتیب تراکتور دوبار از استقلال تهران پیش افتاد که هر دوبار آبی های تهران بازی را به تساوی کشاندند.
فولاد خوزستان در برابر ملوان انزلی:
یاران مجید جلالی در اهواز با تیم ملوان بندر انزلی بدون گل مساوی کردند تا فولاد خوزستان افسوس روزهایی را بخورد که با سپردن مربیگری تیمشان به لوکا بوناچیچ از دست داده اند.ملوان اگرچه این روزها حاشیه ها را کم کرده است و روزهای کم حاشیه ای را سپری می کند؛ اما انزلی چی ها هم بایدبه خود بیایند تا در آخر فصل تنها سهمیه گیلان را راهی دسته پایین تر نکنند .فولاد و ملوان از تیمهای خوب لیگ به لحاظ کیفیت هستند که بودنشان بر وزن فوتبال ایران می افزاید مشروط بر این که پتانسیل شان را برای نتیجه گیری بهتر به کار گیرند.
مقاومت سپاسی در برابر سایپا:
مقاومت شیراز با داوود مهابادی در برابر سایپا و محمد مایلی کهن به نتیجه تساوی صفر بر صفر رسیدند تا سایپا همچنان به حرکت نوسانی خود ادامه دهد. در سمت مقابل مقاومت سپاسی شیراز اگرچه می تواند بهتر از این باشد؛ اما همین نتیجه هم برای تیم نسبتا جوان سپاسی دستاورد خوبی محسوب می شود.
پیکان در برابر استیل آذین:
دراین بازی که در شهر قزوین برگزار شد، یاران حمید استیلی به تلافی بازی رفت که در تهران بازی را به پیکان باخته بودند یک بر صفر پیکان قزوین را از پیش رو برداشتند تا چشم به سهمیه های آسیا در فصل آینده داشته باشند.استیل آذین اگر کمی تمرکز را نیز به سایر داشته هایش اضافه کند می تواند یکی از سه تیم برتر لیگ جاری هم باشد.
پاس همدان در برابر سپاهان اصفهان:
تیم صدرنشین سپاهان با امیر قلعه نویی در همدان به دیوار سخت پاس و مدیر روستا رسید تا در دیداری که ابراهیم توره هم از بازی اخراج شد نتیجه ای بهتر از یک بر یک عایدش نشود.سپاهان با فاصله امتیازی مناسب بدون استرس بازی ها را دنبال می کند؛ اما این اعتماد به نفس می تواند صدرنشین را دچار حاشیه هایی نیز کند که امیر قلعه نویی احتمالا این موضوع را بهتر از هر کسی می داند و باید چاره کند.در سمت دیگر میدان مدیر روستا توانسته است پاس را به خود باوری برساند که این از مهمترین دستاوردهای پاس و مدیر روستاست.
صبا قم در برابر استقلال اهواز:
تیم صبای قم با حضور محمد رضا کربکندی روند رو به رشدی را طی می کند، کربکندی در مدت حضورش در قم تاثیرات فراوانی را در نوع بازی این تیم باعث گردیده ، این تیم با نتیجه دو بر صفر استقلال اهواز را که تا همین چند هفته پیش تمام تیمها را از دم تیغ می گذارند از پیش رو برداشت تا به تیمهای دیگر اعلام کند که صبای جدید با تیمی که محمد حسن ضیایی به میدان می فرستاد تفاوت های اساسی کرده است.در سوی دیگر میدان استقلال اهواز علیرغم منفی اعلام شدن آزمایشات مورد ادعای معترضین در سراشیبی نزول قرار گرفته است.
دیگر بازیهای این هفته:
روز شنبه در تهران راه آهن به مصاف ابومسلم می رود، ذوب آهن در اصفهان میزبان مس کرمان است و شاهین بوشهر در بندر میزبان پرسپولیس و علی دایی است.

نگاهی به این هفته لیگ برتر

بازیهای امروز وفردای لیگ برتر در یک نگاه:
استقلال – تراکتورسازی
عبدالصمد مرفاوی بعد از تغییر تحولاتی که درتیم مربیگری اش به وجود آورد به دیدار تراکتوری می رود که فراز کمالوند بعد از رفت وبرگشت به آبادان می خواهد خودش را بیش از این که هست در دل هوادران تبریزی جاکند.
استقلال می تواند از همین بازی مشخص کند که آیا مشکل فنی داشته ویا موضوع اساسا به بیرون زمین مرتبط بوده است، هرچه باشد آبی ها نماینده ایران درآسیا هستند و می باید هرچه سریع تر نسبت به رفع نواقص فنی وغیر فنی شان اقدام کنند.
پاس همدان – سپاهان
روزی که علی اصغر مدیر روستا پاس را تحویل گرفت این تیم حال وروز چندان خوشی نداشت ، اگرچه این تیم هم اکنون نیز جای مناسبی در جدول ندارد؛ اما بهتر از روزهایی نتیجه می گیرد که کادر فنی قبلی تیم را دراختیار داشت .در سوی دیگر میدان سپاهان با امیر قلعه نویی این روزها یکه تازی می کند گرچه گه گاه امتیازاتی را هم از دست می دهد؛ اما طلایی پوشان اصفهانی به نظر دست نیافتنی می رسند، این امیر قلعه نویی همیشه بوی قهرمانی می دهد چه با لباس آبی و یا هم اینک با لباس طلایی سپاهان!
مقاومت – سایپا
دو تیم ، دو مربی، از دونسل فوتبال ایران؛محمد مایلی کهن متعلق به نسل میانه فوتبال ایران ، با تیم پر بضاعت از لحاظ مالی و تجربه سالها مربیگری در عرصه فوتبال باشگاهی و ملی و در ان سو داوود مهابادی از نسل جدید مربیان ایرانی با تیمی کم بضاعت اما به لحاظ بازیکن ، دارای بازیکنانی با انگیزه که سودای بزرگی نیز در سر می پرورانند.
هیچ کس باور نمی کرد که داوود مهابادی بتواند میراث شاغلام را به این خوبی هدایت کند و نتایجی بگیرد که شاید خود اوهم تصورش را نمی کرد؛ اما در این طرف میدان سایپا با مربیگری حاجی مثل آسانسور بالا و پایین می شود، احتمالا حتی اگر کاپلو هم به جای مایلی کهن بود تا به حال از سایپا اخراج شده بود، او خیلی خوشبخت است که تصمیم گیرندگان سایپا از همفکرانش هستند.
پیکان – استیل آذین
دو قرمز پوش سابق که گاهی زمزمه هایی مبنی بر مربیگری شان در تیم پرسپولیس نیز شنیده می شد در دو طرف میدان بر روی صندلی داغ تیم هایی می نشینند که به لحاظ لجستیکی بسیار باهم متفاوتند.استیل آذین با حمید استیلی و تیم مدیریتی متمولش روبروی حمید درخشانی می ایستد که بعد از سالها دوری از مربیگری در لیگ برتر امسال تیم نه چندان متمول پیکان را در دست دارد و الحق و والانصاف با تمام مشکلات ریز ودرشت این تیم بازیهای خوبی را از تیمش شاهد بوده ایم .این بازی می تواند یکی از بازیهای پرگل لیگ هم باشد مشروط بر اینکه ملاحظات بیهوده بر دو تیم حکمفرما نشده و بازیکنان بدون استرس به میدان بروند.
صبا – استقلال اهواز
صبا با آمدن کربکندی روزهای امیدوار کننده ای را داشته اگر چه ضرباهنگ این تیم مناسب نیست؛ اما ثابت کرده است که روز به روز بهتر خواهد شد .فوتبال ما قدر سرمایه هایش را نمی داند و گرنه دلیلی ندارد مربیانی نظیر محمد رضا کربکندی خارج از گود بنشینند و در اواسط بازیها تیمی را تحویل بگیرند. او از دسته مربیان اصولگرایی است که مربیگری را به هر قیمتی نمی پذیرد و درک فنی بالایی دارد.در سمت دیگر میدان استقلال اهواز که با آمدن باقری نیا بازیهای پر گلی را به نمایش می گذاشت بعد از مسایل به وجود آمده در خصوص مشکوک بودن بازیکنانش ارام آرام به قهقرا می رود، هر چند آزمایشات بازیکنان این تیم نیز منفی اعلام شد.به هر ترتیب این بازی هم احتمالا بازی زیبایی از کار در خواهد امد.
فولاد – ملوان
آقا مجید به طور حتم ویقین از این بازی سه امتیاز می خواهد اگرچه ملوانی ها هم با تغییر تحولات اخیرشان حاضر به ترک بدون امتیاز میدان نخواهند بود . ملوان و فولاد از دسته تیم هایی هستند که اصولا فوتبال را خوب و تماشاگر پسند بازی می کنند حال کدام تیم برنده از بازی خارج خواهند شد به اتفاقات درون میدان وتدابیری که اندیشیده خواهد شد بر می گردد.به نظر این بازی یکی از بازیهایست که با تساوی به اتمام خواهد رسید.
شاهین – پرسپولیس
در بوشهر سرهنگ محمود یاوری با هنگ پارس جنوبی منتظر قرمزپوشان تهرانی است، او که در روزهای ابتدایی مربیگری اش در شاهین جلوی تماشاگران پرسپولیس یقه کرانچار و تیمش را گرفته بود این هفته در بوشهر می خواهد ثابت کند که ان نتیجه اتفاقی نبوده است.علی دایی نیز در اولین روزهای مربیگری اش در پرسپولیس در پی ثابت کردن خود وتیمش خواهد بود ، بعید به نظر می رسد دایی بتواند از پس ترفند های سرهنگ که تحت هر شرایطی تا اخرین لحظه بازی خواهد جنگید بر آید . البته این بازی سوژه های دیگر مثل بهادر عبدی هم دارد که می تواند برای هم بازیان سابقش خطر آفرین باشد.
ذوب آهن –مس کرمان
دو تیم ،هر دو فلزی؛ اما یکی از جنس آهن که بیشتر به طلا شبیه است و ان یکی مس که نشانی از این فلز ارزشمند ندارد.ذوب آهن به تیمهای حاضر در فوتبال ایران یاد اوری می کند که ثبات تصمیم گیری در تیمها تا چه اندازه می تواند باعث موفقیت یک تیم گردد .اگرچه ارزشهای فنی ابراهیم زاده و مجید صالح را نادیده گرفتن کج سلیقگی محض است اما این دو از تیم متوسط ذوب آهن تیمی ساخته اند تاکتیکی که فوتبال را خوب بازی می کند و برخلاف نظر رئیس سابق فدراسیون که این تیم را بعد از سپاهان دومین تیم خوب ایران نامید، به نظر اولین تیم فنی ایران می آید .در سوی دیگر میدان مس با اندیشه های یک کروات دیپورتی از همه جای دنیا، بهتر از دوران مظلومی بازی نمی کند؛ اما حاشیه نشینان این تیم دلشان را خوش کرده اند که ریشه مظلومی را از این تیم زده اند گرچه نماینده ایران در همان ابتدای مسابقات آسیایی با لیگ قهرمانان خداحافظی کند. به هر عنوان بازی این دوتیم به نظر یک طرفه به سود ذوبی ها خواهد بود اگرچه فوتبال قابل پیش بینی نیست.
راه آهن – ابومسلم
دو تیم تقریبا بحران زده فوتبال ایران در این بازی به دنبال انگیزه های خاص خود خواهند بود، راه آهن می خواهد خود را از کابوس تغییر تحولات مدیریتی خلاص کند و ابومسلم با پرویز مظلومی در پی خروج از بحرانی است که تغییر تحولات پی درپی مدیریتی این تیم برایش به وجود آورده است.سابقه نشان داده مظلومی عادت به فوتبال دفاعی ندارد و راه اهن نیز به دنیال هر سه امتیاز بازی خواهد بود، بنابر این به نظر می رسد یکی از بازیهای تماشاگر پسند این هفته را دراین بازی شاهد باشیم گرچه انجام بازی در وقت و مکان نامناسب باعث فراری دادن تماشاگران شده است.

۱۳۸۸ دی ۲۳, چهارشنبه

این روزها استقلال،مرفاوی و مجید نامجوی مطلق

می خواستم چندی از فوتبال و این مشکلات اخیرش چیزی ننویسم اما اتفاقات اخیر باعث شد دوباره دست به کیبورد شوم و در این خصوص بنویسم باشد که گوشه ای از مشکلات را گوشزد و نیمه پر لیوان را نیز ببینیم.
در خبرها امده بود که عبدالصمد مرفاوی از مربیگری استقلال استعفا داده و بعد هم تکذیب شد.در خبرها امده بود که مرتضی محصص و مجید نامجوی مطلق به عنوان مشاور و مربی به جمع نیمکت نشینان استقلال پیوسته اند ، جدا از هر پیش داوری در خصوص اینده کاری این مربیان در استقلال باور دارم که این کاریست که در ابندای فصل و حتی قبل از ان زمانی که ناصر حجازی مربی استقلال شده بود باید به وقوع می پیوست.
مرتضی محصص: اگر چه از سابقه بازیگری او اطلاعاتی در دست نیست اما کیست که نداند او یکی از بزرگترین تئوریسین های بزرگ ما و از مدرسین برجسته بین المللی می باشد و حضور او روی نیمکت هر تیم و یا مشاوره برای مربیان غنیمت بزرگی محسوب می شود
مجید نامجوی مطلق:آقا مجید بازیکن سالهای دور باشگاه استقلال ، بچه محله تیر دوقلوی میدان خراسان اگرچه این روزها بالا نشین شده باشد ؛ از بانک ملی شروع کرد و سپس به استقلال رفت، هر چند مرتکب اشتباهاتی در زمان بازیگری هم شده باشد؛ اما از مربیان خوب امروزی محسوب می شود که سابقه دستیاری منصور پورحیدری در مقاطعی رانیز در کارنامه دارد و با پرویز مطلومی هم چندی همکار بوده است .سالی که حجازی برای دومین بار مربی استقلال شده بود کارش برای پیوستن به استقلال وحجازی تمام بود؛ اما بعضی ها با برچسب های مرسوم مانع حضورش شدند تا ان شود که حجازی بدون دستیاران انتخابی اش نتواند نتیجه درخوری بگیرد
هر چند هیئت مدیره استقلال دو بازی به مرفاوی فرصت داده باشند ؛ اما باید بدانیم که قرار نیست همه تیم ها در یک سال قهرمان شوند ، اصولا لیگی که قهرمانش از ابتدا مشخص باشد مطمئنا بیمار است .استقلال ومرفاوی می توانند از این هفته با دمیده شدن روح تازه و تزریق اندیشه های محصص و تمرینات و کارهای تاکتیکی جدید مرفاوی و همراهی خوب مجید نامجو تبدیل به تیم دیگری شود، کاری که به نظر دشوار نیز نمی آید ، بماند که مرفاوی تیره بختی هایش از انجا شروع شد که "آس هایش" از ابتدای فصل یکی یکی از دست رفتند و کجدار و مریز بازی کردند و یا مثل جباری کلا از گردونه خارج شدند.

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

داریم به جاهای خوبی می رسیم

داریم به جاهای خوبی می رسیم
عادت کرده ایم که خوش استقبال و بد بدرقه باشیم، نه اینکه از اساس کارمان این باشد؛ اما گاهی حرکات ورفتاری می کنیم که به اینجا منتج می شود.
سالهاست هر کس که میهمان ورزش کشورمان می شود با کج سلیقی می آید و با بد سلیقگی می رود؛ اما این دو سه هفته اخیر دو حرکت خوب و رفتار شایسته ایرانیان در ورزش کشور دیده ام که حیفم آمد ننویسم.پیش از اینکه به اصل موضوع بپردازم یادآور می شوم که اصولا وقتی می خواهیم بازیکن یا یک مربی را به خدمت بگیریم شاید به تمام وجوه او از فنی گرفته تا قیمت می پردازیم؛ اما از تربیت و جایگاه فرهنگی او غافل می شویم .در دو هفته گذشته دو برکناری یا عزل و یا هر نام دیگر در دو باشگاه پرطرفدار کشور داشتیم که از خواندن خبرش هر ایرانی احساس غرور و سر افرازی می کند.
نخست:برکناری یا تودیع زلاتکو کرانچار از باشگاه محبوب پرسپولیس بود که دیدیم برای اولین بار مربی معزول در معارفه جانشینش با رویی باز شرکت کرده و با بازیکنان سابقش خداحافظی نموده و با خوشرویی از مربی جدید استقبال و خداحافطی کرده است .
و دوم اینکه خبر امد : اریش روته مولر به ایران امده وبا باشگاه پرطرفداراستقلال قطع همکاری کرده و در تمرینات آخرین استقلال، یکایک بازیکنان استقلال را در اغوش گرفته و برایشان ارزوی موفقیت کرده وبا روی خوش و خاطره ای به یاد ماندنی از استقلال جدا و به کشورش باز خواهد گشت.
این خداحافظی های به یاد ماندنی بیش از هر چیزی، نشانگر موقعیت فنی و اخلاقی این مربیان است که به زعم خیلی از کارشناسان از بزرگترین وسرشناس ترین افرادی بودند که به ایران آمده اند ،بنابر این با اصول اولیه حرفه ای به خوبی آشنا بوده و در جایی که مدیرانی مانند کاشانی و واعظ داعیه حرفه ای و اصول دارند با برخوردی مناسب با اینان باعث چنین واکنشی از طرف این دو نفر شده اند. صرف نطر از اینکه آیا این دونفر در فوتبال ایران تاثیر مثبتی گذاشته اند یا خیر فوتبال ایران تا سالها این حرکات را از یاد نخواهد برد، شایسته است در گزینش مربی و بازیکن پس ازاین، این مورد نیز به مابقی وجوه مورد مطالعه افزوده شود.

۱۳۸۸ دی ۱۸, جمعه

مشکل فوتبال ایران قطبی نبود ونیست


مشکل فوتبال ما قطبی نبود و نیست
حال که به سلامتی و میمنت از مرحله مقدماتی فوتبال جام ماتهای آسیا عبور کردیم، می شود حرفهایی را که تا کنون مجال بازگو کردن نبود نوشت.
مشکل فوتبال ایران با این بضاعت فراوان ، بود یا نبود افشین قطبی نیست. فوتبال ایران مشکلات عدیده ای را با خود یدک می کشد که جا دارد دست اندرکاران این ورزش تا دیر نشده و زمان هست برای بر طرف کردنش فکری اساسی کنند.تمام هم وغم تماشاگران، بازیکنان، مدیران، برنامه ریزان وهر آدم ریز ودرشتی که دراین فوتبال حضور دارد معطوف گردیده به این که بالاخره قطبی مربی خوبی برای ایران هست یا نیست. درصورتی که اگر قرار به محاکمه باشد باید کسی که ابن آدم را به مربیگری تیم ملی گمارده بازخواست شود چرا که امروز به هر ایرانی و غیر ایرانی مربیگری این تیم را تعارف کنیم بلاشک خواهد پذیرفت، مگر اینکه واقعا مربی خوبی باشد ودر غیر این صورت دیوانه است که نپذیرد.
درد فوتبال ما یکی دو تا نیست، تصور کنید میز گردی را که مربیان فوتبال ایران اعم از سنتی و غیر سنتی در ان حضور داشته باشند، آیا دو نفر را پیدا می کنید که گفتار و رفتارشان یکی باشد و در عمل هم ،هم عقیده باشند؟نمونه های بسیاری دیده ایم که در مواردی برای کله پا کردن کسی عده ای باهم دست به یکی کرده اند؛ اما بعد از سرنگونی او دوباره ساز خودشان را زده اندو روز از نو روزی از نو!!
فوتبال ما نیاز به یک بازنگری اساسی دارد ، در مرحله اول باید مشخص کنیم اصلا از این ورزش چه می خواهیم؟آیا صرف اینکه در مرحله نهایی جام ملتها حضور داشته باشیم برایمان کفایت می کند ویا برای مقام اول دورخیز می کنیم؟باید بدانیم برای مسابقات جهانی چه رتبه و شانی را درنظر داریم ایا صرفا در مسابقات انتخابی جام جهانی شرکت کنیم و صعود کنیم ویا باز بمانیم برای چهار سال بعد راضیمان می کند؟
در این چند دوره اخیر علی رغم هدر دادن پولهای فراوان نتوانسته ایم نتیجه خوبی بگیریم. اولا حتی دوره هایی که به مسابقات می رویم تا روزهای آخر با اما واگر مواجهیم ودر ثانی وقتی که پا به مسابقات نهایی گذاشتیم دیگر احتمالا فکر می کنیم به اخر دنیا رسیده ایم، این برداشت می تواند سقف کوتاه آرزوی بازیکنان ایرانی را نیز نشان دهد .
با این ایده که مدیران فوتبال حتما باید از جنس فوتبال باشند موافق نیستم اما از بین فوتبالی ها نیز می توان کسانی را برای پست های مدیریت تربیت و به کار گمارد . تجربه اگر با دیدن کلاسهای مدیریتی ویژه فوتبال همراه شود و شخص مورد بحث به صورت ذاتی نیز گوشه هایی از مدیریت را در وجودش نهفته داشته باشد می تواند فدراسیون را از حالت سکون و درجایی که هم اکنون می بینیم در آورده و توسعه نیز بدهد ، موفقیت های گاه و بیگاهی که هم اکنون می بینیم حاصل کشت چند سال قبل مدیران سابق فدراسیون است که البته این به آن معنی نیست که مدیران سابق بدون اشتباه کار کرده و تمام کارهایشان با موفقیت توام بوده است.
بیایید برای یک بار هم که شده دست در دست هم بدهیدو این وضع اسف بار را که با آن دست به گریبانیم سرو سامانی بدهید تا هر بازیکن درجه چندمی از ان سوی دنیا به ایران نیاید و از بزرگترین باشگاههای ایران پولهای ان چنانی نگیرد وهر گاه که پا را از کشور بیرون گذاشت با تفرعن و غرور به کشور باز نگردد وهر بار به ریش این وان نخندد.
بیایید کاری کنید که هر مربی شاغل در کارخانه های سوسیس کالباس سازی در فلان جای اروپا به خود اجازه ندهد تا برای مربیگری توسط دلالان به ایران بیاید و پس از چندی در حالی که چیزی به لیگ ما نیفزوده با جیب پر پول از اینجا برود و به ریش مدیران وتماشاگران و حتی مربیان ایرانی بخندد.
بیایید به جای ریختن پول در دامن مربیان درجه چندم اروپایی و امریکای جنوبی جوانان مستعد ایرانی را به کلاسهای با کیفیت بفرستید و بعد از یک دوره شاید دو، سه ساله ثمره اش را درلیگ ببینید.
در این میان نقش مربیان ایرانی نیز مهم وتاثیر گذار است این طیف از دست اندر کاران فوتبال هم باید به جای اینکه هر روز در خانه بنشینند تا یکی از همکارانشان زمین بخورد و او جایگزینش شود ، در دوران بیکاری با حضور در کلاسهای اموزشی مناسب علم شان را افزون کرده و در موقع مناسب بهره برداری کنند.
به هر ترتیب افشین قطبی یا هر کس دیگر، یکی باید بار مربیگری تیم ملی ایران را بردوش بکشد، اگر کسی هست که بعد از انتصاب به سمت مربیگری تیم ملی رفتارش با پیش از ان تغییری نکند می تواند پیش قدم شود و این تیم را تحویل بگیرد ؛ اما نگارنده طی حدود سه دهه هر مربی را که در راس این تیم دیده است این چنین نبوده ونیست، خاصه در سالهای اخیر که خیلی ها این سمت را پذیرفته اند، ما برای ارتقای سطح مربیگری جدای از دانش، نیاز به تجدید نگرش درونی نیز داریم.

۱۳۸۸ دی ۱۱, جمعه

حکایت مرغ همسایه وافشین قطبی

الان که این سطور را می نویسم دو تن از کارشناسان فوتبال کشورمان در شبکه دوم سیما حضور دارند و در دفاع از عملکرد افشین قطبی تدارکاتی بودن بازیهایی را که در قطر باخته ایم به ما یاد آور می شوند.

فریدون معینی و هومن افاضلی دو تن از کسانی که در این برنامه حضور دارند می گویند ما باید ملاکمان بازیهای رسمی باشد و این بازیها صرفا برای شناخت تیم است در صحت گفتار این دو کار شناس فوتبال شکی نیست؛ اما ما فرق دوغ و دو شاب را می دانیم این عزیزان نهایت هنرشان مربیگری در تیمهای دسته اولی بوده که آنجا هم موفق نبوده و از کار برکنارشده اند ।



آقای هومن افاضلی حق دارد که از افشین قطبی دفاع کند چون خود او هم نهایتا یک آنالیزور است که با روابط تا اینجا جلو آمده؛ اما برای فریدون معینی که حد اقل بازیکن خوبی در این فوتبال بوده و فوتبال را از نظر علمی و دانشگاهی می فهمد متاسفم که با ساده انگاری و فریب افکار عمومی راه را برای ادامه سقوط فوتبال ایران توسط افشین قطبی هموار می کند.
در این فوتبالی که پیر وجوانش کارشناس هستند بازی با تیمهایی نظیر سنگاپور نه تنها افتخاری نیست وترسی ندارد بلکه نیازی هم اصولا به برگزاری اردو و تعطیلی لیگ نیز نداریم؛ اما با تمام تفاسیر و حتی در صورت گلباران این دو تیم(که من البته به قطبی مطمئن نیستم) حق نداریم در بوق و کرنا بکنیم که آی ما سنگاپور و تایلند را برده ایم چون معتقدم این تیمها کوچکتر از آن هستند که جلوی ما قد علم کنندو درصورت مدیریت خوب در تیمهای ملی ما بدون بازی تدارکاتی به راحتی می توانیم تیمهایی نظیر تایلند و سنگاپور را ببریم.
برای این فوتبال، این تماشاگر، این باشگاهها و این بازیکنان و خودم متاسفم که آدمی مثل قطبی از آن سوی دنیا بیاید و خود را ناجی فوتبال ملی بنامد و با زیرکی سکان هدایت تیمی را که امید هفتاد و چند میلیون ایرانی است در دست گرفته و وعده های آنچنانی بدهد و هیچکدام نیز عملی نشود ، تا کی باید به مرغ همسایه را به چشم غاز بنگریم ؟ خدا می داند!!

۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

حکایت رستم وداوران ایرانی

کودکی به نام رستم
حکایت داوری فوتبال ماخیلی شبیه آن ادمی است که نام نوزادش را رستم گذاشت و بعد خودش هم می ترسید که نام اورا بلند بلند صدا بزند.
سالهاست مسئولین داوری فوتبال ایران تلاش کرده اند تا چند داور خوب تربیت کرده و از انها در بهبود وضع داور کشوری نهایت استفاده را ببرند. اگرچه این داوران عزیز ما همیشه برای خارجی ها مادران خوبی بوده اند؛ اما در داخل کشور نقش زن بابا های نامهربان را داشته اند. تازه ترین اقدامات این حضرات یکی هم این است، داور محترمی که توقع داشته سر لیست داوران معرفی شده به کنفدراسیون فوتبال اسیا باشد، پس از اینکه متوجه می شود نفر دوم این لیست است از سوت زدن در بازیها طفره رفته و به قول معروف طاقچه بالا می گذارد و افتخار سوت زدن نمی دهد . حالا اینکه گفتیم حکایت آن آدمیست که نام کودکش را رستم گذاشت یعنی چه و چه ربطی به این موضوع دارد؟
جریان از این قرار است که رئیس کمیته داوران که دایم السفر بوده و از گوشه ای از آسیا به قسمتی دیگر از اروپا می رود و می آید به دلیل عدم حضور دایمی و احاطه کامل نداشتن به کارهای داوران به ناچار گاهی با همکاران خود تعارف تکه پاره کرده و لی لی به لا لای همکاران تحت امرش می گذارد . این آقای عنایت که هیچ شکی در تسلطش به زبان انگلیسی ندارم(او همیشه به این مورد می نازد) چندین گاف بزرگ در کارنامه دارد و هیچ وقت هم زیر بار اشتباهاتش نمی رود .اولین گاف او نوع ادبیات مصرفی اوست که در برنامه های مستقیم تلویزیونی از به کار بردن کلماتی سخیف در برابر میلیون ها بیننده ابایی ندارد . او به راحتی از کلماتی نظیر"چرت وپرت" دروغ می گوید" و یا"شما نمی فهمید" "من بهتر می دانم" وگاهی بدتر از اینها استفاده کرده است.
جریان از این قرار است که در یکی دو سال اخیر، یکی از داوران نسبتا جوان ایران که احتمالا آماده ترین آنها نیز هست بازیهای مهم کشور و آسیا را سوت زده والحق از پس همه بازیها هم به خوبی برآمده است .نمونه و سرآمد همه این بازیها می تواند دو بازی پشت سرهم استقلال در برابر پرسپولیس باشد که تا روز آخر قرار بود دومین بازی را مسعود مرادی قضاوت کند؛ اما به هر ترتیب آن بازی را به ترکی سپردند تا برای دومین بار پیاپی افتخار قضاوت دربی را به دست بیاورد. ماجرا از همین جا شروع شد. وقتی قرار بود لیستی به کنفدراسیون فرستاده شود او توقع داشت نفر اول این لیست باشد اما در جایی که مسعود مرادی حضور داشت چاره ای جز نفر دوم بودن نداشت و همین به مذاق او خوش نیامده و از حضور در میدان انصراف داده و به قول عده ای دیگر قهر کرد.
در اینجا به لیاقت و یا عدم لیاقت ترکی کاری نداریم ، چون بنا برآمار ترکی لیاقت حضور در رده اول لیست ارسالی را دارا بود؛ اما چیزی که در این بین مهم است تمکین کردن داوران از بالادستی هاست که در اینجا می باید آقای ترکی تمکین می کرد وبه رای رئیس کمیته داوران احترام می گذاشت ؛ اما با توجه به سطر اول همین نوشته چون بیشتر از حد معمول به او میدان داده شده توقع داشت مسئول کمیته داوران به دلخواهش رفتار کند که این دیگر همان مسئله ترسیدن از نام رستم را تداعی می کند.
آقای عنایت که جلوی چشم بینندگان تلویزیونی به همه آدم و عالم تهمت دروغگویی می زند باید بداند که رفتار قبلی او باعث این توقع ترکی شده است در واقع ما شبی که ترکی را جایگزین مسعود مرادی کردیم این توقع را در او به وجود اوردیم که باید سر لیست داوران ارسالی به کنفدراسیون باشد.

۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

چشممان روشن آقای قطبی

چشممان روشن آقای قطبی
به قطر که باختیم آقای قطبی گفت ما مستحق باخت نبودیم وتقصیرهارابه گردن کعبی که معتقدم بیش از این مقصر است که فقط این بارش را ببینیم و شانه از زیر بار مسئولیت خالی کرد تا آقای کفاشیان هم به جای جوابگویی درصدد ماله کشی برآید که ظاهرا تبحر خاصی نیز در اینگونه امور دارد.
به مالی در حالی باختیم که قطبی هنوز روی ابرها سیر می کرد و این تیم را احتمالا زنگ تفریح می دانست .با این آقای مربی، فوتبال ایران احتمالا تنها به جهنم خواهد رفت و لاغیر ، مسئولان فوتبال ایران چشم بر یازیهای بد تیم ملی ایران و بازیکنان ضعیف این تیم بسته اند ونمی خواهند واکنشی به این باخت ها نشان بدهند.آقای قطبی که در ابتدای حضورش در تیم ملی عنوان کرد من کاری می کنم که صد هزار تماشاگر برای دیدن تیم ملی به ورزشگاه بیایند که حتی اگر این کار را می کرد کار بزرگی نبود چون ما پیش از این و با مربیگری مربیان سنتی و علی اصغریمان هم صد هزار تماشاگر را به ورزشگاه می کشاندیم، حالا نه تنها تماشاگران رغبتی برای دیدن ویترین فوتبالشان ندارند بلکه از ان گریزانند.
تنها دو نکته می ماند یکی این که آقایانی که به محض روبرو شدن با سئوالاتی از جنس ناکامی، رده بندی فیفا را یاد اوری می کردند اکنون بیایند این رده بندی را مروری دوباره کنند و دوم اینکه واقعا اگر مربیانی مثل قلعه نویی و علی دایی که قبل از قطبی مربی تیم بودند این نتایج رامی گرفتند به همین راحتی با انان برخورد می کردیم که حالا این تازه وارد دارد با خیال راحت با اعتبار و آبروی فوتبال ملی مان بازی می کند ؟

۱۳۸۸ دی ۸, سه‌شنبه

یک بار برای همیشه

یک بار برای همیشه تکلیفمان را روشن کنیم
بالاخره صبر صبورترین مدیر فوتبال ایران هم به سر رسید و حبیب کاشانی که در بین مدیران فوتبال ایران به آدمی صبور معروف وشناخته می شد، عذر زلاتکو کرانچار را خواست و علی دایی را به عنوان سرمربی تیم پرسپولیس تیم فوتبال پرسپولیس برگزید.
در تمام دنیا عزل ونصب مربیان کاری عادی محسوب و به راحتی انجام می شود؛ اما در فوتبال ایران این رفت و آمد ها معمولا با حواشی زیادی همراه است که جایگزینی علی دایی به جای کرانچار صرف نظر از شایستگی یا عدم شایستگی علی دایی نکات جالبی را به همراه داشت که اولین آن نحوه برخورد کاشانی با مربی معزول و برگزاری جلسه تودیع برای این مربی کروات بود.
شایسته است یک بار برای همیشه تکلیفمان را با خودمان و مربیانمان روشن کنیم ، متاسفانه نگرش مثبتی در کشورمان نسبت به مربیان ایرانی وجود ندارد ، به جای این همه ریخت وپاش و رفت و آمد مربیان دست چندم خارجی(احتمالا کرانچار یکی از بهترین مربیانی است که تا کنون به ایران آمده است)شایسته است به مربیان جوان ایرانی بها بدهیم و در عرض دو سه سال اینده مزد اعتمادمان را بگیریم.
هر ساله مربیانی را از گوشه و کنار دنیا (والبته بیشتر کروات) به ایران می اوریم و مربیانی نظیرحمید علیدوستی، رضا احدی، مجید نامجو و خیلی دیگر از مربیان که یا پشت خط مانده اند و یا مجبور به مربیگری در سطوح پایین تر شده اند تلف می کنیم که چه؟
کسانی مثل داوود مهابادی در همین لیگ و این فوتبال ابدیده شدند و سر انجام از اینان در رده های بالای فوتبال کشور بهره برداری خواهیم کرد. مهدی تارتار، رضااحدی، خداداد عزیزی، مجیدنامجو و... سرمایه های این فوتبال هستند ، با فرستادن اینان به کلاسهای پیشرفته پرورششان دهیم وسالها از این رهگذر تیم های فوتبالمان را بیمه کنیم .
صرف نظر از هر نتیجه ای که پرسپولیس با علی دایی بگیرد هم برای سعه صدر کاشانی در خصوص تحمل کرانچار تا به اینجای لیگ و هم برای اعتماد به یک مربی ایرانی در بازیهای اینده باید یک نمره مثبت ثبت کرد.

۱۳۸۸ آذر ۳۰, دوشنبه

برای ناصر حجازی







پرواز کن عقاب





یادش به خیر، سال اول راهنمایی بودم، بادوستم از مدرسه می امدیم جلوی باشگاه دیهیم سابق در خیابان نظام آباد دیدیم یک آقای خیلی خوش تیپ وقد بلند با لباسهای جین ساک به دوش وارد باشگاه شد.





ما که از دیدن ان ورزشکار خوش قد و قامت به وجد امده بودیم دنبالش رفتیم داخل و شاید نیم ساعتی نشستیم و تمرین او را با هم تیمی هایش تماشا کردیم واز ان روز شیفته او شدیم تا سالها بعد که شدیم یک تماشاگر سر سخت او که با غمهایش گریستیم و با شادیهایش شاد شدیم اگرچه خاطرات خوشمان بااو بیش از آن است که تلخی ها به یادمان بیاید.





خبر آمد عقابمان در بستر بیماری است و نگرانش شدیم اما او باز حاضر نشد تلخی ها را با ما قسمت کند به اطرافیان سپرد تا کاری نکنند دیگران به زحمت بیفتند ، جلوی بیمارستان پر شد از دوستداران وهوادارانی که عمری را با او گذرانده بودند واین گونه بود که خبر دهان به دهان چرخید





یاد آن شیرجه های نرمش در بازیها افتادم زمانی که آن اندام سنگینش بر زمین می افتاد قلب من هم از شدت دوست داشتنش بر زمین می افتاد وناراحت از دردی که او به عشق شاید ما تحمل می کرد و لبخند می زد اگرچه این فوتبال هیچ گاه قدر او را ندانست و با او ناسازگار بود.





در بحبوحه انقلاب اسلامی ایران از پیوستن به منچستر بازماند، با طرح مسخره بیست وهفت ساله ها از تیم ملی راندندش، ناچار به حضور در فوتبال بی کیفیت "هند "که خیلی ها هنوز نمی دانند شد تا از کیان خانواده اش حمایت کند، بعد سر از بنگلادش در اورد و" محمدان "را با آن بضاعت کم به آسیا اورد ، بنگلادش را در آسیا به فوتبال شناساند .اگر چه پس از او دیگر نه از "تاک نشان ماند و نه از تاک نشان" و به ایران امد.





از شهرداری کرمان شروع کرد و "حاج اکبری "هایی را به فوتبال معرفی کرد، در بانک تجارت علی دایی را به ما شناساند، تیم های اصفهانی را در دوره ای جداگانه هدایت کرد، چند تیم دیگر و در آخر به عشقش استقلال رسید . در سالی که استقلال بافروش ستارها امرار معاش می کرد قهرمان شد ، به اسیا رفت و به زعم خودش با چوب دستی به مصاف تیمهایی رفت که با آخرین سلاحهای پیشرفته جنگی به دیدارش آمده بودند . نایب قهرمان آسیا شد و همانجا گفت تا ده سال دیگر هیچ تیم ایرانی به فینال آسیا نخواهد رسید . چه حرف عجیبی که به عینه محقق شد و بعد از ده سال سپاهان در لیگ قهرمانان آسیا نایب قهرمانی استقلال را تکرار کرد.





روزگار گشت وگشت چند تیم کم بضاعت را رهبری کرد ابایی از شکست خوردن نداشت، به لیگ پایین تر رفت ، با جوانترها کار کرد ، فوتبال را برای فوتبال دنبال کرد ونه برای مسایل غیر فوتبالی !! و رسید دوباره به رنگ ابی ، درحالی که ابر وباد مه خورشید وفلک برای او دست به دست داده بودند تا برزمینش بزنند دست یاعلی فتح الله زاده را فشرد و یارش شد.





آسمان ابی نبود و منتظران هم کم طاقت بودند و این گونه بود که با میل و رغبت تیم را سپرد به فیروز و کم کم از تیم کناره گرفت و به بازی با ارسلانش دل خوش کرد.بعد از چندی برای مربیگری به فوتبال هر چند درجه دوی اروپا رفت و نتایج نسبتا خوبی هم گرفت و در نیم فصل طولانی فوتبالشان برای استراحت آمد که پس از چندی برود اما این بار انگار بازی سرنوشت نمایش دیگری را برای او ترتیب داده بود و راه مریض خانه را که عمری با آن بیگانه بود درپیش گرفت.





و آن عزت را در بیمارستان هم حفظ کرد و با روی گشاده به خانه رفت او می تواند این بیماری را هم از پا در آورد و باید از پا در اورد، او مرد روزهای بزرگ ، مرد دروازه پیونگ یانگ، مرد المپیک، مرد دلهای خیل عظیم دوستدارانش، او ناصر حجازیست کسی که روزگاری چشم بادامی ها لقب غول را بر سینه اش چسبانده بودند، او عقاب بی بدیل آسیاست و باید پرواز کند، برخیز عقاب .





۱۳۸۸ آذر ۲۳, دوشنبه

ماجرای علی انصاری وسازمان

علی انصاری،تنزل یا ارتقا

بعد از تغییر تحولات اخیر در فدراسیون ها ی ورزشی، علی انصاری که چند ماه پیش از این وبعداز جدایی امیر رضا واعظ آشتیانی از فدراسیون دوچرخه سواری جانشین او در این فدراسیون شده بود نیز از کار برکنارشد.

نظریات و دیدگاههای زیادی در چند روز گذشته در محافل ورزشی شنیده می شود که از آن جمله می توان به حضور انصاری به عنوان مدیر عامل باشگاه استقلا ل اشاره کرد، جایی که او هم اکنون به عنوان عضو هیئت مدیره حضور دارد.

علی انصاری که قبل از حضور در ورزش بیشتر به یک شخصیت اقتصادی معروف و شناخته می شد، در مدت حضورش در ورزش منشا خدمات زیادی بوده و توانسته است تیم استقلال را با راهکارهای اقتصادی از حالت بن بست خارج کرده و آرام آرام به سمت سود دهی سوق دهد.

از شایعات دیگری که این روزها در خصوص او شنیده می شود، بحث حضور و سخنرانی او در نمایشگاه تجهیزات ورزشی بود که دو هفته جلوتر در تهران برگزار شد . در افتتاحیه آن نمایشگاه در حالی که همگان منتظر ورود دکتر سعیدلو بودند نا گهان معاونان ایشان اعلام کردند که سعید لو به خاطر حضور در جلسه ای عذر خواهی کرده و نخواهد آمد و علی انصاری به روی سن دعوت شد تا سخنرانی نماید که انصاری اظهار امیدواری کرد ورزش دوچرخه سواری را از حالت تفریحی و حتی قهرمانی به صورت یک ضرورت در جامعه در آورده وبه این روش حتی برای پاکسازی محیط زیست نیزبهره برداری شود. بر اساس شایعات موجود بخش هایی از این سخنرانی به مذاق روسای سازمان خوش نیامده و عزلش کرده اند.

یک شایعه دیگر حکایت از حضور او در پست مدیر عاملی استقلال برای تسهیل در خصوصی سازی و واگذاری باشگاه آبی دارد که به دلیل استعفای واعظ از سازمان و در نظر گرفتن رابطه آشتیانی وانصاری چندان محتمل به نظر نمی رسد.

به هر روی چه او در استقلال باشد و یا گوشه ای دیگر از ورزش ، حضور افرادی با مشخصات انصاری می تواند منشا خدمات زیادی باشد. کسانی مثل علی انصاری در ورزش از سرمایه شخصی خرج می کنند و بر مسئولان سازمان است که با درایت شان امثال او را در ورزش حفظ کنند.

۱۳۸۸ آذر ۲۰, جمعه

بعضی ها تعصب را یاد بگیرند

از رویا تا واقعیت

این روزها دایم از تعصب وبی تعصبی این وآن می شنویم، بعضی ها دنبال خریدن تعصب حتی به سوپر مارکت ها مراجعه کرده اند که لا جرم با جواب منفی مواجه شده اند!

صحنه ای که باعث شد این چند خط را بنویسم اتفاقات آخر بازی استقلال در برابر مقاومت سپاسی بود، در اواخر این بازی در حالی که استقلال می رفت تا بازی را بعد از چند هفته با پیروزی به اتمام برساند بر اثر اشتباه امیر حسین صادقی به تساوی رسید تا صمد مرفاوی نتواند از جای خود تکان بخورد.

حوادث ادامه بازی باعث شد تا آبی ها بازی را در دست بگیرند و از موقعیتی که در وقت اضافه نصیب شان شده بود گل پیروزی را به ثمر برسانند در این زمان مسئول تدارکات استقلال که سالهاست در این تیم با فراز وفرود های زیادی همراه بودبه آغوش صمد رفت و همراه او چنان گریه سر داد که تماشاگران تلویزیونی هم از دیدن این همه تعصب به وجد آمدند امید وارم بازیکنان فوتبال و خصوصا استقلالیها که از نزدیک با آقا مددآشنا هستند کمی از او که سالهاست در استقلال بدون سر وصدا کار می کند یاد بگیرند.


۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

چرا بايد مرفاوي مثل قلعه نويي باشد؟


صمد نمي تواند و نبايد امير باشد

در چند هفته گذشته آنچنان نوشتار فوتبال نويسان ايراني عبدالصمد مرفاوي را نشانه گرفته كه گويي او گناه كبيره كرده و مربي استقلال شده تا دراين تيم مربيگري كند.
اين دسته از فوتبال نويسان توقع دارند مرفاوي كپي برابر اصل شده امير قلعه نويي باشد. در شايسته بودن امير شكي نيست؛ اما در حركات عده اي از نويسندگان نوعي غرض ورزي وكينه توزي ديده مي شود كه احتمالا ريشه در پشت پرده فوتبال ما دارد. براي روشن شدن مسئله كمي به عقب تر برمي گردم و ابتداي حضور امير قلعه نويي را به عنوان مربي را به ياد مي اوريم.
امير بعد از اويختن كفشهاي بازيگري به برق تهران رفت و بعد از يك فصل خوب، به استقلال اهوازي كه در حال سقوط بود پيوست وبه هر ترتيب از سقوط ان تيم جلوگيري كرد. سپس به استقلال پيوست و باقي ماجرا را كه همه مي دانيم اتفاق افتاد؛ اما براي بعضي ها كه اين روزها كاسه داغ تر از آش شده اند و مانند دايه براي اين تيم دل مي سوزانند مي نويسم و يادشان باشد كه سه سال طول كشيد تا امير اين تيم را قهرمان كرد و بعد هم با دست خود تيم را از آسيا حذف كرد و جلوي دوربين تلويزيون گفت: فوقش جريمه اش را مي دهيم!!
و اما صمد؛ او با تيم هاي پايه استقلال به قهرماني رسيد و دستيار همين اميري كه شما زير علم اش سينه مي زنيد شد و چهار سال در استقلال يار وياور او بود و به هر ترتيب در شادي و غم اين تيم شريك بود؛ اما حالا همه يادشان امده كه صمد براي مربيگري در استقلال كوچك است و بايد كسي ديگر جايگزين او شود كه لياقت مربيگري در اين تيم را داشته باشد.
حضور مربي ايراني در تيم بزرگي چون استقلال بعد از چند تجربه ناموفق مربي خارجي نشانگر يك تفكر جا افتاده در باشگاه آبي پوشان تهراني است.آنچنانكه به ياد مي آوريم در طرف مقابل تيم رقيب در چند سال گذشته اگر اغراق نباشد چيزي در حدود ده ميليون دلار را صرف مربياني چون راينر زوبل،اشميت، آري هان و دستيارانش، مصطفي دنيزلي و كمك هايش،افشين قطبي، وينگاداي پرمدعا و همين آخري جناب آقاي كرانچار كرده و الحق وقتي نتيجه را مي بينيم چيزي بيشتر از استقلال عايدش نگرديده، بنابر اين تماشاگران فوتبال خوب مي دانند كه صرف مربي خارجي نمي تواند برايشان نتيجه ساز باشد. پس روي اوردن آبي هابه مربي ايراني مي تواند در ابتداي امر نگرش خوبي باشد براي تقويت فوتبال ملي، حال مي ماند اينكه چه كسي بايد مربي باشد؟
چند مربي با كيفيت مي شناسيد كه اين وقت از فصل بتواند گليم در حال خيس شدن استقلال را از آب بيرون بكشد و ايا اصولا هيچ آدم عاقلي تضمين مي دهد كه استقلال را در ادامه راه بهتر از اين كه مي بينيم به زمين بفرستد و نتيجه بگيرد؟
در اين موقعيت با تمام نتايج بدي كه استقلال مي گيرد بهترين راه براي اين تيم ثبات كادر فني و احتمالا تغيير نگرش است كه مي تواند با تزريق افكار جديدي به گروه مربيان تيم استقلال باشد.
كساني كه امروز عبدالصمد مرفاوي را به باد تمسخر گرفته اند و دايم در نوشته هايشان و مصاحبه هايي كه عليه او مي گيرند از واژه""اون تيمه""استفاده مي كنند ، ديروز در مورد ""كل يوم ""امير قلعه نويي را به باد تمسخر گرفته بودند ، حضرات از گاف هايي كه خود گه گاه مي دهند به كلي بي خبرند .
يكي از استادان همين اقايان يادشان رفته كه زماني در نوشته هايش از واژه هايي چون"حسن خوب" و ""حسن بد""استفاده مي كرده است كه اگر بنابر بر گاف گيري و رسواكردن باشد خود آقايان در صف اول سوتي دهندگان خواهند بود .
لازم است كمي درباره ديگران بهتر فكر كنيم ، براي رساندن تيراژ روزنامه هايمان نيازي به خراب كردن ديگران نيست. همانگونه كه صمد مرفاوي هم بايد بداند كه بهترين نيست؛ اما مي تواند بهترين باشد.
در اينكه امير قلعه نويي از روابط عمومي بالايي برخوردار است شكي نداريم؛ اما صحيح نيست فلان شخص كه دلبستگي هاي خاص خود را دارد براي اينكه ارادتش را به آدم مورد نظرش ثابت كند هر آنچه دلش مي خواهد به ديگران بگويد. اصولا كار خبرنگار خبر رسانيست نه حاشيه سازي و سپس خبر سازي!درست نيست هر انچه را كه امير قلعه نويي ذاتا داراست و همين وجه تمايزش نه تنهابا صمد كه همه مربيان حال حاضر ايران است از مرفاوي نيز انتظار داشته باشيم. حميد استيلي، مدير روستا، منصوريان، افشين پيرواني،داوود مهابادي،خدادادعزيزي ،مرفاوي و.....سرمايه هاي اين فوتبالند،به جاي حاشيه سازي براي يك مربي جوان ايراني دستش را بگيريد تا در فردايي نه چندان دور نيازي به حضور "فلانوويچ"و"بيسارو ويچ "نداشته باشيم .

۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

آقاي قطبي اين كاره نيستي

آقاي قطبي اين كاره نيستي

كره اي ها از من مي ترسند.هيچ كس بهتر از من دو كره را نمي شناسد. من هر دو كره را مي برم و به جام جهاني مي رويم.من دارم جوانگرايي مي كنم.اگر در جام ملتها قهرمان نشديم آنگاه از من انتقاد كنيد.من با مربي ايراني نمي توانم كار كنم.من .....من.....من.......من...... وخيلي من هاي ديگر كه در ادبيات آقاي "جنتلمن" اين روزها به وفور يافت مي شود.
اجازه بدهيد نقبي به يكي دو سال پيش بزنيم، يك تيم بود كه خيلي طرفدار داشت، مديرش مي خواست يك مربي جوان را سرمربي كند . تا اينجاي كار اشكالي نداشت؛ اما تماشاگران آن تيم به حق قهرماني مي خواستند و ممكن بود مربي جوان مورد بحث "كه معتقدم يكي از بهترين مربيان حال حاضر ايران است"نتواند در اولين فصل سرمربيگري براي تيم محبوبش قهرماني كسب كند بنابر اين چاره چه بود؟
بله دنبال يك قرباني گشتند، چهره اي كه بتوانند به وقت لزوم از او به عنوان قرباني استفاده كنند .مربي جوان كه احتمالا فكرش را هم نمي كرد افشين قطبي اين همه استعداد در هنر پيشگي داشته باشد اين مربي ايراني،امريكايي را معرفي كرد و با هزار مكافات كه احتمالا تنها از دست كاشاني و كساني با قدرت سياسي همانند او بر مي آيد برايش پاسپورت ايراني و برگه پايان خدمت و خلاصه هر انچه براي اثبات ايراني بودن يك غريبه نياز است تهيه شد و با سلام و صلوات آقا را به تهران اوردند . بماند كه هر كسي در خصوص هويت فاميلي او هر چه كه مي خواست نوشت؛ اما بالاخره امد.
بازيها شروع شد، تيم خوبي كه توسط حميد استيلي بسته شده بود بدجوري بوي قهرماني ميداد ؛ اما تمام تعريف و تمجيدها به نام افشين قطبي نوشته مي شد.آرام آرام تيم به حاشيه مي رفت آقاي مربي خارجي ايراني شده كمي از شخصيت خود را در بين بازيكنان بروز داد، تيم به حاشيه رفت.
در اهواز با نتيجه بدي باخت همانشب خيلي ها فكر مي كردند كاشاني او را بركنار خواهد كرد ؛ اما اين اتفاق نيفتاد در هواپيما و در راه برگشت مدير عامل به خبرنگاران گفت كه از او حمايت خواهد كرد وكرد.
بازيها ادامه پيدا كرد تيم قرمز سايه به سايه صدرنشين حركت كرد و درثانيه هاي آخر بازي پاياني جام را از دست رقيب در اورد و قهرمان شد.
از اينجا داستان به كلي تغيير كرد، اين جناب ديگر از ترس اينكه نتواند كار مثبتي انجام دهد چندي در آن شيخ نشين بغل گوشمان و چند ماه ديگر را هم در نقاط خوش اب وهواي جهان با پولهاي نازنين من وهمو طنانم گذراند و منتظر سرنوشت شد.وقتي كه تيم هاي عربي او را نخواستند او هم به تكاپوي بازگشت افتاد و البته خيلي سياستمدارانه نقش بازي كرد و منتظر سرنوشت نشست.
مديريت باشگاه تغيير كرد، يك آقاي فوتبالي كه همه رده هاي مديريت فوتبال را درايران تجربه كرده بود به سمت مديريت باشگاه پرسپوليس رسيد و از انجا كه به باشگاه رقيب وابسته تر نشان مي داد بايد كاري مي كرد كه خود را مقبول هواداران مي كرد.چه راهي بهتر از برگرداندن قطبي؟ اين بود كه هدايتي كه ان روزها عابر بانك قرمزها بود با جيب هايي پر از دلار"كه مي گويند از جيب مي پرداخت" به منزل آقاي مربي در دبي مي رود و دوباره با سلام و صلوات حضرتش را برمي گردانند ؛ اما اين با ديگر استيلي نبود تا قبل از حضور افشين خان تيم را براي او ببندد. بلكه اين بار يك افشين ديگر كه او هم از خوبهاي اين ورزش بوده و هست، تيم را البته با نظرات داريوش خان جمع و جور كرده و تحويل آقاي قطبي داد و در ادامه آنطور كه ديديد و ديديم پرسپوليس دچار مشكلاتي شد كه اقاي مربي ايراني، خارجي فرار شبانه را به قرار در زادگاهش كه دم از دوست داشتن مردمانش مي زد ترجيح داد و رفت تا در كنار بانو يوروم به زندگي شخصي اش بپردازد.
اين بار داستان جالب تر شد، تيم ملي ايران با مربيگري اسطوره فوتبال ايران"كه خيلي زود در عالم مربيگري خرجش كرديم"نتوانست نتايج مورد انتظار ما را بگيرد.عده اي به جنب وجوش افتادند و آخر الامر قرار بر اين شد كه مربي ديگري جانشين علي دايي شود . دربحبوحه بازيهاي تيم ملي كه دايي سرمربي آن بود دايم شايعاتي زبان به زبان مي چرخيد كه قطبي گفته است مجاني براي ايران مربيگري مي كنم و درصورت صعود به جام جهاني با اين تيم قرارداد مي بندم. خلاصه آنقدر كار رواني و تبليغاتي انجام داد كه مسئولان فدراسيون و سازمان با آنكه محمد مايلي كهن را جانشين دايي كرده بودند ودركش و قوس هايي كه بين حاجي و قلعه نويي افتاد مايلي كهن رااز سمتش بركنار و في الفور قطبي را جايگزين كردند.
آقاي قطبي شايد راست مي گفت كه حقوقي براي بردن تيم ملي به جام جهاني در سه بازي نمي خواهم. البته خدا آگاه است كه او در سه بازي براي جام جهاني چقدر گرفت و يا نگرفت ؛اما او دستيارانش را از هلند آورد و براي انها حقوقهاي خوبي گرفت كه اگر چه ربطي به خودش نداشت اما احتمال انتفاع از اين طريق نيز متصور است.
تيم به جام جهاني نرفت، سابقه نشان مي داد كه جاي مربي تيم شكست خورده كنج خانه است؛ اما اينگونه نشد .قطبي ماند و اين بار با قراردادي به مراتب بهتر و اعتبار افرين تر براي افشين خان!! او سرمربيگري تيم ملي ايران را كه بيش از هفتاد ميليون ايراني با احترام به آن مي نگرند مفت به دست اورد. چيزي كه سه سال پيش شايد قطبي به خواب هم نمي ديد.سه سال پيش در اوج خوش باوري قطبي در تيم كره جنوبي نهايتا يك دستيار دوم بود و نه بيش از اين.
از اينجا به بعد ديگر قطبي بودو يك ليگ و مسافرت هاي گاه وبيگاه اروپايي و آسيايي. بنده خدا از پس تيم هايي نظير اردن و بحرين بر نمي ايد ؛اما حرف از بازي با بزرگان فوتبال ملي و باشگاهي جهان مي زند.
قطبي اعتقاد داشت كه اردن را درخانه اش خواهد برد و براي بازي با به قول خودش "سينگاپور" از بازيكنان جوان استفاده خواهد كرد، اما از انجا كه با حرف زدن نمي شود برنامه هاي تاكتيكي پياده كرد جنابش تيم ايران را در اردن مغلوب اردني ها كرد تا احتمالا براي صعود هم از اين به بعد به اما و اگر بينديشيم.
ده روز پيش آقاي قطبي فرموده بودند كه اگر تيم را قهرمان جام ملتها نكردم آن وقت از من انتقاد كنيد. به آقاي افشين قطبي عزيز عرض مي كنم احتمالا انهايي كه گذشته فوتبال ايران را برايتان تعريف كرده اند يادشان رفته بگويند كه اين تيم معمولا به جز يكي دو دوره كه به خودمان باختيم جز تيم هاي روي سكو بوده و شما تنها با قهرماني مي توانيد اين وضعيت را بهبود ببخشيد، اما اين كه توقع داشته باشيد در صورت عدم قهرماني از شما فقط انتقاد كنند تفكر كودكانه ايست چون اين جماعت كه سالها خون دل اين فوتبال را خورده اند در صورت عدم قهرماني به خونتان تشنه خواهند بود. كاري كه نگارنده معتقد است از عهده شما بر نخواهد آمد و ما با انتخاب شما فقط در حال وقت تلف كردن هستيم.بماند كه اتلاف وقت بيش از هر مقوله ديگري در تخصص ماايراني هاست.
در پايان چند نكته را هم به آقاي افشين قطبي ياد اوري مي كنم. برادر نه كره شمالي و نه جنوبي از شما نترسيده و نخواهند ترسيد،فوتبال جاي ترسوها نيست.شما از مربي ايراني نمي ترسيد از خودتان مي ترسيد، چون مي دانيد چه درچنته داريد.شما جوانگرايي نمي كنيد ، داريد وقت ما را تلف مي كنيد.قرار بود براي بازيهاي تيم ملي مان صدهزار و اندي تماشاگر بيايد ؛ اما به هزار نفر هم دلخوش كرده ايم كه آنهم احتمالا از اقوام بازيكنان هستند كه براي خالي نبودن عريضه مي آيند.
و در پايان براي فوتبال ايران آرزوي شفاي عاجل دارم چرا كه معتقدم اين فوتبال از يك بيماري مزمن رنج مي برد كه چاره اش فقط رياست فوتبالي هاي تحصيل كرده و يا مديراني كه در فوتبال به فكر منافع سياسي نباشند خواهد بود.
به انتظار مي نشينيم و آخر شاهنامه را به اتفاق خواهيم خواند
.

۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

يكي از دردهاي فوتبال ما

از آن سالها كه به عربهاي حاشيه خليج فارس مي خنديديم و از رفتارشان با مربيان خارجي كه از امريكاي جنوبي و اروپا مي آوردند و بعد از چند بازي اخراجشان مي كردند زمان زيادي نمي گذرد.
آن سالها ما ظاهرا آماتور بوديم و انها حرفه اي؛ اما فوتبال آماتور و بي پول ايران همواره در تقابل با عرب هاي پولدار آن سوي خليج تا ابد فارسمان پيروز ميدان بود. تنها اين اواخر عربستان داشت آرام آرام موي دماغمان مي شد كه امروزه نه تنها موي دماغ نيست كه حتي جسارت بردن در ورزشگاه بزرگ آزادي را نيز دارد.
در آن سالها ما به صبور نبودن عرب هاي فوتبال نشناس مي خنديديم كه چرا دلارهاي نفتي را خرج برزيلي ها و اروپايي ها مي كنند و بعد از چند بازي از كار بركنارشان مي كنند، چه مي دانستيم كه در آينده اي نزديك كار خود ما بدتر از آني خواهد شد كه امارات و كويت و قطر با اين دسته از مربيان مي كردند.
با ظاهرا حرفه اي شدن فوتبال و هجوم مديران غير ورزشي و عموما صنعتي به ورزش هر ساله شاهد عزل ونصب هاي نا معقول درليگ هاي مختلف هستيم .در همين ليگ برتر فوتبال امسال هفت مربي تا به امروز جايشان را به ديگري داده اند و عموما نيز مربيان جديد نتيجه درخشان تري نيز حاصل نكرده اند .
آنچه گفتني و شنيدني است، اينكه اين مديران خود بيشترين گناه را در عدم نتيجه گيري تيمهايشان مرتكب مي شوند ؛ اما به لحاظ نفوذي كه در هيت مديره هايشان دارند با اخراج سرمربي به كار خود ادامه مي دهند و چندي ديگر به مديريتشان مي افزايند.
مديران فوتبال ايران(به غير از سه چهار نفر كه امتحانشان را پس داده اند)عمدتا با توصيه هاي فاميلي و گاهي با تشويق دلالان اقدام به جذب مربي وبازيكن مي كنند ، بعضي از اين آقايان اصولا نمي دانند كه تيم بايد توسط مربي بسته شود تا در موقع لزوم جوابگوي نتايج حاصله باشد .
آخرين نمونه مربيان اخراجي پرويز مظلومي ، سرمربي مس كرمان بود كه چند روز پيش بركنار شد.مديران مس كه مي دانستند جز سهميه هاي ايران در آسيا هستند با دست دست كردن زمان را تلف كردند و چند روز مانده به آغاز ليگ در حاليكه با مهدي محمدي(كمك مظلومي وسرمربي بعد از او) تمام كرده بودند مجددا با مظلومي به توافق رسيده واو را به كرمان بردند تا با نداشتن بازيكنان مورد درخواستش به مسلخ برود و نتايجي را بگيرد كه تا امروز شاهد بوده ايم.
به هر حال ورزش جاي برد وباخت هاست و حتي بازيكني كه در كوچه پس كوچه هاي شهرش به بازي گل كوچك مشغول است دوست ندارد ببازد؛ اما بايد بپذيريم همه ورزش، بردن در ميدان نيست. ورزش در روح خود مسائل ديگري را نيز دارد كه مي شود از ان ديدگاه به آن نگريست. چيزي كه امروزه مديران ورزش در باشگاهها به دنبال آن هستند بيش از هر چيزي شبيه تلاش براي بقاي مديريتشان به نظر مي رسد ولاغير!اميد كه مديران باشگاهها و مسئولان ورزش كشور نگاه دقيق تري به مقوله انتخاب و گزينش مربي داشته باشند تا در ميانه ليگ بازيكنان يك تيم مجبور نباشند با يك مربي جديد كه مسلما افكاري جدا از نفر قبلي دارد ادامه دهند و در پي كسب نتيجه باشند.

۱۳۸۸ آذر ۷, شنبه

نترسيم ازاينكه اصفهان پايتخت فوتبال ايران شود

اصفهان پايتخت فوتبال ايران
در هفته هفدهم فوتبال ليگ برتر ايران، تيمهاي اصفهاني سپاهان و ذوب آهن با غلبه بر حريفانشان به صدرنشيني خود ادامه دادند.به نظر مي رسد از اين پس بايد آقايي فوتبال اصفهان را درليگ برتر باور كنيم خاصه آنكه ذوب آهن با ثبات كادر فني و علي رغم تغيير مديريت توانست روند رو به رشد سال قبل خود را ادامه دهد و سپاهان با بكار گيري امير قلعه نويي و تقويت تيم سالهاي قبل خود هم اكنون صدرنشين است.
نترسيم از اينكه آبي وقرمز ديگر آقايي نمي كنند چون اصفهان هم داراي تماشاگران بي شماري است؛ اما از روزي بترسيم كه زرد وسبز تبديل به تيم هايي شوند كه همه چيز را مانند اين دوتيم پر ادعاي كنوني براي خود و بازيكنانشان بخواهند .
پيدا شدن قطب هاي جديد در فوتبال به شرطي كه بيش از اندازه به آنها بها داده نشود به خودي خود امريست كاملا به نفع ورزش محبوب فوتبال ، حال با مسئولان است كه با درايت اين نوع تيمها را حمايت كرده تا به فوتبال ملي خدمت كنند.

۱۳۸۸ آبان ۲۸, پنجشنبه

چرا ستاره اي متولد نمي شود

چرا ستاره اي متولد نمي شود؟

فوتبال براي زنده ماندن و پويا بودن نياز به ستاره دارد. فوتبال عليرغم گروهي بودن نياز به بازيكناني دارد كه درلحظات حساس كارهاي بزرگ انجام داده و تيمشان را نجات دهند. فوتبال به اين دليل در بين ساير ورزشها محبوب تر است كه تماشاچي براي ديدن ستاره ها شايق تر است و براي تماشاي او حاضر است هر كاري بكند.آري اين وجه تمايز اصلي اين ورزش با ورزشهاي ديگر است.
در تمام دنيا و در هر كشوري هستند ورزشها و ستارگاني به جز فوتبال و فوتباليست كه چهره هايي محبوب محسوب مي شوند و تماشاگران نيز براي تماشاي ايشان سر ودست مي شكنند؛ اما تنها ورزشي كه در تمام دنيا تقريبا تماشاچيان خود را دارد فوتبال است.نمونه اين ورزشها بسكتبال در امريكا، و كشتي در كشور عزيز مان ايران است.
نكته حايز اهميت اين است كه ورزشكاران ديگر رشته ها خود نيز به فوتبال علاقه مندند و نتايج تيم هاي محبوب خود را با علاقه دنبال مي كنند.بوريس بكرتنيسور آلماني، ميشاييل شوماخر راننده فرمول يك؛ نادال تنيسور اسپانيايي و فردين معصومي كشتي گير كشورمان از اين دسته اند.
چندي است مي شنويم چرا ديگر ستاره اي در فوتبال ايران متولد نمي شود و چرا مثلا كريم باقري با سي واندي سال در ليگ برتر ايران يك سر وگردن از بازيكناني كه بعضي از آنها هنگام شروع فوتبال كريم هنوز به دنيا نيامده بودند سرتر و برتراست؟
واقعيت اين است كه بازيكناني از جنس باقري در فوتبال و خصوصا در فوتبال ايران يك استثنا محسوب مي شوند ، براي پيدا كردن چرايي ماجرا لازم است نقبي به گذشته بزنيم.
كريم باقري؛ اينك در آخرين سالهاي دهه چهارم عمر خود همانطور بازي مي كند كه نگارنده او را در شانزده سالگي اش در تيم تراكتور و كلا فوتبال تبريز ديده بود.براي كريم باقري شدن بايد ديد او چگونه زندگي كرده كه مي تواند در اين سن پا به پاي جوان بدود و ازآنان پيشي بگيرد.كافي است نگاهي به رفتار او در زمين و بيرون از زمين بيندازيم. كريم باقري از اوان جواني در تمرين ها با جديت حضور مي يافت و با نظم وانضباط مثال زدني تمرين مي كرد، او جز معدود ورزشكاراني است كه در سن بيست سالگي تاهل اختيار كردو همواره پايبند به زندگي خانوادگي اش بوده است، هرگز فريفته شهرت نشد و به مسايلي كه اين روزها درورزش و خصوصا فوتبال راه پيدا كرده نشد. هرگز به همبازيان و مربيان بي احترامي نكرد، كسي به ياد ندارد او به بازيكن حريف توهين كرده باشد،در اردوهاي تيم ملي و تست هاي اوليه يك سر وگردن از ديگران بالاتر بود، كسي نمي تواند ادعا كند او بازيكن بي تعصبي است، هيچ كس منكر نقش فني او در تيمهايي كه حاضر بوده نيست و اين مي تواند چند دليل از دلايل پر شماردوام او ومحبوب بودنش در بين مربيان و بازيكنان ومديران و تماشاگران فوتبال ايران باشد.او در سن پايين نيز همانطور بازي مي كرد كه اكنون! و اين همه دليل اين است كه كريم در فوتبال به جز ماديات به دنبال لذت هاي شخصي نيز هست.
در اين زمان كه پول تمام ورزش علي الخصوص فوتبال را تحت الشعاع قرار داده و منتهاي آرزوي فوتباليست ايراني حضور در ليگ بي كيفيت امارات است نبايد توقع داشته باشيم ستارگاني مثل دايي، مهدوي كيا؛ خداداد، منصوريان،عابد زاده و...........متولد شوند.
در اينكه در دنياي امروز، ماديات نقش مهمي در زندگي انسانها دارد شكي نيست ؛ اما ورزشكاران بايد بدانند كه با رسيدن به پول و شهرت ماموريتشان پايان نمي يابد و اين تماشاگران كه در سرما وگرما براي تشويقشان به ورزشگاهها رفته اند توقع بسياري از انها دارند و الحق مي بايد توقعاتشان برآورده شود.
متاسفانه عده اي ازاين بازيكنان بعد از تمرين روزانه از استراحت كافي و تمركز لازم بهره مند نيستند و تا پاسي از شب با پرسه زدن در مكانهايي كه گاهي حتي در شان شهرونداني با سطح پايين فرهنگي نيست اوقاتشان را به بطالت مي گذرانند و فردا نيز با بدني خسته و روحي آزرده از اتفاقات روز وشب گذشته در تمرين حاضر و به اجبار تمرين مي كنند ونمونه بارز آن را نيز در همين اواخر شاهد بوديم كه چگونه ورزشكاري از عرش به فرش رسيد وبراي مدتي نيز محو شد و معلوم نيست در بازگشت آيا همان ادم قبلي خواهد بود يانه؟


ستاره شدن هر چند فرمول خاصي ندارد ؛ اما آداب و اصولي دارد كه براي رسيدن به ان جايگاه ورزشكار مي بايد آن را طي كرده و پايبند بماند.براي ورزشكار خوب بودن علي رغم داشتن استعداد ذاتي، ممارست و سلامت روح نيز لازم است، سالها پيش خبرنگاري از يكي از بازيكنان بارسلونا پرسيد:
آيا فكر نمي كنيد اين پولي كه براي بازي در بارسلونا دريافت كرده ايد خيلي زياد است؟
و آن بازيكن جواب داد شما فقط هنگام مسابقه و گاهي هم تمرين ما را مي بينيد غافل از آنكه يك بازيكن حرفه اي در بيست و چهار ساعت شبانه روز بايد مراقب خود و رفتار و كردارش باشد تا بتواند آنچه را مربي از او در زمين مي خواهد انجام دهد.
حال سئوال اينجاست كداميك از بازيكنان ما و تا چه اندازه به گفته اين بازيكن تمام حرفه اي عمل مي كنند كه توقع داريم ستاره اي نه در حد او كه همين كريم باقري خودمان متولد شود؟





فوتبال ايران و مسئله دوپينگ

قديمي ها مي گفتند؛ چوب را كه برداري گربه دزده فرار مي كنه!!
بنده خدا مجيد جلالي كه جامعه فوتبال ايران به صداقت و سلامتش شكي ندارند در پايان يكي از مسابقات به موضوع دوپينگ بازيكنان در فوتبال پرداخت و گفت :
در پايان يكي از مسابقات فوتبال بازيكنان تيم حريف بعد از بازي از هوش رفتند و به بيمارستان منتقل شدند و اين مي تواند نشانه دوپينگ باشد.
يكي دو بازيكن از تيمي كه آقا مجيد سابق بر اين در آنجا به فعاليت پرداخته بود از ايشان در مراجع غير فوتبالي شكايت كرده و حكم جلب او را گرفتند. اين بازيكنان كه اسمي هم از انان در صحبت هاي جلالي برده نشده حكايت همان موجوداتي را دارند كه در آغاز نام برديم.
در اين كه منظور آقا مجيد به ايشان بوده يانه حرفي نداريم ؛ اما چيزي كه دراين فوتبال واضح و مبرهن است ونيازي به توضيح اضافه اي ندارد اينست كه دوپينگ واقعا در اين ورزش وجود دارد و حتي خيلي از مربيان ما به اين امر معترفند .
محمد مايلي كهن هم يكي از مربيان معترض در اين خصوص بود، او حتي اعلام كرد ممكن است درتيم خودش"سايپا" نيز چنين بازيكناني وجود داشته باشند ، محمد مايلي كهن كه يكي از خاك خورده هاي اين فوتبال است اگر چه گاهي دچار تند روي هايي نيز مي شود ؛ اما بهتر از خيلي ها مي داند كه دور وبرش چه خبر است. اصولا اگر نظر او را نتوان به عنوان يك كارشناس فوتبال بررسي كرد ديگر چند نفر مانند مايلي كهن داريم كه هم سابقه او را داشته باشند، هم تحصيلات اورا و هم شجاعت و بي باكي اورا كه بتوانند سرنخ اين ماجرا را به دست ما بدهند تا با اين پديده شوم مبارزه كنيم.
از حرفهايي كه در اين دو هفته اخير در فوتبال كشورمان رد و بدل شد به راحتي مي توان فهميد دست هايي در كار است كه تا نگذارند آزمايش دو پينگ به تعداد كافي گرفته شود و حتي نمونه هاي گرفته شده را احتمالا به آزمايشگاه نمي فرستند تا مجبور به محروم كردن بازيكنان خاطي نباشند.
به هر حال براي پاك سازي محيط ورزش نياز به برنامه ريزي، هزينه ومديريت اصولي مي باشد؛ چيزي كه احتمالا اين روزها دركميته ضد دوپينگ به بوته فراموشي سپرده شده است.