۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

به بهانه ی قرارداد حرفه ای بوکسور ایرانی


در روزهای اخیر خبری روی سایت ها رفت که حکایت از لژیونر شدن یکی از بوکسورهای ملی پوش ایرانی می کرد. مرتضی سپهوند قهرمان ارزنده ی ایرانی که پس از دست و پنجه نرم کردن با بیکاری و عملی نشدن وعده ی مسئولان فدراسیون و سایر مقامات ورزشی و غیر ورزشی به سختی روزگار می گذراند، با باشگاهی در آلمان وارد مذاکره شده و قراردادی نیمه حرفه ای منعقد کرده است.

صحبت بر سر قرارداد بستن یا نبستن ورزشکاران ایرانی با باشگاههای خارجی نیست که یکی از ابزار پیشرفت در هر مقوله ای(اینجا ورزش) گسترش مراوادت است. موضوعی که باعث نگاشتن این سطور شد واکاوی دلیل مهاجرت این ورزشکار و احتمالا ورزشکاران دیگری از این دست است.

فدراسیون بوکس آماتور جمهوری اسلامی ایران پس از تعطیلی هفت ساله حاصل از کج اندیشی ها و بد اندیشی های تندروانه ی سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی ایران در سال 1368 با درایت هاشمی رفسنجانی مجددا شروع به کار کرد و احمد ناطق نوری از مردان سیاسی نامدار ایرانی به عنوان اولین رییس آن برگزیده شد که تاکنون نیز کرسی ریاست را حفظ نموده است. او که تاکنون حسن غفوری فرد، مصطفی هاشمی طبا، محسن مهر علیزاده، محمد علی آبادی و علی سعید لو را به عنوان رییس سازمان ورزش مافوق خود می دید، از این پس و با وزارتخانه شدن دستگاه ورزش محمد عباسی را به عنوان وزیر بالای سر خواهد داشت.

بوکس ایران پیش از تعطیلی در دهه ی 60 یکی از سه ورزش مدال آور ایران(پس از کشتی و وزنه برداری) و در زمره قدرتهای برتر آسیا بود؛ اما پس شروع فعالیت مجدد نه تنها نتوانسته افنخارات گذشته را تکرار نماید که حتی سیرنزولی بسیاری نیز داشته است.

یکی از دلایل این نزول می تواند حضور پیوسته ی شخص ناطق نوری باشد، آنجا که در تداوم مدیریت خود در فدراسیون هرگز لب به شکوه و گلایه ای از مدیران سازمان ورزش نگشوده و هرگز به عنوان منتقد پشت تریبون قرار نگرفته است. او در پاسخ منتقدین خود موضوع را سیاسی می خواند و اشعار می دارد نوکر مردم است و برای رضای خدا کار می کند؛ اما قهرمان فدراسیون متبوعش ماهها برای وعده های داده شده در بین مقامات و ادارات شهرش به این سو آن سو پاسکاری می شود وسرانجام پس از ناامید شده از خودیها با بستن قراردادی حرفه ای از مسابقات دیگر کشورها توقع بر آورده شدن مالی را دارد.

نمونه ی بالا یکی از موارد حادث شده در بوکس امروز ایران است، می توان نمونه های زیادی را در هرز رفتن ورزشکاران این رشته بر شمرد که تنها به ذکر فهرست وار تعدادی از آنها بسنده خواهیم کرد. حضور بدون تجهیزات قهرمان ایرانی روی رینگ المپیک بارسلون، گرفتار شدن نماینده ی شایسته ی ایران در المپیک آتلانتا در دام مواد مخدر، مثبت شدن تست دوپینگ دو بوکسور ایرانی در المپیک سیدنی و پناهنده شدن یکی از بوکسورها در استرالیا، تقلب و صغر سن در مسابقات و موارد دیگری که تنها به طولانی تر شدن نوشته خواهد انجامید، بخشی از حاشیه ی این سالهای فدراسیون بوکس ایران است.

چگونه است فردی که سه دهه در عرصه ی قانونگزاری و و بیش از دو دهه در مسند ریاست فدراسیون قرار دارد از به کار گماردن ورزشکاری همچون سپهوند( در شغلی که معیشت روزانه ی او را تامین کند) عاجز است که این تنها مورد نبوده و موارد دیگری نیز قابل استناد است. به هر ترتیب این روزها با تغییر مدیریت و وزارتخانه شدن اداره ی دستگاه ورزش ایران امید می رود رویکرد جدیدی دراداره ی این فدراسیون حاکم گردد تا قهرمانان ایرانی تنها برای کسب افتخارات بزرگتر در میدان های خارجی حضور یابد ونه برای گذران زندگی!!

۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

به بهانه ی قهرمانی تیم پرورش اندام در آسیا

در کشاکش اختلافات بین IFBB و فدراسیون پرورش اندام جمهوری اسلامی ایران تعدادی از ورزشکاران خود ساخته ی این رشته با حضور در رقابتهای آسیایی IFBB توانستند قهرمان قاره ی کهن شده و افتخاری برای خود و دوستداران شان رقم بزنند.

فدراسیون پرورش اندام ایران که مدتی است با کج اندیشی باعث انشعاب(هر چند بی ثمر) بین فدراسیون جهانی و ورزشکاران ایرانی این رشته شده و کمک شایانی به تاسیس شبه فدراسیونی با همین موضوع(WBPF)والبته با تعداد عضو بسیار کمتری کرده اند، در راه قهرمانی جوانان ایرانی نه تنها هیچگونه همکاری نکرده که حتی قهرمانی این دسته از ورزشکاران کمترین بازتابی در رسانه های داخل ایران نداشته است.

هنوز از مرگ بانوی کوهنورد ایرانی که با هزینه ی شخصی و پرچم ایران در کوه های مرتفع پاکستان دچار حادثه شد و سقوط کرد زمان زیادی نمی گذرد. اینک که تعدادی ورزشکار عاشق به همت، تلاش و هزینه ی شخصی خود موفق به کسب افتخار برای ایران شده اند کمترین انتظار از مسئولین فدراسیون و دست اندرکاران رسانه ها این است که با پوشش خبری این رویداد بزرگ در راه اعتلای نام ایران و ورزش پرطرفدار بدنسازی و پرورش اندام گام های مثبتی بردارند.

در روزگاری که رشته های پر هزینه و البته در جای خود نیز محبوب کمتر به کسب افتخار نایل می گردند، ورزشکارانی نظیر بدنسازان کم و بیش در هر میدانی که حاضر شده اند با دست پر مراجعت کرده و باعث سربلندی ایران و ایرانی می شوند.

چندی دیگر مسابقات قهرمانی جهان توسط IFBB برگزار خواهد شد و یقینا ورزشکاران ایرانی این بار نیز با همت عالی حاضر خواهند بود، شایسته تر خواهد بود اگر فدراسیون پرورش اندام ایران با برگزیدن راهکاری مناسب باعث دلگرمی این دسته از ورزشکارانی شود که حتی به قیمت گزاف حاضر به شرکت در مسابقات نامعتبر و یا کم تر شناخته شده ی WBPF نبوده و همه ی توان خود را معطوف به مسابقات واقعی این رشته می کنند و ادامه ی روند فعلی می تواند به مهاجرت ورزشکاران و شرکت انان با پرچم سایر کشورها منجر گردد.

هرچند امروزه بدنسازان برای حفظ آمادگی ذهنی و جسمی خود متحمل هزینه های کمرشکنی می شوند؛ اما تامین آن البته برای فدراسیون و مسئولین ورزش نه تنها دشوار نیست که در مقام مقایسه با سایر رشته های پر هزینه عدد بسیار پایینی محسوب می شود و با حسن نیت فدراسیون نشین ها می توان زیر پرچم ایران از این استعداد بالقوه نهایت استفاده را برده و از آن به عنوان جایگاهی حتی برای صدور اهداف عالیه ی جمهوری اسلامی ایران سود برد و این البته از وظایف اولیه ی دستگاه ورزش که این روزها متولی خود را نیز نمی شناسد هست، امیدواریم با رایزنی و همکاری فدراسیون با ورزشکاران یاد شده شاهد قهرمانی های و افتخار افرینی های مجدد این عزیزان و این بار درمیدان جهانی باشیم.

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

فوتبال و دستمزد بازیکنان


هر ساله در فصل نقل و انتقالات جنبشی به راه می افتد که بیایید سقفی را برای قراردادهای بازیکنان تعیین کنیم و هر کس از این سقف تخطی کرد، او را به روشی که این روزها منشوری می گویند بچزانیم. بحث بر سر کیفیت بازیکنان نیست، اینجا تنها می خواهیم سقفی را مراعات کنیم که فکر می کنیم برای بازیکنان کافی است.

سنجیدن دستمزد بازیکن و مربی فوتبال با فلان استاد دانشگاه( اگرچه اساتید جایگاه والا و شایسته ای را دارا هستند) از اساس اشتباه و بی مورد است. در جای جای جهان بازیکنان با کیفیت فوتبال از حقوق و مزایایی به مرتب بالاتر از یک استاد دانشگاه برخوردارند و هیچ سیستم و فدراسیونی به خود اجازه ی دخالت در این گونه موارد را نمی دهد، اگر چه گاهی در گوشه و کنار دنیا شخصیتهایی نظیر پاپ نیز به حقوق بالای فوتبالیست ها و درامدهایشان اعتراضاتی داشته اند.

متاسفانه در بلبشوی بازار نقل و انتقالات به تنها چیزی که اندیشیده نمی شود رشد کیفی بازیکنان است، بازیکنی که هنوز فصل تمام نشده به فکر باشگاه سال بعد و بالا بردن قیمت قراردادش باشد هیچگاه در ذهن نخواهد اورد که کیفیت فنی اش را ارتقا بخشد و اینگونه است که هر ساله بر قیمت بازیکنان افزوده می شود و در این میان باشگاههای ایرانی که به غیر از یکی دو نمونه مابقی دولتی هستند و از بیت المال اداره می شوند حاصل عرق ریختن کارگران کارخانجات را به جیب کسانی سرازیر می کنند که اغلب شایسته ی ان نیستند.

البته نه اینکه بخواهیم منکر توانا یی های بازیکنان دیگر بشویم، سوپر استار ی را در ذهن بسپارید و به یاد داشته باشید که قرار است سقف قرارداد را(هر چقدر می خواهد باشد) رعایت کند و مانند سایر بازیکنان که انها نیز به مبالغی کمتر از این حدود معین شده راضی نیستند حقوق بگیرد، آیا می توان به کم فروشی نکردن و باری به هرجهت بازی نکردن او ایمان داشت؟آیا می توانیم مثلا به کریستیانو رونالد بگوییم چون فلان بازیکن، فلان مبلغ را می گیرد شما هم می باید مبلغی برابر با او بگیرید و درست هم بازی کنید؟

پیش کشیدن بحث سقف قرارداد در بین مربیان از لطیفه های خنده داردیگری است که این روزها به وفور شنیده ایم، به عنوان مثال چگونه توقع داریم امیر قلعه نویی را که به گواه رزومه اش موفق ترین مربی ایرانی است با مربی دیگری که هر ساله با زور دلالان قرارداد می بند و به لطف باند مافیایی یی که می گویند در داوری وجود دارد و بسیار هم ریشه های قوی و تنومندی دارد در لیگ می ماند مقایسه کرد؟ ایا قیمت یک اتومبیل پژو و مرسدس بنز و کیفیت آن دو را می توان قیاس کرد؟

درد فوتبال ایران مبالغ رد و بدل شده در آن نیست، فوتبال ایران از درد مزمن دلالیسم رنج می برد، امروزه بخش عظیمی از درامد فوتبالیست ها به جیب دلالان(نه مدیران مورد وثوق فیفا) سرازیر می شود . بسیاری از مدیران فوتبال ایران در واقع گماشتگانی هستند که وامدار دیگران اند و پس از به دست گرفتن مسئولیت می باید بدهی خود را به دیگران بپردازند. می توان فوتبال داشت، فوتبال خوبی هم داشت و روز به روز بر کیفیت آن افزود؛ اما راهش ادامه ی مسیر فعلی نیست! چنانچه بخواهیم از روند فعلی خارج شویم در ابتدای امر می باید کسانی را که میدان فوتبال را با پادگان اشتباه گرفته اند از این ورزش دور کنیم و آرام آرام متخصصینی از اهل فوتبال تربیت کنیم و در تمامی سطوح مدیریتی به کار بگماریم تا از هرز رفتن سرمایه های مادی و معنوی جلوگیری کنیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

ماجرای ورزشگاه تبریز...

دچار درد بزرگی شده ایم؛ ورزشی که می توانست جایگاه دوستی ها باشد تبدیل به جایی شده که یکی از باسابقه ترین هایش در کنفرانس بعد از بازی گریه می کند. محمد مایلی کهن را جدای از مسایل شخصی و هر گونه وابستگی به عنوان یک انسان سالم دوست داریم. نه اینکه همه ی رفتارهای او را تایید کنیم؛ که هر انسانی در طول زندگی لغزشهایی دارد، او از سالم ترین انسانهایی است که در ورزش ایران دیده ایم، صراحت گفتار او را در چند مربی و ورزشکار سراغ دارید؟

سال گذشته و زمانی که تراکتور سازی تبریز همراه خود دهها هزار نفر تماشاچی را از تبریز به شهرهای دیگر می کشاند در اوج بَه بَه گفتنهای مسئولین تهرانی و تبریزی نوشتیم:


هیهات؛ تا زمانی که تشت از بام نیفتاده می اندیشیم در به روی همان پاشنه خواهد چرخید؛ اما غافلیم از اینکه تماشاگر فهیم تبریزی(بخوانید ایرانی) به هر حال تا جایی که ظرف صبرش تمام نشده خود را کنترل خواهد کرد. عادت کرده ایم ظرفیتها را بی جهت افزایش داده شده نشان بدهیم، تنها کاری که اینگونه مواقع انجام می دهیم باد کردن غبغب است و به نشانه ی کاردانی سینه سپر کردن و جلوی دوربین تلویزیون کلمات قلمبه تحویل تماشاگر دادن!!

حالا، در مدت کوتاهی که از آن روزها می گذرد تماشاگر با شعور و با فرهنگ تبریزی را تبدیل به هولیگانهای انگلیسی کرده ایم که دیگر بعد از ماجرای محرومیت پنج ساله صدایشان در نمی اید و با نظم و ترتیب می آیند و می روند و برنده و بازنده از تماشاگر راضی از زمین بیرون می روند.

در ماجرای ورزشگاه تبریز دنبال مقصر نیستیم، اصولا یک نفر تنها در این بین تقصیر کار نیست، برای این حادثه باید پرونده ای باز کرد و به گذشته به دقت توجه کرد، به روزهایی که رئیس کمیته ی داوران می گفت:

اشتباه داوری جزئی از فوتبال است.

آری، اشتباهات داوری اصولا و اساسا جزئی از بازی فوتبال است؛ اما اشتباهات داوران ایرانی(کاری به این بازی خاص نداریم) چنان سوهان روح تماشاگر شده است که با هر سوت حتی مشکوک، طرفداران تیمها به گمان غرض ورزی از خود بیخود شد و به بدترین انحاء بلوا به پا می کنند.

البته چیزی که در این بین به تماشاگران تبریزی مربوط و می باید در نظر داشته باشند اینکه همین سیستم داوری و کمیته ی انضباطی در مسابقات همین فصل به نفع قرمز پوشان تبریزی گذشت های شاخ و دم داری را مرتکب گردیدند که صدای حریفان را درآورده و اگرنبود همان نادیدن های کمیته ی انضباطی، تراکتور در جایگاه امروز و برای کسب سهمیه ی آسیا نمی جنگید، بنابر این از حیث محق بودن تبریزیها باید به این شق قضیه نیز توجه کنند.

می طلبد مسئولین فدراسیون ضمن برگزاری کلاسهای توجیهی مناسب در فاصله ی دو فصل فوتبال ایران، تمهیداتی را در خصوص مسایل مالی و آرامش روحی داواران عزیز بیاندیشند تا داوران در بازیها با آرامش روحی مناسب در زمین حضور پیدا کرده و به بهترین نحوممکن قضاوت کرده و حقی از تیمها ضایع نکنند و این میسر نخواهد شد مگر با عزمی جدی و برنامه ریزی قوی و صد البته صرف فعل خواستن از سوی مسئولین و داوران.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

"کی روش" یا کسی دیگر! سرمایه سوزی نکنیم




استعداد زیادی در سرمایه سوزی داریم و این در تمامی شئونات زندگی مان ملموس و بدون هر گونه چشم مسلحی قابل مشاهده است. صحبت از فرستادن موشک به فضا نیست، از پروژه های بزرگ اقتصادی نیز سخن نمی گوییم، کاری به دیپلماسی نیز نداریم، حیطه ی نوشتار ما ورزش است و مناسبات مطروحه در آن، سالهاست که سرمایه سوزی می کنیم، سالهاست به جای کار زیر بنایی به وارد کردن مسکن هایی دلخوش کرده ایم که در کوتاه مدت نیز جوابگو نبوده اند، سالهاست عرصه ورزش و خصوصا فوتبال ما محل تاخت و تاز فلانوویچ ها شده است، کاری نداریم کدامشان موفق، کدامشان ناموفق و کدامشان اصولا بی خطر بوده اند، صحبت از برنامه ریزی است برای استفاده از ظرفیت های موجود در داخل، آنگونه که از داشته هایمان استفاده کنیم نه از چیز هایی که نداریم و دایم بحث نداشته هایمان را پیش می کشیم تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.

در یکی دو ماهه ی اخیر همه ی تلاش مسئولین فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی معطوف آوردن چند مربی برای تیم های مختلف ملی بوده است که سرآمد همه ی آنان "کارلوس کی روش" مربی پرتوغالی سابق تیم های مادرید و منچستر است.

در اینکه کی روش اصولا مربی بزرگی است بحثی نیست، اما همین مربی بزرگ را اگر مدیریت نکنیم و خواسته های معقولش را براورده نکنیم در مدت کوتاهی بی انگیزه شده و پس از چندی می شود همانهایی که روزگاری آمدند و با قراردادهایی که گاهی چند برابر ارزششان بود رفتند و در رسانه های خارجی نیز از ایران و ایرانی چهره ی زشتی به تصویر کشیدند. در اینجا به نمونه های چندی از آمدگان و رفتگان این سالها می اندازیم تا به خودمان بیاییم.

آری هان

اوضاع فوتبالمان بد جوری در هم ریخته بود، نیاز به نام بزرگی داشتیم تا از زیر بار فشار ناشی از شکست ها و حذف شدن از مسابقات درآییم، او را اوردیم، احترامش کردیم؛ اما با وانت سر تمرینش بردیم، مرد هلندی فهمید و به کشورش برگشت، تا چندی بعد که در کشورهای افریقایی آواره بود و به چین رفت و نتایج نسبی گرفت، این بار محمد حسن انصاری فرد که مدیرپرسپولیس شده بود با قراردادی سنگین او را به پرسپولیس آورد؛ اما آنجا هم ماندگار نشد و پیش از اتمام قراردادش رفت وهمه ی پولش را نیز گرفت،، صدای کسی هم در نیامد، اصولا اگرچه هان بازیکن بزرگی بود؛ اما هیچگاه توفیقی در مربیگری نداشت ، او نمونه ی کامل یک مربی پروازی بود.

استانکو پابلو کوویچ

این پیرمرد دو سه باری به ایران آمد، ابتدا عابدینی از او در پرسپولیس استفاده کرد، سیستم دفاعی 3-6-1 را برای اولین بار او به فوتبالمان آورد، در بلبشوی بی دانشی مربیان ایرانی و بسته بودن ورود علم فوتبال به ذهن مربیان ایرانی پرسپولیس را قهرمان کرد، بعد از چندی امیر عابدینی ریس فدراسیون شد و او نیز در بازیهای آسیایی سکاندار هدایت تیم ملی شد، اما از آنجا که آسیایی ها در حال پیشرفت و ما در حال عقب گرد بودیم نتیجه نگرفت و آسیب دیدگی شدید علی دایی را بهانه کرد، کسی نگفت تیمی که به یک بازیکن متکی باشد اصولا تیم نیست، پس از چند سال به سپاهان رفت و مدتی هم مشاور عابدینی در داماش شد، حیف از پولهایی که پای اینگونه مربیان ریختیم.

مصطفی دنیزلی

در بین مربیان به ایران امده او یک استثنا بود، می گویند اهل فحاشی بود؛ اما پرونده ی فوتبالی اش در دو تیم پاس و پرسپولیس کاملا مثبت بود، این افندی در هفته های آخر حاضر نشد از اصولش کوتاه بیاید و به هر قیمتی قهرمان شود، همیشه خنده بر لب داشت، تماشاگران پرسپولیس بسیار دوستش می داشتند، در هر شرایطی تیمش زیبا بازی می کرد، تماشاگر و به ویژه نوع ایرانی اش بازی زیبا می خواهد، آقا مصطفی بعد از چندی از مشکلات حاشیه ای فوتبال ما خسته شد و رفت، اگرچه بعدها در مصاحبه هایی ایران را خانه ی خود دانست، بر خلاف بعضی ها که بعد از رفتن شان از ایران اینجا را....... خواندند همیشه از کشورمان به نیکی یاد کرد، او نمونه ی یک مربی فعال و زحمتکش بود.

بلازویچ و برانکو

این دو نفر سالهای زیادی سکان فوتبال ایران را در دست گرفند، حضور بلازویچ اگر چه توفیقی نصیب ایران نکرد؛ اما این حسن را داشت که کشورهای دیگر را به لحاظ شخصیت اجتماعی " چیرو" متوجه ایران کند، برانکو اما پدیده ی دیگری بود برای ما، تیمش زیبا بازی نمی کرد، حملاتش پرشمار نبود؛ اما نتایج نسبتا موجهی گرفت،ما را به جام جهانی برد،هرچند آنجا بسیار پایین تر از انتظار ظاهر شدیم، تیم ملی ایران سکوی پرتاب بسیار خوبی برای برانکو بود، به چین رفت و مدتی در آنجا کارکرد و حالا با همین پیشینه دارد در کشورش کار و زندگی می کند.

لوکا بوناچیچ

این مرد کروات از آن دسته آدمهایی بود که در این نظیرش کم آمده اند و رفته اند، در مدت نسبتا کوتاهی که در ایران بود تیمهای فولاد، استقلال اهواز، سپاهان و مس را هدایت کرد، می گویند مربی خوبی بود؛ اما اتخاذ تاکتیک های عجیب غریب ، حاشیه های بسیار و کله شقی و یکدنگی ، درگیری با مدیر و بازیکن وعوامل دیگر تنها چیزهایی است که از او به یاد می آوریم، اگرچه نایب قهرمانی او با سپاهان در آسیا نیز جز کارنامه اش در ایران است؛ اما همینکه نامی از او در عرصه ی فوتبال آسیا و اروپا نیست نشاندهنده ی کیفیت پایین مربیگری اوست، متاسفانه این سالها عده ای چسبیده به فوتبال چنین افرادی را با شانتاژ چنان در فوتبال ایران جا کرده اند که مربیان ایرانی خوب را خانه نشین کرده و تنها در شرایطی به کار می گمارند که جوابگوی منتقدان باشند، کاری که پیکان قزوین امسال با حمید علیدوستی کرد.

بگوویچ

سالهاست در فوتبال ایران حضور دارد، مربی کم حاشیه ای است، یک بار به طمع بزرگی به پرسپولیس رفت غافل از اینکه باید حد و اندازه ی خودش را می شناخت،نتیجه نگرفت، برکنار شد و باز به همان تیمهای درجه دوی ایران بسنده کرد، عاشق کار کردن است؛ اما هر کس ظرفیتی دارد، ظرفیت او در همان حد تیمهای لیگ یک و نیمه حرفه ای است، احتمالا او خوب فهمید و دیگر هوس بزرگی نکرد، در این بین تجربه ی کوتاه مدت ناموفقی نیز در امارات داشت و دیپورت شد، زود برگشت و دو دستی به فوتبال ایران چسبید، احتمالا بگوویچ در کشور خودش حتی نمی تواند تیم درجه دو داشته باشد.

نلو وینگادا

این پورتوغالی سالها پیش با عربستان به ایران آمده بود، فوتبال ایران را می شناخت، به پرسپولیس آمد و وعده های ناشدنی داد،هرچند کار نامه دار بود؛ اما او هم به نظر شومن می آمد تا مربی، گاهی کارهای عجیب غریب می کرد، تیمش نتیجه نگرفت و در مدت کوتاهی زیر پایش آب و جارو شد و با گرفتن قراردادش رفت.

زلاتکو کرانچار

مربی خوبی بود، با شخصیت بود، فوتبال دان بود، فوتبال ما پول می دهد، مربی می آورد؛ اما منتظر است تا مربی بدون داشتن امکانات اولیه ی فوتبال و برنامه ریزی شق القمر کند، مدتی در پرسپولیس با مشکلات مرسوم در فوتبال ما دست و پنجه نرم کرد و محترما با گرفتن همه ی قرارداد از ایران رفت، افسوس که پول می دهیم؛ اما نمی توانیم از هزینه کردنهای مان بهره برداری کنیم، کرانچار از دسته ی مربیانی بود که می توانست در فوتبال ایران موثر باشد، راحت تر از سرکشیدن یک لیوان آب از دستش دادیم.

دیگر مربیان

مربی ای مانند زلاتکو ایوانکویچ(برادر برانکو) قرارداد عجیب غریبی با برق شیراز بست و این تیم را بیچاره کرد، کسی نفهمید آیا واقعا زلاتکو حتی یک بار پیش از آن روی نیمکت نشسته بود یا نه؟ اشمیت در دوره ای در پرسپولیس هنرنمایی کرد، کسی نفهمید با بودن پروین و ابراهیمی مستر اشمیت در پرسپولیس چکاره بود، خودش که می گفت:آی م هد کوچ! اما مطمئنا خودش نیز می دانست که واقعیت ندارد، او هم با غالب کردن چند بازیکن که بیمار نیز از آب در آمدند از ایران رفت. کراوس، رولند کخ، گده،و چندین و چند مربی جورواجور دیگر آمدند در تیمهای استقلال، پرسپولیس، فولاد،استیل آذین، ذوب آهن و ...... پولی گرفتند بدون کمترین تاثیری از ایران رفتند و ما ماندیم با مربیان وطنی که تعدادی شان بر اثر مطالعه و بعضی با غریزه ی ذاتی مربیگری دارند چرخهای این فوتبال را می چرخانند.

اوج فاجعه آوردن افشین قطبی بود

پرسپولیس با تعویض کادر مدیرتی در پی تحولات مثبت می گشت، حمید استیلی با گرداوردن بازیکنانی مناسب و تمرینهایی که حاصل کار کردنش با مربیان مختلفی بود پیشنهاد اوردن افشین قطبی را داد، برایش فرش قرمز پهن کردیم، امکاناتی را که نباید به او دادیم، دست پروردگان استیلی قهرمان شدند و نانش را قطبی با مربیگری تیم ملی خورد، هرچند در فاصله ی مربیگری در پرسپولیس و تیم ملی با رسانه های خارجی بدگویی های بسیاری کرد؛ اما آمد و تیم ملی را به بدترین و فضاحت بارترین شکل از گردونه ی مسابقات جام ملتهای آسیا حذف کرد، او قهرمان حرافی و امپراتور خالی بندی بود، ژاپنی های باهوش نیز گول همین کارهایش را خوردند و به جی لیگ کشاندندش؛ اما زود فهمیدند که اشتباه کردند و سمت تشریفاتی مدیرفنی(به زعم علی پروین کشک) را به او دادند، اگر نبود زلزله و سونامی اخیر ژاپن احتمالا حرفهای زیادی تا حالا از او شنیده بودیم، او یک داستان تراژیک برای فوتبال ایران بود اگرچه خیلی ها باور ندارند.

......و اما حالا

حالا یک مربی بزرگ آورده ایم، از دسته ی انهایی که هم سابقه ی مربیگری در تیم های بزرگ را دارند، هم در تیم های ملی سابقه ی روشنی دارند، این نوع مربیان بیش از هر چیز به تیم فنی شان، مرحله ی بعد به تیم تدارکات و ابزار فوتبال که زمین خوب و هتل مناسب و برنامه ریزی دقیق است اهمیت می دهند. از کارلوس کی روش چه انتظاری داریم؟ آیا می خواهیم بعد از چندی از او بخواهیم با همین امکانات ما کنار بیاید؟ آیا از او خواهیم خواست فوتبال ما همین است، شما باید خودت را با ما هماهنگ کنی؟ آیا می خواهیم از کارلوس کی روش یک مربی ایرانی بسازیم که با کمترین امکانات بهترین بهره وری ممکن را می دهد؟ خوب چه نیازی به هزینه کرن این همه پول بود؟ بنابر این باید از همین امروز برای استفاده ی بهینه و تخلیه ی همه ی داشته های" کی روش" تمهیداتی بیاندیشم تا فردا و بعد از رفتن او حسرت نخوریم.

نگارنده معتقد است کارلوس کی روش در فوتبال ایران ماندگار نیست، او نیز بعد از چندی خسته خواهد شد و با جور کردن بهانه ای از ایران خواهد رفت، این بهانه را دستش ندهیم و در نیمه ی راه با پرداختن مبلغ گزاف قرارداداش(هر چقدر که هست) قطع همکاری نکنیم.

ما می توانیم

ایران به عنوان کشوری که مردمانش از ضریب هوشی بالایی در جهان برخوردار است می تواند در فوتبال به جایگاه رفیعی برسد، وقتی پیچیده ترین آزمایش ها را که گاهی در بزرگترین کشورهای صنعتی از انجامش عاجزند با موفقیت انجام می دهیم نشان دهنده ی آن است که در عرصه ورزش نیز می توانیم به خواسته های مان برسیم، این مهم با صرف درست فعل خواستن امکان پذیر است، از " کی روش" که گذشت و ناچاریم به هر عنوان تمامی مبلغ قراردادش را بپردازیم، فکری برای آینده کنیم، به جای صرف هزینه های چند میلیاردی برای به خدمت گرفتن مربیان رنگ و وارنگ ابتدا زمینهای فوتبالمان را تجهیز کنیم، باشگاههای مان را سروسامان بدهیم و زمین های تمرینمان را به استانداردها نزدیک کنیم تا از این رهگذر دغدغه های ابتدایی را فراموش کرده و مربیان با فراغ بال به اموزش شاگردانشان بپردازند که این تنها راه رهایی از بن بستی است که فوتبال کشورمان به ان گرفتار آمده است.





۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

داماش گیلان و امیر عابدینی در لیگ برتر

یکی  از تیم های ریشه دار(البته با تغییر نام) به لیگ برتر صعود کرد تا لیگ آینده شاهد حضور داماش گیلان در عرصه ی رقابتهای برتر فوتبال ایران باشد.امیرعابدینی که سابقه ی مدیریت پرسپولیس و فدراسیون فوتبال را دارد از مدیران با تجربه و میدان دیده ی این فوتبال است که از سابقه ی بازیگری نیز برخوردار است.

داماش گیلان که بعد از دو سال دوباره به لیگ برتر صعود کرده است از تیمهایی است که تماشاگر نسبتا خوبی دارد و پیشینه ی نام استقلال رشت و پگاه گیلان را با خود به یدک می کشد. امیر عابدینی که امسال تن به استفاده از مربیان داخلی داده بود مزد اعتماد بدون قید و شرط خود را با حضور مستقیم در رقابتهای فصل بعد گرفت. چنانکه پیش از این با استفاده ی پرشمار از مربیان کروات و استانکوپابلو کوویچ پیر نیز نتوانسته بود به لیگ برتر راه یابد.

عابدینی باید بداند یکی از ارکان صعود تیمش تماشاگرانی بودند که با حضور در ورزشگاه باعث تحرک و نتیجه گیری تیمش شده و انتظار احترام به خواسته های به حق خود را دارند، چنانچه می دانیم استقلال رشت و پس از آن پگاه همواره از آبی در رقابتها به عنوان رنگ پیراهن استفاده کرده اند و داماش نیز با پوشیدن همین رنگ به لیگ صعود کرده است، اگرچه تعلق خاطر عابدینی به پرسپولیس و رنگ قرمز را نمی توان نادیده گرفت؛ اما ضمن احترام به علایق شخصی او یاد آوری می کنیم رنگ به رنگ کردن پیراهن داماش چنانکه پیش از این نیز توسط او آزموده شد بهره ای جز فراری دادن تماشاگران رشتی نخواهد داشت و هستند در این شهر کسانی که به سپید رود و پیراهن قرمز رنگش علاقه و تعصب دارند، گرچه سپیدرود حال روز خوشی نداشته و جایی در بزرگان فوتبال ایران نداشته باشد.

صعود دوباره ی داماش به لیگ برتر پیام دیگری نیز برای عابدینی و دیگر مدیران فوتبال ایران دارد و ان اینکه با جار و جنجال و شیوه های مرسوم این روزهای فوتبال ایران شاید در کوتاه مدت توفیقی حاصل گردد؛ اما در طولانی مدت این شیوه ی منسوخ شده بلای جان همان تیمهایی خواهد شد که با حربه های غیرفوتبالی به مقصود رسیده اند، تیم امسال داماش شاید از این نظر کمترین حاشیه ی غیر فوتبالی را به همراه داشت و به هدف که همان رسیدن به سطح فوتبال ایران بود رسید.

فوتبال ایران نیاز به تزریق خون تازه ای در رگهایش دارد، تیمهایی نظیر داماش که با سرمایه ی بخش خصوصی اداره می شوند می توانند به ارتقای کیفی این ورزش محبوب کمک کنند مشروط بر آنکه بتوانیم از تمامی ظرفیت های موجود در داخل استان گیلان استفاده کرده و نقاط ضعف را با استخدام بازیکنان مورد نیاز از شهرهای دیگر و گاه کشورهای خارجی ترمیم کنیم.

به هر ترتیب حضور دوباره ی" داماش گیلان" را در لیگ برتر به فال نیک می گیریم و امیدواریم شاهد رشد و توسعه ی فوتبال در دیگر شهرهای فوتبال خیز ایران از جمله مازندران نیز باشیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

باشگاهداری خصوصی نیاز فوتبال ایران

بخواهیم یا نخواهیم، اراده کنیم یا نکنیم، به هر روی ورزش اول ایران فوتبال است و ناگزیر می باید مسئولین مربوطه تا دیر نشده فکری به حال این ورزش در حال سقوط کنند. فوتبال به واسطه ی هیجان انگیز بودن در بین اغلب افراد جامعه محبوب است و بردهای ملی و باشگاهی در سطح بین المللی باعث شور ونشاط در جامعه می شود. در ماههای اخیر فوتبال ایران به شدت توسط رقیبان آسیایی تحقیر شده و اگر نبود پیروزیهای ارزشمند دو تیم سپاهان و ذوب آهن شاید وضعیتی به مراتب بدتر داشتیم.

سالهاست می شنویم باید فضا برای رقابت باشگاههای خصوصی باز شده و اصولا فوتبال را به دست بخش خصوصی بسپاریم؛ اما در عمل هیچکدام از وعده های داده شده محقق نگردیده و چه بسا انگشت شمار باشگاههای خصوصی نیز به ورطه ی تعطیلی و انحلال کشیده شده اند. باشگاههایی نظیر استقلال اهواز، شموشک نوشهر و همین امروز استیل آذین تهران از بدو تاسیس و در تمامی مراحل با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده اند، از بحث قوانین دست و پاگیر که بگذریم عدم حمایت صحیح و گاه کارشکنی ها، داوری های نامتعادل(ونه مغرضانه) باعث دلسردی مسئولین اینگونه باشگاهها گردیده است.

باشگاه شموشک نوشهر در شمال ایران به عنوان سمبل یک مجموعه ی بازیکن ساز شهرستانی سالها با تقدیم بازیکنان دست پرورده اش به تیمهای متمول تهرانی و شهرستانی اکنون کجاست و در کجای این فوتبال قرار دارد؟باشگاه استقلال اهواز که روی گنجی از استعداد در جنوب ایران خوابیده بود و هر ساله با معرفی چند بازیکن خوزستانی(و نه تنها اهوازی) خدمت بزرگی به لیگ و فوتبال ملی می کرد هم اکنون در کجای جدول بازیهای لیگ دسته اول قرار دارد؟

جالب ترین مورد چند ساله ی اخیر باشگاههای ایرانی در رشته ی فوتبال، همین باشگاه استیل آذین است که هم ااکنون احتمالا روزهای آخرین حیات خود را می گذراند و بنا بر گفته های مالک این باشگاه با اتمام لیگ دیگر به فعالیت خود ادامه نخواهد داد. حسین هدایتی که از فعالین عرصه ی اقتصاد و یکی از نامدارترین آنان است، چند سالی است بنا بر علاقه ی شخصی گام به میادین فوتبال نهاد و با هزینه ی خود تیمی را ساخت که ابتدای همین لیگ حاضر به کهکشانی ها مشهور و معروف شده بود و با بردهای پرگل و بازیهایی با کیفیت نوید حضور قطبی جدید و البته از بخش خصوصی را می داد که تمامی گمانه زنی ها نادرست از آب در آمده و هم اکنون کاندید سقوط به رده ی پایین تر لیگ است.

اینکه چگونه تیمی در ابتدای یک دوره مسابقات چنان کوبنده ظاهر شده و در ادامه ی راه با بازیهای نه چندان در خور به دسته ی پایین تر سقوط می کند البته چیز تازه ای نیست ؛ اما این تیم استیل آذین بیش از بضاعت فنی به کم تجربگی مالک و مدیرش و همچنین آزمودن امتحان پس دادگان، باخت تا هدایتی بداند که استفاده از اشخاصی که در فوتبال به دنبال منافع غیر فوتبالی هستند نتایجی جز این به بار نخواهد آورد.

نگارنده معتقد است حضور باشگاههایی نظیر استیل آذین در فوتبال ایران یک نیاز اساسی است و با ناامید کردن سرمایه گذاران شخصی تنها به سقوط هر چه بیشتر فوتبال کمک خواهیم کرد، آنچه گمشده ی فوتبال ایران است مدیریت صحیح و هزینه کردنهای بجاست، راهی که مدیران دو باشگاه اصفهانی چند سالی است در پیش گرفته اند و امروز با نتایج نسبتا موجه این دو تیم در لیگ و باشگاههای آسیا می توان از عملکرد مدیران این دو تیم دفاع کرد.

امیدواریم مسئولین فدراسیون، سازمان لیگ، سازمان ورزش(وزارت ورزش آینده) و تمامی کسانی که دستی بر آتش برنامه ریزی دارند، با اندیشیدن تمهیداتی قدمهای بزرگی در راه اعتلای فوتبال رو به زوال ایران بردارند و با آوردن مربی بزرگی همچون کارلوس کیروش دیگر ضعف ها را به ورطه ی فراموشی نسپارند.


۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

چرا استقلال تهران برد؟

در روزی که استقلال برتری چندانی در بازی نداشت، داربی هفتادم تیمهای تهرانی را برد تا همیشه آنکه بهتر بازی می کند برنده نباشد. فوتبال جدای از مسایل تاکتیکی نیازمند اندیشه های دیگری نیز هست که عوامل بیرون از زمین و مدیریتی یکی دیگر از ان شرایط است.
از عوامل برد استقلال در هر دو بازی رفت و برگشت این فصل لیگ می توان به تجربه ی مدیریتی علی فتح الله زاده در باشگاه استقلال اشاره کرد، او با سابقه ی دیرین در اداره ی تیم بزرگ استقلال انچنان ترکیبی از همه ی جناح های گاه متخاصم در استقلال ساخت که کسی را مجال اعتراض نباشد. فتح الله زاده با گرداوردن افرادی چون ناصر حجازی، منصور پورحیدری، پرویز مظلومی، محمود فکری، بهتاش فریبا و دیگران در واقع از همه ی نسل ها و طرف های مدعی برای اداره ی تیم استفاده کرد، تا انجا که مصاحبه های گاه و بیگاه حسن روشن و شاهرخ بیانی در تخریب روحیه ی تیمی استقلال اثر ی نداشت.
دومین عامل برد استقلال در داربی (شهرآورد) هفتادم نیز می تواند در راستای عامل اولی باشد، آنجا که پرویز مظلومی به عنوان اولین مربی باشگاهی علی دایی در تهران(دایی قبل از تاکسیرانی تنها در باشگاه استقلال اردبیل بازی کرده بود)، ناصر حجازی به عنوان اولین مربی دایی در دسته اول تهران و منصور پور حیدری یکی از مربیان او درتیم ملی مقابل دایی بر روی نیمکت یا در کادر تصمیم گیرندگان فنی حریف قرار داشتند.
صرف نظر از باخت پرسپولیس در این بازی باید به بازی نسبتا خوب این تیم اشاره کرد، اگرچه بازی قابل قبول قرمزها(منهای گل نزدن، که این خود ضعف بزرگی است) قابل پیش بینی بود . اصولا تیمهایی که نیاز به گل دارند فشار بیشتری می آورند؛ اما پرسپولیس مالک بلا منازع زمین در نیمه ی مربیان بود و البته گل نزدن این تیم را نمی توان تنها به بد بازی کردن مهاجمین نسبت داد، چرا که استقلال نیز با تجمع در زمین خودی و کنترل حریف توانست از سه امتیاز با ارزش خود حراست کند.
پرسپولیس باخت، چون مدیران این تیم فکر می کنند با سپر قرار دادن دایی می توانند تیم بزرگی با قدمت پرسپولیس را اداره کنند، البته دایی همانطور که در پایان بازی اذعان داشت از تمامی ظرفیتهایش استفاده می کند و اعتماد مدیران پرسپولیس به او با توجه به نتایج نه چندان خوب تیمشان می تواند در درازمدت به سود تیم محبوب تهرانی باشد.
در سوی دیگر میدان نیز استقلال با آنکه برد؛ اما تا بدل شدن به تیمی که تماشاگرانش انتظار دارند فاصله ی بسیار دارد. حاشیه های گاه وبیگاه این دوتیم می تواند آفت فوتبال ایران باشد، کاش مدیران و دست اندرکاران باشگاههای ایرانی یک بار برای همیشه تکلیف شان را با بازیکن سالاری یکسره کنند.

۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

حسین عسکری و داوران ایرانی

بدون مقدمه می روم سر اصل مطلب؛ وقتی مصاحبه ای را که پس از این نوشتار می آید خواندم چند سئوال به ذهنم رسید که می نویسم. آقای عسکری سرپرست(نه رئیس) جدید کمیته ی داوران فدراسیون فوتبال با این مصاحبه روی مسعود عنایت را سفید کرد .
آقای عسکر ی سئوالاتم را می نویسم اگر شما یا نزدیکانتان خواندید می توانید پاسخ بدهید:

1- اصولا اگر اشتباه از طرف کمک داور بازی بود چرا کنفدراسیون داور مصدوم عربستانی را برگرداند تا ترکی را دیپورت کند؟
2-اگر قرار بود شما به عنوان سرپرست کمیته ی داوران با مشت اهنین پاسخ بگویید چه فرقی با عنایت داشتید که به جای ایشان نشستید؟
3- عنایت هم می گفت کسی حق ندارد مصاحبه کند و همین شما در برنامه ی نود گوشه و کنایه به او می زدید ! تفاوت شما با عنایت چیست؟
4- بله حق باشماست کمک داور در بازی باید تابع داور باشد؛ اماکمک داوری شخصیتی حقوقی است که وقتی به شخصیت حقیقی قصه می رسیم می تواند از اتهاماتش دفاع کند، کاری که شما از ان بیم دارید؟
5- آقای عسکری کوبیدن مشت آهنین را زود شروع کردید! مواظب پوست خربزه زیر پایتان باشید، فوتبالدوستان قدیمی تر شما را بیرون از زمین نیز به یاد دارند خدای نکرده بحث های دیگری را مطرح خواهند کرد.

این هم مصاحبه ی عسکری با خبر انلاین


سرپرست کمیته داوران:کمک داور حق ندارد حرفی درباره داورش بزند!/ هرکس جای کامرانی فر بود محروم می شد



سرپرست کمیته داوران اعتقاد دارد محرمیت در نظر گرفته شده برای حسن کامرانی فر کاملا قانونی است.
حسین عسگری در گفت و گو با خبرآنلاین درباره محرومیت موقت کامرانی فر می گوید:« وقتی گفتیم هیچ کس حق مصاحبه ندارد ، نباید مصاحبه می کرد. کامرانی فر تخلف کرد و ما هم برایش محرومیت در نظر گرفتیم.»
او در واکنش به این نکته که چطور ترکی برای مصاحبه اش با محرومیتی مواجه نشده است ، گفت:«ما خودمان به او مجوز دادیم تا با تلویزیون مصاحبه کند و درباره اتفاقات بازی ژاپن و سوریه حرف بزند. او هم از عملکردش در این بازی دفاع کرد.»
دفاع ترکی از عملکردش یعنی تصمیمات کامرانی فر اشتباه بوده اند. حرف هایی که کامرانی فر را وا داشت تا واکنش نشان دهد. عسگری در این باره می گوید:« اصلا کمک داور حق ندارد درباره تصمیم داورش حرف بزند. این داور است که تصمیم می گیرد و دو کمک داور تابع او هستند. کمک داور پرچم می زند اما ترکی صلاح دیده پرچم او را بخواباند و دلیلی نداشت که کامرانی فر در این باره حرفی بزند. اصلا این موضوع ارتباطی با کامرانی فر پیدا نمی کرد. این در قانون هست که کمک داور باید تابع داور بازی باشد. برای ما اسم ها فرقی نمی کند. وقتی قانونی گذاشتیم ، نباید کسی تخلف کند. هر کس دیگری هم جای کامرانی فر بود محرومش می کردیم.»

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

علی کریمی و ستاره های کاغذی

علی کریمی در اولین تمرین به همراه بازیکنان شالکه
در فوتبال شتر گاو پلنگ ایرانی، ستاره ها به اندازه ی انگشتان دست هم نیستند. در این بلبشوی ستاره های قلابی، بازیکنی از نسل ورزشکاران صرف وجود دارد که تا کنون تن به هیچ آلودگی مرسوم نداده است.
صحبت از علی کریمی است، او که در هجده سالگی بدون دعوت رسمی از جانب کسی تنها و با یک ساک ورزشی به بروجرد رفت تا در تمرینات تیم ملی ایران شرکت کند و با بی مهری دست اندرکاران به تهران برگشت. هم او که وقتی از فتح به پرسپولیس آمد، کسی باور نمی کرد چنان نمایشی از خود نشان دهد که بعدها سر از بایرن مونیخ در آورد. او که در ویتنام با یک حرکت نا پخته با لگدی که در طرفداری از علی انصاریان به داور ژاپنی زد، به مدت یک سال از حضور در مسابقات رسمی محروم شد و همه از جمله نگارنده باور کرده بودیم که دیگر تمام شده است.
علی کریمی از نسل بازیکنانی است که بدون داشتن روابط و بدون چنگ زدن به دامان کسی تا به اینجا بالا رفته است ، او در حساس ترین روزهای تصمیم گیری با نهایت آرامش تصمیم می گیرد. به موقع انتقاد می کند، برای به دست آوردن جایگاه لب نمی بندد، چون داشته های او در پاهای پرتوانش است نه در زبانش! آری بازیکنان ایرانی باید علی کریمی را به عنوان الگو حقیقتا مورد احترام قرار دهند، از نسل بازیکنانی چون علی کریمی تنها مهدوی کیا باقی مانده است که او هم روزهای آخرین بازی را می گذراند.
علی کریمی که اینک در اخرین سالهای بازیگری قرار دارد یک بار دیگر به اروپا رفت تا ستاره های پوشالی این سالهای فوتبال ایران بدانند برای حضور در باشگاههای معتبر اروپا لزوما داشتن روابط کارساز نیست و باید هنری در بازیکن باشد که مدیران تیم ها به خریدن ان هنر رغبت نشان دهند.
صد البته در انتقال کریمی به شالکه شناخت قبلی ماگات و مدیران شالکه بی تاثیر نبود و نیست؛ اما تا کنون چند بازیکن از ایران دیده اید که چند سال بعد از بازگشت از اروپا و حضور در فوتبال بی در و پیکر قطر و لیگ ایران دوباره سر از آلمان و یا حتی لیگ های درجه دوی اروپا درآورده باشند.
از این منظر علی کریمی در بین تمامی فوتبالیستهای ایرانی یک استثناست، همانگونه که از نظر استقلال فکر و رای نیز استثناست، زنده باد علی کریمی....

۱۳۸۹ بهمن ۲, شنبه

چشم آقای کفاشیان روشن

احتمالا برای به گند کشیدن فوتبال ایران نقشه می کشند

فوتبال جای آدمهای ترسو نیست. در تقابل برنامه ریزی و حرافی آنکه برد برنامه ریزی کره ای بود نه حرفهای صد من یک غاز افشین قطبی!

قطبی که بارها ادعا کرده بود کره را مثل کف دستش می شناسد؛ ثابت کرد نه تنها کره را نمی شناسد، که حتی از فوتبال چیزی نمی داند. شنبه شب همه ی آسیا و ایران دیدند که تیم تحت امر افشین قطبی چیزی برای گفتن نداشت و مانند یک لشکر شکست خورده در برابر کره ای ها ایستاد.

تیم کره بد یا خوب، قوی یا ضعیف! تفاوتی ندارد، آنچنان مقابل ایران بازی کرد که بازیکنان ایرانی به جز چند صحنه ی کوچک نشان از ان تیمی که در دور مقدماتی ظاهر شده بودند نداشت.

پیش از این به مربی تیم ملی توصیه کرده بودیم که به ترکیب تیم برنده دست نزند و به بهانه ی بازی دادن به نفرات دوم باعث برهم خوردن انسجام تاکتیکی تیم نشود؛ اما او با دست بردن در نفرات، تیم امارات را برد تا بادی به غبغب بیندازد و برای مربی کره ای ها کری بخواند و الخ...

امثال قطبی مقصر نیستند، مقصر روسا و زعمای فدراسیون هستند که بعد از باخت نیز با ریشخند کردن میلیونها فوتبال دوست ایرانی، به حمایت ازمربی ترسوی تیم ملی می پردازند، هم اینان با ریشخند کردن چند ساله ی مردم از صعود به جام جهانی واماندند و سپس وعده ی حضور در فینال آسیا و قهرمانی دادند و پس از چندی به کلی منکر گفته های خود شدند.

علی کفاشیان به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال ایران بیشترین سهم را در حذف تیم ملی دارد و می بایست برای عذرخواهی در اسرع وقت استعفا داده تا شخص شایسته ای جایگزین او گردد، اگرچه سابقه نشان داده است درچنین تغییر و تحولاتی تنها به تعویض نفرات بسنده خواهد شد که چاره ی درد فوتبال ایران تعویض تفکر مدیریتی و نگاه کلان جدیدی است که می باید اعمال گردد.

مخلص کلام اینکه بار دیگر از راهیابی به فینال بازماندیم تا چهار دهه حسرت قهرمان نشدن را با خود یدک بکشیم و چهار سال دیگر سروری دیگران را تحمل کنیم، ایرانی می تواند و باید بر قله ی فوتبال آسیا بایستد، مشروط بر آنکه به جای "شوُمن" یک مربی بزرگ خارجی استخدام کند و ابزار لازم را دراختیارش قرار دهد.

۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

محسن ترکی و جام ملتهای آسیا

ازخدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان برخلاف خیلی ها که از اشتباهات محرز محسن ترکی در بازیهای جام ملتهای آسیا که منجر به بازگشت داور عرب شد تا ترکی دوباره به جایگاه قبلی خود برگردد ناراحت اند چندان ناراحت نیستم.

می پرسید چرا؟

دو سه سالی است که صدای فریاد بازیکنان، تماشاگران، مربیان ، مدیران و خلاصه هر کس که در این فوتبال حضور دارد از دست داوری های همین آقایان به هواست و تا آسمان هفتم نیز احتمالا شنیده شد؛ اما مسئول محترم کمیته ی داوران به جای تادیب و یا تعلیق و یا هر نام دیگری که دارد با ماله کشی و زیر سبیلی رد کردن بر تمام اشتباهات داورانش سرپوش گذاشت تا امروز که در میدانی مهم مانند جام ملتهای آسیا یکی از سه داور برتر ایران با اشتباهاتی فاحش از گردونه ی داوری کنار گذاشته  شود.

مسعود عنایت که بیش از هر جمله ای در این سالها جمله ی"اشتباهات داوری جزئی از فوتبال است" از نیش و کنایه و جوابگویی فرار کرده بود در این روزها می باید می آمد و بر عملکرد دست پروردگانش جوابگو می شد.

شکی نیست که داوران نیز به مانند همه ی انسانها از خطا بری نیستند؛ اما اشتباهات گاه شاخداری که داوران ایرانی در چند سال اخیر مرتکب شده اند یه هیچ عنوان قابل دفاع نبوده و اینجاست که مسعود عنایت باید پاسخ دهد اگر اشتباهات داوری جزئی از فوتبال است و داور می باید در هر شرایط داوری کرده و تنبیه نشود چگونه است که مسئولان کنفدراسیون با برگرداندن داور عرب از ادامه ی کار ترکی در این مسابقات جلوگیری کرده اند؟

اینجا کلیک کنید تا دسته گلهای جدید تر حضرات را از قلم دیگری بخوانید

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

جام ملتهای آسیا ودونکته



نکته ی اول:

جام ملتهای آسیای 1984 سنگاپور:

تیم ملی ایران با ترکیبی خوب و با بازیکنانی که هرکدام در تیمهای خود دارای جایگاه ویژه ای بودند با اقتدار به مرحله ی نهایی گام نهاد. در این مرحله با از پیش رو برداشتن امارات، چین و تساوی با تیمهای هند و سنگاپور میزبان به دیدار عربستانی رفت که آن روزها در فوتبال آسیا محلی از اعراب نداشت.

در دقیقه ی 63 این بازی شاهرخ بیانی ایران را پیش انداخت و بازی تا دقایق آخر با همین نتیجه در جریان بود، مربی آن زمان ایران منتقد یکی دوسال اخیر افشین قطبی بود(ناصر ابراهیمی) او که خود را در یکقدمی فینال می دید ناگهان تمام آرزوهایش را برباد رفته دید.

توپی که روی دروازه ی ایران آمده بود به وسیله ی شاهین بیانی که در دفاع راست بازی می کرد به طرز عجیبی وارد دروازه ی بهروز سلطانی شد تا بازی به وقت اضافه و ضربات پنالتی کشیده شود و درنهایت ایران از صعود به فینال باز بماند.

سعودیها که تا ان زمان تجربه ی حضور در فینال را نداشتند از همان سال پای ثابت فینالها شدند و بارها بر سکوی نخست ایستادند و ما می ماندیم و اندوهی که با حضور اینان بر سکوها بر چهره هامان پدیدار می شد.

و اما نکته ی دوم:

جام ملتهای آسیای 2011 دوحه ی قطر:

حالا بعد از سالها عربستان سعودی با همه ی ستارگان ریز و درشت و گاه قلابی اش از صعود به مرحله ی بعد و نه رده بندی و فینال باز می ماند و تیم ایران با اقتدار در دوبازی اول به مرحله ی بعد صعود می کند، برای فوتبال دوستان قدیمی تر عدم صعود عربستان به اندازه ی صعود مقتدرانه ی ایران خوشحالی به بار آورد.

تیم ملی فوتبال ایران با همه ی مشکلات فنی و تاکتیکی به مرحله ی بعد صعود کرد. حالا صحبت از بازیکنان ذخیره و نیمکت نشین ایران است.گرچه بازیکنانی که به تیم ملی راه می یابند عموما در سطح بالایی هستند؛ اما مربیان تیم ملی بدانند دست زدن به ترکیب تیم برنده ولو به نیت اینکه بازیکنان اصلی استراحت کنند کار خطرناکی است که مربیان بزرگ دنیا از ان دوری می جویند و کمتر به این روش متوسل می شوند.

بازی با همه ی قوا در برابر امارات می تواند اعتماد به نفس تیمی تیم صعود کرده را بالاتر ببرد و به لحاظ کار تیمی نیز شرایط مطلوب تری را رقم بزند.ترسیدن از خستگی و مصدومیت خود باعث مشکلات دیگری نیز خواهد شد.

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

ایران2-عراق 1

شلوغش نکنید، فقط عراق را بردیم

نه! شاهکار نکردیم، هر چند بازی را بردیم؛ اما شاهکار نکردیم. از هیچ، همه چیز نسازیم، توقعات را بالا نبریم، این تیم ملی فوتبال ایران چیزی بیشتر از آنی که همه می دانیم نیست، بالابردن سطح توقعات هواداران و شهروندان در صورت عدم توفیق احتمالی و قهرمان نشدن با سرخوردگی و فرار فوتبالدوستان همراه خواهد بود.

دفاع این تیم به پنیر سوئیسی می ماند که به راحتی می توان از هر روزنه اش نفوذ کرد، هرچند عراقی ها یک بار با استفاده از همین روزنه وارد شدند و ضربه زدند؛ اما در ادامه بخت با ما یاربود که بازی را بردیم.

نمی خواهیم کار بزرگ فوتبالیست های ایرانی را کوچک کنیم، نمی خواهیم از بازی نسبتا خوب این تیم چشم بپوشیم، حتی نمی خواهیم در این مقال بگوییم که قطبی کماکان همانی است که قبلا گفته و نوشته ایم؛ اما کمی صبر کنید، کمی با طمانینه بنویسید و قضاوت کنید تا اذهان فوتبالی ها را به بازی نگیرید.

برای فهمیدن عیار این تیم و قطبی نیاز به صبر ایوب نیست، چشم بر هم بزنید جام ملتها به روزپایانی خواهد رسید، برنده کسی است که مانند مربی سال 1984 در سنگاپور(ناصر ابراهیمی) نگوید:

به قول تختی مدال طلا در چنگم بود....

ما تنها عراق را بردیم و بس، قدیمی ها می گفتند:

یک سیب را که به هوا بیندازیم هزاربار چرخ می خورد و برمی گردد، به انتظار روز پایانی بنشینم تا ببینیم کت تن چه کسی است؟ قطبی یا........

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

جام ملتهای آسیا و سنگ محک افشین قطبی

تا شروع جام ملتهای آسیا در قطر زمان زیادی باقی نمانده است. تیم ملی پر امید فوتبال ایران تا چند روز دیگر در این مسابقات چهره نمایی خواهد کرد. ایران که در روزهای اخیر با سه بازی در مقابل تیم ملی قطر، تیم ارتش قطر! و تیم ملی آنگولا بازیهای تدارکاتی اش را نیز به پایان رسانده است نه تنها برای تیم های حاضردر جام، که حتی برای شهروندان ایرانی نیز تیم ناشناخته ای است و از قدرت واقعی آن بی اطلاعیم.

افشین قظبی که به درست یا غلط امروز پرچمدار مربیان ایرانی است، تا کنون نتوانسته است انتظارات را برآورده کند. از این رو دستپخت او و همکارانش را در چند روز آینده مز مزه خواهیم کرد و آنگاه عیار مربیگری ا ش را نیز معلوم خواهیم کرد. قطبی در ماههای حضورش در تیم ملی ایران ابتدا با وعده ی اینکه دو کره را شکست خواهم داد و به جام جهانی خواهیم رفت، امید همه ی ایرانیان فوتبال دوست را نا امید کرد و در حالیکه انتظار می رفت طبق سنوات گذشته مربی بازنده از کار برکنار شود، در تیم ملی ماند تا این بار وعده ی قهرمانی در جام ملتها بدهد که پس از مدتی این را نیز به کلی منکر شد و گفت:

تنها قول خواهم داد تا همه ی تلاشم را برای قهرمانی به کار گیرم.

در این میان کسی پیدا نشد تا بگوید آقای قطبی کدام مربی است که نگوید تمام تلاشش را برای موفقیت به کار خواهد بست، مهم این است که پتانسیل قهرمانی را داشته باشد و البته در روزهای اینده پاسخ این پرسش را بهتر درخواهیم یافت.

در چند روز اخیر مربیان ایرانی به نوعی در برابر قطبی جبهه گرفته اند که گویی او همین یکی دو روزه سرمربی شده است، ناصر ابراهیمی می گوید:

قطبی چیزی در چنته ندارد و البته این حرف ابراهیمی چیز تازه ای نیست ؛ اما در قسمت بعدی می گوید:

قطبی با قرارداد بستن با تیم ژاپنی کار حرفه ای ای انجام نداد و نمی بایست این کار را می کرد، با آقای ابراهیمی از اینکه کار فنی قطبی را چندان خوب نمی دانیم موافقیم؛ اما با قسمت بعدی موافق نیستیم. در ابتدای امر باید به یاد داشته باشیم که فدراسیون در آستانه ی جام ملتها، خود با پیش کشیدن مذاکره با مربیان بزرگ خارجی این اختیار را به قطبی داد تا در خصوص آینده اش بیاندیشد.

اینکه مربی تیم ملی با ژاپنی ها قراداد امضا کرد امروزه در دنیای حرفه ای بسیار اتفاق می افتد و نمونه های بسیاری در جهان فوتبال از این دست موجود است که مربی سابق تیم ملی ایران(ناصر ابراهیمی) می تواند با کمی رجوع به حافظه به یاد بیاورد.

اما ابراهیم آشتیانی با پیش کشیدن ضعف های فنی قطبی می گوید: راستش به این تیم "امید فنی" ندارم ؛ اما به غیرت ایرانی بازیکنان تیم دل بسته ام تا از نشدنی ها شد بسازند. البته با آقای آشتیانی موافقیم ؛ اما همه از جمله ابراهیم آشتیانی باید بدانند که تیم های دیگر نیز به پیراهن ملی شان تعصب دارند و این تنها بازیکنان ایرانی نیستند که با تعصب به میدان قدم می گذارند و کیست که نداند تیم های دیگر خصوصا تیم های عربی بازیکنانشان را به سلاح های مادی نیز مجهز می کنند و سابقه نشان داده از این حربه به بهترین نحو نیز استفاده برده اند.

به هر حال این تیم، تیم ملی فوتبال ایران است و همانطور که مهدی مناجاتی یکی دیگر از مربیان خوب فوتبال عقیده دارد، چیزی از تمامی تیم های آسیایی کم وکسری ندارد که بیشتر نیز دارد و این مسئولان فدراسیون هستند که با کم کاری دل به اما و اگرها می بندند تا در روزهای بعد از مسابقات به دنبال دراز کردن کسی به عنوان مقصر بگردند و خود را تبرئه کنند.

بیاییم صرف نظر از هر نتیجه ای که ایران در مسابقات جام ملتها می گیرد فکری اساسی برای نیمکت این محبوب ترین تیم ایرانی کنیم و امید پیر و جوان و کودک مرد و زن را که عاشقانه این تیم را دوست دارند نا امید نکنیم.



۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

دایی و داوران

بار دیگر پرسپولیس باخت تا هواداران پرشمار این تیم در جای جای ایران افسرده و غمگین شوند. در فوتبالی که هیچ چیز سر جای خود نیست علی دایی با کوله باری از تجربه ی بازی در تیم های اروپایی و آسیایی و ایرانی هدایت تیمی را در دست دارد که همواره به همراه دیگر تیم تهرانی بیشترین حاشیه ها را در کنار خود دارد. دایی به عنوان مربی حق دارد بازیکنی را بخواهد یا نخواهد.

پس از حاشیه های فراوانی که در اطراف پرسپولیس به وجود امد، مربی قرمز پوشان شیث رضایی را از ترکیب تیم کنار گذارد تا آرامش را به پرسپولیس برگرداند. بحث بر سر مقصر بودن یا نبودن رضایی نیست، یک مربی اگر نتواند ترکیب دلخواهش را به زمین بفرستد آنگاه نباید از او توقع نتایج آرمانی داشت.

پس از گذشت چند هفته و نتایج ضعیف پرسپولیس و سقوط این تیم تا رده های میانی جدول با فشار اطرافیان شیث به تیم بازگردانده شد و جالب اینکه با حضور او نیز پرسپولیس در تبریز به تیم تراکتور سازی می بازد تا علی دایی قول پرسپولیس نوینی را در نیم فصل دوم بدهد.

اینکه آیا دایی می تواند در تعطیلات تیمش را بازسازی کند یا خیر پرسشی است که برای یافتن پاسخ می باید کمی صبر کنیم؛ اما دایی بداند پس از هر باخت توجیه کردن شکست ها با مرتبط کردن ان با داوران کاری است که تنها ازغیر حرفه ای ها بر می آید. دایی سمبل تمام حرفه ای های ایران است و حتی اگر داوران باعث باخت تیم او شده باشند می باید بر تلاش خود افزوده و تیمی را روانه ی میادین کند که حتی با اعمال نفوذ احتمالی داوران برنده از زمین خارج گردد.

ادعاهای دایی مبنی بر مغرضانه بودن داوری ها شاید در مقطع کنونی به نفع او و پرسپولیس باشد؛ اما علی دایی بداند ذهن طرفدارن فوتبال و تماشاگران حرفه ای تر به سمت موفقیت های قبلی اش خواهد رفت و آنگاه به یاد خواهد اورد که چند سال پیش دایی با همین داوران و همین آدمهای حاضر در داوری قهرمان شد، کاری که با مصاحبه های کذایی و ادعاهای واهی انجام شد و در روزهای آخر به کلی رقیب را با تبلیغات روانی و رسانه ای از میدان به در کرد، رقیبی که مربی اش همین چند هفته پیش با تیمی به مراتب کم ستاره تر از پس پرسپولیس دایی نیز برآمد.

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

قطر! میزبان جام جهانی فوتبال

چرا قطر می تواند؟




ایران را با این امیر نشین که در جنوبی ترین قسمت
خلیج همیشگی فارس قراردارد مقایسه که نه تنها ببینید!!

به سلامتی میزبانهای جام جهانی دو دوره ی دیگر نیز انتخاب شدند تا به عنوان یکی از ورزشکارترپرورترین کشورهای آسیا و احتمالا بزرگترین آنها به کشوری که اندازه ی یکی از شهرهای کوچک ما وسعت و جمعیت دارد رشک بورزیم.

در انتخابات اخیر فیفا، قطر به عنوان میزبان یک دوره از مسابقات جام جهانی برگزیده شد تا علاقه مندان به فوتبال از خود بپرسند واقعا این امیرنشین جنوب ایران چه دارد که کشور پهناور جمهوری اسلامی ایران ندارد و چگونه است که انها می توانند میزبان جام جهانی باشند و ما نمی توانیم؟



صرف نظر از مسائل اعتقادی و حاشیه ای ورزش، ما هنوز بعد از گذشت بیش از هشتاد سال از حضور فوتبال در ایران فاقد ورزشگاهها ی استاندارد برای انجام مسابقات هستیم و مسابقاتی را هم که در قالب جام قهرمانان آسیا میزبانی می کنیم با چشم پوشی و گذشت مسئولین برگزار کننده ونیاز برگزارکنندگان به تماشاگران ایرانی برگزار می کنیم.

فوتبال ایران در متن خود چیزی به نام برنامه ریزی(نرم افزار و سخت افزار) ندارد، کامیابی های گاه و بیگاه تیم های ایرانی هیچ ارتباطی با برنامه ریزی فدراسیون و گردانندگانش ندارد، چند تیم سراغ دارید که در رده ی نونهالان، نوجوانان، جوانان و امیدها تیم های ارزشمند و دست پرورده ی خود را حمایت کنند و از همان بازیکنان در رده ی بزرگسالان استفاده کنند؟

چند باشگاه به معنای واقعی در ایران سراغ دارید که از تمامی ابزاری که یک باشگاه نیاز دارد بهره مند باشد؟ کدام باشگاه را سراغ دارید که بداند سال آینده از چه برنامه های مدون و مشخص استفاده خواهد کرد؟



 
باشگاههای ایرانی عموما(حساب دو باشگاه اصفهانی و فولاد اهواز را جدا کنید) خلق الساعه تصمیم گیری و عمل می کنند، در باشگاههای ایرانی به دلیل اینکه عزل و نصب مدیران از ضابطه ی خاصی تبعیت نمی کند، مدیران تنها به فکر امروز هستند تا بتوانند با نتیجه ای مناسب که اکثر اوقات نیز حاصل نمی شود، مدتی دیگر بر زمامداری شان بیافزایند و در این راه ابایی از جابجایی پیاپی مربیان ندارند و گاهی همین تغییرات منجر به سقوط به دسته های پایین تر می شود.

وقتی مدیری از سال آینده ی مدیریت خود اطمینان ندارد، مطمئنا به دنبال آماده کردن بستر مناسب جهت اردو، تمرین وساخت زمین و استادیوم مناسب برای باشگاهش نخواهد بود وبودجه ی اختصاص داده شده را تنها به خرید بازیکن، آن هم از نوع بزرگسالش می نماید.

نتیجه این می شود که آرام آرام لیگ از بازیکنان بی کیفیت خارجی پرشده و ساخت و ساز اماکن ورزشی نیز به بوته ی فراموشی سپرده می شود و از سوی مقابل بازیکنان با کیفیت ایرانی نیز چاره ای جز نیمکت نشینی و افت ندارند.

با توجه به نوشتار بالا و اینکه می دانیم کشورهای حاشیه ی خلیج همیشه فارس با اختصاص بودجه های آنچنانی ساخت وسازهای بسیاری در زمینه ی اماکن ورزشی انجام داده اند دور از ذهن نبود و نیست که میزبانی بزرگترین رویداد ورزشی تمام کره ی زمین را برعهده بگیرند.

امیدواریم به زودی نه برای میزبانی مسابقات معظمی چون جام جهانی، که برای اعتلای ورزش ایران ورزشگاههایی در خور نام وشان ایران در همه ی شهرهای کشور ساخته شده تا علاقه مندان به فوتبال با استفاده از آن امکانات بتوانند با حضور در میادین تجربه کسب کرده و در مسابقات برون مرزی بر اعتبار ورزش ایران بیافزایند.


۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

گمشده ی استیل آذین و هدایتی

درحالیکه آرام آرام به نیم فصل فوتبال لیگ برتر ایران نزدیک می شویم تیم های متمول با نتایج نه چندان در خور توجه و بد در انتهای جدول قرار دارند.

سرآمد همه ی این تیم ها، استیل آذین است که در ابتدای فصل به کهکشانی های فوتبال ایران مشهور شده بودند. این تیم با بریز وبپاش های بی حد و حصر در پی جذب ستاره های ایرانی داخل و خارج کشور، ظاهرا به دنبال این بود که با به دست اوردن یکی از سکوهای بالای جدول، فصل بعد را در مسابقات لیگ قهرمانان آسیا حضور به هم رساند؛ اما با وجود شروع خوب درلیگ آرام آرام دچار مشکلات داخلی شده و نتیجه این شد که امروز در مکان آخر رده بندی لیگ برتر جا خوش کرده است.

حسین هدایتی که مالک و همکاره ی این تیم است در گزینش مدیر با اهدافی که در سر می پروراند دچار اشتباه فاحشی شد و به گمان اینکه با مصطفی آجورلو می تواند به اهدافش برسد تمام امور باشگاهش را به او سپرد ونتیجه این شد که آجورلو با سلیقه ی خاص خود اقدام به جذب بازیکن کرده و تذکر های ناله گونه ی علی کریمی و یکی دوتن از باتجربه های استیل آذین مبنی بر کمبود مهره های دفاعی نیز به جایی نرسید .

در ادامه ی این روند رو به سقوط با دراز کردن مربی خارجی این تیم که به گواه روزهای اول حضورش در ایران کارکشته به نظر می رسید و کاربلد بود اقدام به دادن شوک به این تیم کردند و بعد از یکی دو تغییر در رده ی مدیریت سرانجام به عنوان آخرین تیر ترکش علی پروین را به استیل آذین وصل کردند تا با شیوه های خاص مدیریتی او تحول جدیدی را تجربه کنند.

پروین که سرآمد مربیان نسل گذشته ی فوتبال ایران بود، روزهای ابتدایی حضورش در استیل آذین را به روحیه بخشی به اعضای تیم گذراند و اذعان می داشت که این تیم چیزی به لحاظ بازیکن کم ندارد؛ اما بدن بازیکنان به زعم او نیاز به شلاق داشت تا آبدیده شود، غافل از اینکه دوره ی بدنسازی در تپه های داوودیه و روشهای آنچنانی گذشته و امروزه از مدرنترین روش های مرسوم در تیم های ایرانی نیز به کار گرفته می شود.

حسین هدایتی بداند: چنانچه پیش از این نیز گفته شد، گمشده ی تیم او تعویض پی درپی مربی نیست و او اولین اشتباه را زمانی مرتکب شد که کادر مربیگری سال پیش را ازکار برکنار کرد تا به اهداف بلند پروازانه ی خود دست یازد، در ورزش هرچند می توان با برنامه ریزی به اهداف بلند نیز دست یافت؛ اما تنها خواستن و امکانات مادی راهکار نیست.

چنانچه هدایتی بخواهد تیمش را از ورطه ی سقوط به رده ی پایین تر نجات دهد می باید سریع دست به کار شده و در نیم فصل با به کار گیری چند بازیکن در دفاع وپیش از آن یک سرمربی کاربلد حضورش را در لیگ برتر سال بعد تضمین نماید.

۱۳۸۹ آذر ۵, جمعه

بیست برای جاسم ویشگاهی

اکنون که این یادداشت نگاشته می شود لحظاتی است که بیستمین مدال طلای کشورمان ایران توسط" جاسم ویشگاهی کارته کای گیلانی تیم ملی ایران" کسب شده و شاهد رقص او با پرچم سه رنگ کشورمان بوده ایم.

کاروان ورزشی کشورمان در این دوره از بازیهای آسیایی که در کوانگ ژو برگزارمی شود با نفرات نسبتا بیشتری از دوره های گذشته شرکت جسته و آنچه مشهود است حضور بی نظیر بانوان در رشته های مختلف بود که با موفقیت هایی نیز همراه بوده است.

از آنجا که بانوان در این دوره از بازیها حضور چشمگیری(به لحاظ تعداد و کسب مدال) داشته اند، بر مسئولین امر است که با اندیشیدن تمهیداتی راه بر ورود دیگر رشته هایی که می تواند مدال آور باشد، باز کنند تا بانوان ایرانی بیش از پیش به کسب افتخار نایل شوند.

فوتبال ایران در این بازیها با شایستگی به نیمه نهایی رسید؛ اما در انجا با بدشانسی از ورود به فینال بازماند و برای کسب رده ی سوم می باید با حریف به رقابت بپردازد.

در ورزشی که می توان با اندکی برنامه ریزی و هزینه به موفقیت رسید و پرچم ملی مان را در میادین به اهتزاز درآورد، کوته اندیشی است اگر سستی و اهمال عده ای باعث درجا زدن بعضی رشته ها و گاهی عقب گردد. چیزی که دیگران آرزوی داشتنش را دارند و سرمایه هایی که گاه خودجوش در گوشه گوشه ی این کشور به وفور یافت می شود نیاز به اندکی توجه دارد تا در میادین بین المللی باعث سر فرازی کشور عزیزمان گردند.

امیدواریم موفقیت های ورزشکاران ایرانی کماکان تداوم داشته باشد و این پیروزیها باعث تحرکی در سطوح تصمیم گیری روسای سازمان تربیت بدنی گردد تا پس از این با اندیشیدن راهکارهایی نو به افتخارات ایران در مسابقات بین المللی بیافزایند.

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

نایب قهرمانی ذوب آهن اصفهان

تیم فوتبال ذوب آهن، نماینده ی باشگاههای ایرانی در جام قهرمانان آسیا در گام آخر با نتیجه ی سه بر یک شکست خورد تا به مقام نایب قهرمانی این دوره از بازیها بسنده کند.

نماینده ی ایران که با شایستگی و با غیرت ایرانی خود تا این بازی پیش رفته بود در گام آخر مغلوب سئونگنام کره شد تا در تقابل فوتبال نیمه سنتی منصور ابراهیم زاده و شبه مدرن کره ای ها آنکه امروزی تر است برنده شده باشد.

منصور ابراهیم زاده و تیم مربیگری اش الحق یکی از برترینهای فوتبال علمی ایران امروز هستند؛ اما فراموش نکنیم همین مربیان علمگرای ما نیز در مقابل تیم های شرق آسیا که بیش از دو دهه است با برنامه ریزی و استخدام مربیان درجه یک دنیا و استفاده از آنان در تیم هایشان به فوتبال تاکتیکی روی آورده اند، حرفی برای گفتن ندارند.

بحث بر سر ابراهیم زاده، جلالی، صالح و یا هر مربی دیگری نیست.اینجا کلیت فوتبال ایران است که اساسا بیمار است. هر از چندگاهی با درایت شخصی یک مربی، تیمی از ایران می درخشد و کم و بیش به موفقیت هایی دست می یابد. از قدیم گفته اند برد صدها پدر ومادر دارد؛ اما در هنگامه ی باختها همه ی ورزشکاران معمولا یتیم می شوند.

به یاد می آوریم که با بردهای ذوب آهن به به و چه چه های فراوانی شنیدیم، حالا با این باخت که انصافا چیزی از شایستگی های بازیکنان ایرانی هم کم نمی کند باید به انتظار بنشینیم و ببینیم آیا حضراتی که در بردها سینه سپر می کردند این بار نیز آفتابی خواهند شد یا نه؟

و کلام آخر اینکه:

ذوب آهن باخت، چون باید می باخت. کره ای ها بردند، چون باید می بردند. فوتبال ایران و کره دقیقا دو نقطه ی مقابل هم هستند، کره ای ها از نظر استعداد تقریبا به اندازه ی بازیکنان معمولی ایرانی هستند و از نظر فردی هیچ تناسبی با ایرانی ها ندارند . از نقطه نظر دیگرآنها تاکتیک پذیرند و بازیکنان ما علاقه ای به کار تیمی ندارند. در تیم های ما هرچند ذوب اهن یکی از تاکتیکی ترین آنها باشد، کار تیمی چیزی شبیه شوخی است، ما هنوز به بازیکنانی که بتوانند پا به توپ جولان بدهند علاقه ی فروانی داریم؛ اما در فوتبال روز دنیا که شرق آسیایی ها به انان تاسی می کنند تکنیکی ترین بازیکنان همواره در خدمت تاکتیک تیمی هستند.آنها برنامه های بلندمدت و میان مدت و کوتاه مدت برای بازیهای لیگ و ملی شان دارند، ما متاسفانه می خواهیم سیزده بدری لیگ مان را اداره کنیم و بازیهای ملی مان را به دلخواه سرمربی ار دماغ فیل افتاده ی مان برگزار می کنیم .

خلاصه اینکه ما باید می باختیم، که اگر می بردیم جایی از هستی ایراد داشت و احتمالا عدالت زیر سئوال می رفت. امید اینکه روزگاری فرا برسد که تیم های ایرانی با پشتوانه ی غنی تاکتیکی به مصاف رقبا بروند و پرچم کشورمان را درمیادین به اهتزاز درآورند.

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

...و دوباره علی پروین

خدا این علی پروین را از فوتبال ایران نگیرد که اگر می گرفت حالا استیل آذینی ها نمی دانستند سکان هدایت تیمشان را به چه کسی بسپارند.علی پروین که از دوستان حسین هدایتی است بعد از مربیگری تومباکوویچ و پیروانی سومین مربی امسال قرمزپوشان است که عده ای معتقدند تیم دوم پرسپولیس است، هرچند سرپرست باشگاه پرسپولیس شدیدا این موضوع را تکذیب کند.

اوضاع در باشگاه استیل به روال گذشته به رفت و آمدهای بی ثمر می گذرد، این تیم که با صرف هزینه هایی گزاف با پروین نتوانسته بود به لیگ برتر بیاید، سال بعد را بسیار راحت تر و کم هزینه تر به لیگ برتر آمد، درحالی که پروین نقشی در این تیم نداشت.

به نظر هدایتی اهداف خاصی را در این گزینش دنبال می کند، هدایتی احتمالا می داند که با پروین نیز به جایی نخواهد رسید؛ اما دل به عاشقان سینه چاک سلطان بسته است که می داند با حضور او به تشویق تیمش خواهند پرداخت.

در سوی دیگر علی پروین با سالها دوری از فوتبال هنوز در دکترین خود صحبت از شلاق زدن بدن بازیکنان می کند، علی پروین بلا شک یکی از بزرگترین آدمهایی است که فوتبال ایران به خود دیده؛ اما به نظر فرمولهایش کمی کهنه شده و کارآیی نخواهد داشت، پروین درجمع بازیکنان صحبت از کم کردن قرارداد بازیکنان با نیت تحریک احساسات می کند، درحالی که بازیکنان امروزی با نسل دهه ی شصت و هفتاد ایران به کلی متفاوتند.

بازیکنان امروز فوتبال ایران با داشتن راهکارهای قانونی از جمله مدیر برنامه و هزار مدل مشاور راه را بر پروین خواهند بست، پروین اگر بخواهد با بازیکنان امروزی روش سالهای دهه ی هفتاد را بیازماید یقینا ره به جایی نخواهد برد.

چیزی که امروز استیل آذین را نجات خواهد داد همانا یکدلی و یکرنگی و ثبات است، علی پروین یا هر مربی دیگری که سکان این تیم را دردست خواهد داشت باید بداند با یک بازی نمی تواند تمامی حاشیه های این تیم را درون و بیرون زمین به صفر برساند و نتیجه بگیرد.

نتیجه گرفتن در فوتبال حاصل روش های قهر امیز و تنبیهی نیست، تمرین و تمرین و تمرین به همراه یکدلی و کاردانی و مدیریت می تواند هر تیمی را به اهداف عالیه اش برساند، پروین اگرچه در بعد مدیریت تیم ظاهرا بی همتاست؛ اما فاکتورهای دیگری هم دارد که به نظر برای فوتبالیست زیاده خواه امروزی چندان خوشایند نیست.

نگارنده پیش بینی می کند پروین با انتخاب استیل آذین در واقع به نوعی آبروی ورزشی خود را نشانه گرفته است، امیدواریم حاصل این انتخاب پروین فراموشی همیشگی او در میادین فوتبال نباشد.

۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

شهر آورد شصت و نهم/استقلال1 پیروزی 0

شهرآورد شصت و نهم هم تمام شد و صرف نظر از نتیجه ی به دست آمده یک بار دیگر ثابت شد که تماشاگر ایرانی اگر احترام ببیند متقابلا رعایت بسیاری از شئونات را خواهد کرد.

هرچند در انتهای بازی اعلام شد که درگیریهایی نیز وجود داشته است؛ اما این کنش ها ها امری طبیعی است و البته بسیار زیباتر خواهد بود اگر به صفر رسانده شود. تماشاگر فهیم ایرانی فقط معدود افرادی نیستند که گاهی از حدود متعارف خارج شده و دست به تحرکاتی می زنند که از شان یک انسان متمدن ایرانی کمی به دور است.

در پایان این بازی مربی پرسپولیس به نتیجه ی به دست آمده به شدت معترض بود و داور را عامل باخت تیمش معرفی می کرد، هرچند تصاویر تلویزیونی حکایت از اشتباه داوری دارد؛ اما همانطور که پیش از این نیز بارها اعلام شد این اشتباهات همیشه یکسویه نبوده و در بسیاری از موارد به نفع قرمزپوشان بوده است. بنابر این با فرض صحت گفتار کارشناسان داوری و مربی محترم پیروزی، می توان گفت که این اشتباه نیز جزئی از اشتباهات دامنه دار داوران از گذشته تا کنون است.

در بازی ای که گاه آبی ها و گاه قرمزها سوار بر بازی بودند تیمی برنده شد که حوصله ی بیشتری به خرج داد و از موقعیت هایش بهتر استفاده کرد، چنانچه در بازی سال گذشته نیز علی رغم اینکه آبی ها برتری نسبی داشتند با شوت سرکش کریم باقری که الحق از زیباترین گلهای فصل گذشته بود به پیروزی رسید.

زیبایی فوتبال به همین لحظات ناب است، علی دایی باید بداند که همیشه تیمی که حمله می کند برنده نیست و داوران ایرانی کمتر از خارجی ها نیستند. در سالهایی که داوران خارجی این بازی را قضاوت می کردند اشتباهات به مراتب بزرگتری مرتکب شدند که به دلیل خارجی بودنشان هیچگاه کسی از آنان خرده ای نگرفت.

در خصوص تماشاگران ایرانی الحق و الانصاف باید گفت که این قشر مظلوم ترین رکن ورزش ایران هستند که همه نوع تحقیر را تحمل می کند تا به دیدن بازی تیم محبوشان بیایند و گاهی نیمی از اینان با سردرد های ناشی از باخت احتمالی تیمشان شاید تا یک هفته از زندگی عادی خارج می شوند، قدر اینان را بدانیم.


۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

فصل جدید رقابتهای لیگ دسته اول فوتبال ایران

فصل جدید مسابقات لیگ آزادگان با تلاش تیم ها برای صعود به لیگ برتر آغاز شد،.تیمهای این فصل لیگ برتر با ترکیبی از مربیان جوان و باتجربه به مصاف رقبا خواهند رفت. دراین میان چهار تیم نیز از سرمربیان خارجی بهره خواهند برد.

اسامی مربیان 24 تیم بدین شرح است:



داماش گیلان: ماریان پوشنیک(اسلوونی) ، اتکا گرگان: حسین قزل سفلو، گل گهر سیرجان: فرشاد پیوس، ماشین سازی تبریز: ایوب ذوالفقاری، مس رفسنجان: اکبر زبردست، سپاسی شیراز: علی اصغر کلانتری، نفت مسجد سلیمان: مجید باقری نیا، پیام مشهد: عباس چمنیان، کاوه تهران: احمد خداداد، فولاد نطنز: حسین چرخابی، شهرداری بندرعباس: کارلوس فابین لیب(آرژانتین)، شهرداری یاسوج: جمشید قدیری، همیاری اراک: یعقوب وطنی، تربیت یزد: داود مهابادی.



ابومسلم مشهد: اصغر صدری، استقلال اهواز: علیرضا فیروزی، نساجی مازندران: یحیی گل محمدی، آلومینیوم هرمزگان: وینگو بگوویچ(کرواسی)، برق شیراز: مهدی دینورزاده، داماش لرستان: دارکو دراژیچ(کرواسی)، فولاد یزد: محسن آقازاده، گسترش فولاد تبریز: فیروز کریمی، ایرانجوان بوشهر: اصغر شرفی، مس سرچشمه: احمد سنجری، پیام شیراز: محمد عباسی، صنعت ساری: محمود سورتچی، سپیدرود رشت: فرهاد حسین پور، شیرین فراز کرمانشاه: مجید آقاجری.



۱۳۸۹ شهریور ۲۶, جمعه

هفته ی نهم بازیهای لیگ برتر فوتبال ایران



بازیهای هفته ی نهم لیگ برتر فوتبال ایران روز جمعه 26 شهریور آغاز شد و سپاهان در حالی به نتیجه ی مساوی صفر بر صفر با نفت تهران رسید که به نظر می رسد صبر محمدرضا ساکت مدیر سپاهان در حال اتمام است، امیر قلعه نویی فرصت زیادی برای بهسازی تیمش ندارد، احتمالا اگر قرارداد سنگین او با سپاهان نبود تا کنون طلایی پوشان حکم به اخراجش داده بودند.

بازی شاهین بوشهر و ملوان در روز هت تریک اولادی در انزلی با نتیجه ی سه بر دو به سود قوی سپید انزلی به اتمام رسید، خبر می رسد تماشاگران خوب بوشهری که به انزلی سفر کرده بودند دو دسته شده و با هم به درگیری پرداخته اند.

صبای قم و پاس همدان در حالی که تا چند دقیقه بعد از وقت های قانونی بدون گل مساوی بودند با پنالتی دقیقه ی 95 داور، یک بر صفر به سود پاس زمین را ترک کردند، خبر می رسد بازنده و برنده از داوری ناراضی بوده اند.

تراکتور و مس در حالی در کرمان به نتیجه ی مساوی یک بریک رسیدند تا برای دومین هفته ی متوالی میهمانان کرمانی ها به اسکان داوران در هتل محل اقامت مسی ها اعتراض کنند. از دیگر حاشیه های بازی نیز می توان به اعتراض تماشاگران به مرفاوی و تقاضای حضور بوناچیچ درکرمان اشاره کرد، تماشاگران کرمانی احتمالا نمی دانند تیم های دیگر نیز در حال کار کردن هستند . به نظر می رسد دست های پشت پرده ی کرمان دوباره به کار افتاده اند تا مربی بومی همشهری شان را به تیم برگردانند و این بار مرفاوی قربانی این بازی است.

دیدار یاران سابق محمد مایلی کهن در لباس مربیان دو تیم فولاد خوزستان و پیکان قزوین با نتیجه ی شش بر صفر به سود مجید جلالی مربی فولاد به اتمام رسید تا احتمالا به زودی خبر برکناری محمد احمد زاده از قزوین به گوش برسد، احمد زاده انگار فوت کوزه گری را به کلی فراموش کرده است این را نتایج به دست آمده ی پیکان می گوید.

و در آخرین بازی روز جمعه استقلال در حالی در برابر سایپا سه بر دو پیروز شد که نیمه ی اول را با یک باخت خفیف به رختکن رفته بود. در نیمه ی اول این بازی علی رغم حملات زیاد استقلال، سایپا سوار بر بازی بود و توانست در یک ضد حمله با ضربه ی زیبای کریم انصاری فر یک بر صفر استقلال را شکست دهد؛ اما در نیمه ی دوم جوانی سایپا و تجربه استقلال باعث شد سه بار دروازه ی سایپا باز شده و تنها گل نیمه ی دوم خودرو سازان نیز در جلوگیری از باخت سایپا بی تاثیر باشد.

و اما برنامه ی سه بازی باقیمانده به شرح زیر است:

شنبه 27 شهريور

ساعت16:30 پرسپوليس - شهرداري تبريز

ساعت18:30 صنعت نفت - استيل‌آذين

چهارشنبه 14 مهر

ساعت17:00 راه‌آهن - ذوب‌آهن

توضیح اینکه ذوب آهن به دلیل حضور در مسابقات آسیا این بازی را با تاخیر برگزار می کند.