۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

دعوای کارلوس و مانوئل


دعوای کارلوس و مانوئل
بشارت نو
گروه ورزش- افشین معشوری - ما ایرانی ها مردم جالبی هستیم. می رویم پول نازنینی را که از راه صادرات نفتی و غیر نفتی به دست می آوریم،  می دهیم به کسانی که از آن سوی دنیا بیایند برای ما کارهایی را انجام دهند که- به زعم عده یی - خودمان نمی توانیم. آن وقت آنها می آیند اینجا، به جای اینکه ما از انها چیزی یاد بگیریم؛ آنها عادت های زشت ما را می آموزند و مانند ما می شوند. دعواهای مانوئل ژوزه و کارلوس کی روش، این بار با پاسخ کی روش وارد فاز جدیدی شد، کی روش می گوید:« بعد از مصاحبه ی ژوزه می‌خواستم پاسخ دهم؛ اما سکوت کردم تا بلکه به عنوان سرمربی تیم ملی حمایت شوم. این حمایت از من انجام نشد در صورتی که انتظار داشتم مسئولان انضباطی به حرف ژوزه واکنش نشان دهند و با او برخورد کنند و چون این اتفاق نیفتاد مجبور هستم برای دفاع از خودم این بیانیه را منتشر کنم».سرمربی پرتغالی تیم ملی می گوید:« علاوه بر این موضوع، آن مصاحبه چند روز قبل بازی ایران مقابل کره‌جنوبی منتشر شد و ژوزه به من و برخی بازیکنان تیم ملی حمله کرد. آن زمان می‌خواستم پاسخ او را بدهم اما به دلیل نزدیکی دیدار با کره جنوبی و حساسیت آن مسابقه شرایط برای پاسخگویی مناسب نبود. اکنون شرایط متفاوت است و حالا می‌توانم با انتشار بیانیه پاسخ او را بدهم و ناگفته‌هایی را در این زمینه بیان کنم».

متن کامل بیانیه ی کارلوس كروش به شرح زیر است:

1- مانوئل ژوزه در تاریخ 12/7/91 مصاحبه‌ای با یک خبرگزاری داخلی انجام داد و مرا برای شفاف‌سازی کلی مجبور کرد به اتهامات وارد شده از سوی سرمربی تیم پرسپولیس نسبت به خود پاسخگو باشم.

2- در مصاحبه‌ آقای مانوئل ژوزه، آسیب زدن به تیم ملی تقویت شد و سعی و تلاش بر این شد که جو تیم ملی خدشه‌دار شود و از سوی دیگر تلاش شد به غرور و شأن سرمربی تیم ملی ایران صدمه و خدشه وارد شود.

3- اظهارنظرهایی که در آن مصاحبه شد و به طور شفاف بیانگر شخصیت فردی است که درمانده و آشفته است و با بیان کردن توصیه‌ها و بهانه‌ها سعی دارد هواداران پرسپولیس را گمراه و منحرف کند.

4- دقیقاً قبل از اردوی آماده‌سازی تیم ملی برای دیدار مقابل کره‌جنوبی و دقیقاً زمانی که در راه صعود به جام جهانی بودیم آن مصاحبه تلاش مستقیمی بود برای برهم زدن اتحاد و انگیزه تیمی و همان‌طور که مطلع هستید این یک اتفاق نبود.

5- بدرفتاری‌های آقای مانوئل ژوزه برخورد کاملاً غیر محترمانه‌ای است مقابل تیم ملی فوتبال ایران و کاملاً غیر قابل قبول و مستحق یک برخورد جدی و مناسب است. نحوه رفتار و اخلاق مانوئل ژوزه مرا شگفت‌زده نمی‌کند. وقتی به شرایط فعلی مربیگری او در پرسپولیس نگاه می‌کنم نوع اخلاق ژوزه برایم شگفت‌انگیز نیست چون وی در حال فرار از شرایط فعلی است.

6- بدون شک تمام شواهد و مستندات بیانگر این واقعیت است که واقعاً چه شخصی در حال صدمه زدن و مسموم کردن شرایط روحی بازیکنان پرسپولیس است و دلیل شرایط امروز پرسپولیس بدون شک، جو حاکم در تیم ملی نیست.

از طریق این بیانیه به صورت عمومی از آقای مانوئل ژوزه دعوت می‌کنم مدارک و مستندات شفاف برای اظهاراتش ارائه کند تا بتواند اتهاماتی که در آن مصاحبه وارد کرده به اثبات برساند. می‌خواهم تأکید کنم که بنده هیچ شکی ندارم که آقای مانوئل ژوزه موفق به اثبات و اعتبار بخشیدن به گفته‌هایش نخواهد بود.

در پایان ژوزه فقط یک راه پایانی خواهد داشت؛ وی به دلیل سوءرفتارش و بی‌احترامی که به فوتبال ایران داشته و به دلیل آنکه سعی داشته به منافع فوتبال ملی ایران صدمه برساند، باید عذرخواهی کند.

کارلوس كروش - سرمربی تیم ملی فوتبال ایران

حال موضوعی که باقی می ماند اینکه اصولا چه نیازی است که دو مربی خارجی در کشوری دیگر این گونه به یکدیگر بتازند. با اندکی تامل و تعمق در می یابیم که کارلوس کی روش استادانه تا کنون تحمل را چاشنی کارش کرده تا در راه هدایت تیم ایران گزک دست دشمان اش ندهد و از سوی دیگر مانوئل که این روزها و هفته ها پرسپولیس را ناکام می بیند می خواهد با متشنج کردن جو به دو هدف برسد. یکم: متشنج کردن جو تا از این رهگذر« ابرو باد ومه خورسید و فلک» را در ناکامی های قرمزها مقصر بداند. دوم: با برهم زدن اوضاع مدیران پرسپولیس را متقاعد کند که او را اخراج کنند تا با چمدانی پر از دلارهای بادآورده به کشورش برگردد. در هر دوی این حالت ها برنده کسی نیست جز شخص مانوئل ژوزه که می داند روزی این صندلی زیر پاهایش خواهد لرزید.

۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

بِرَند علی کریمی


بشارت نو/ گروه ورزش- افشین معشوری

اپیزود اول:

همواره نوشتن از حاشیه های ورزش، از متن آن طرفداران بیشتری دارد. گاهی انسان در اطراف خود چیزهایی می بیند و می شنود که نمی تواند در برابر آن سکوت کند. یکی که تا دیروز می گفت مدیر فنی یعنی کشک! می آید و مدیرفنی می شود. آن یکی که در بازهای رسمی با رقیب دیرین به عمد بازیکن حریف را روانه ی بیمارستان کرده و سالها بعد در رسانه ها نه تنها اعتراف می کند که آن را جزو افتخارات ورزشی اش می داند، در همان مصاحبه دم از جوانمردی و مردانگی می زند. یکی دیگر که سالها از آویختن کفش اش می گذرد و حتی یک دقیقه سابقه ی مربیگری در کارنامه ندارد، از مربی تیمی که سابقا بازیکن اش بوده می خواهد که دست از سر این تیم بردارد و برود. آن دیگری که طبل رسوایی اش بر پشت بام و  توی سایت های اجتماعی سر وصدای زیادی کرده این روزها با همت دوستانی - که حتما خودشان را خبرنگار می نامند - در سایت ها از تمسخر دیگران برای خود نامی نو می جوید.

اپیزود دوم:

بازیکنی داریم که بسیار بد اخلاق است، به قول دوستان سلام کردن بلد نیست. بلد نیست با اهل رسانه چطور برخورد کند، اصلا از جوانی آبش هم با مربیانش توی یک جوی نمی رفت. ساک ورزشی اش را در 18 سالگی بر دوش می گذارد و به تمرین تیم ملی در بروجرد می رود. مربی وقت(شاید به اشاره ی خودی ها) او را نمی پذیرد. در 19 سالگی در حمایت از دیگر بازیکن آن روزها که بعدها لقب یاغی ( گناهش بر گردن کسانی که چنین نامی بر او نهادند) لگدی نثار داور خارجی می کند که  afc او را یک سال از حضور در میادین محروم می کند. بر می گردد. به تیم پرطرفدار می پیوندد. همچنان اخموست. اما بازیکن موثری است. با عرب ها ها قرارداد می بندد. همچنان اخموست. از فوتبال حاشیه ی خلیج فارس به اروپا می رود. همچنان اخموست. به ایران می آید . به تیم تازه قرمز شده می رود. این بار مدیرعاملش او را محکوم به روزه خواری می کند. دوباره در سن بالا به فوتبال اروپا (که می دانیم بازیکن بالای 30 سال را به سختی جذب می کنند) می رود. بر می گردد. حالا بعد از یکی دو سال چند وقتی است که با مربی جدید نیز درگیر شده و کنارش گذاشته اند؛ اما در همه ی این سالها در بین تماشاچیان(حتی در روزهایی که مقابل تیم محبوب اش بازی کرده) بوده است. همبازیانش هم عموما احترامش را نگه می دارند ؛ اما....

اپیزود سوم:

مدیر عاملی داریم که پول زیادی پای یک پیرمرد لجوج که نامش مربی است ریخته است. مربی ناموفق دنبال بهانه یی است. حالا پیرمرد می گوید آن جوانک سابق را- که  اخمو بود -  نمی خواهد. پیرمرد می داند پایش روی پوست خربزه است. می داند نتایجی که گرفته خلاف وعده های روزهای آغازین است. حتی می داند اگر اوضاع دلار آن طور!! نبود تا حالا باید غزل را می خواند. حالا مدیرعامل  مورد نظر می خواهد با برگرداندن - ستاره ی اخموی تیمش – اندکی از انتقادات روی سکوها بکاهد. کمیته ی فنی - همان مدیرفنی سابق + چند شاگرد او- قدرت تصمیم گیری ندارد. امروز و فردا می کنند و زمان می خرند. تیم در رده های نامناسب جدول روزگار می گذراند. حالا آش آن قدر شور شده که ستاره ی سینمای ایران(مهناز افشار) برایش نامه می نویسد: «براى اینکه على کریمى را بشناسى حتما نباید فوتبالى باشى. کارهایى که او انجام می دهد از آن جنس کارهایى است که فقط اسطوره ها می توانند انجام دهند.» مهناز افشار در ادامه می نویسد: «على عزیز می دانم این روزها شما را تحت فشار قرار دادند و می خواهند هرطور که شده شما را از صحنه خارج کنند، ولى از شما می خواهم که بمانى، بایستى وبجنگى . طاقـت بیـار رفیـق». بماندهمانهایی که پشت ستاره ی اخمو پنهان شدند و بزرگ شدند، نخواستند لبهای او را به خنده بازکنند؛ اما علی کریمی بازیکن " مارک داری" است که به این زودی نه از یادها خواهد رفت و نه نمونه اش به راحتی خواهد آمد. خودتان را خسته نکنید.

۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

شروعی برای وحید هاشمیان


شروعی برای وحید هاشمیان

بشارت نو/ گروه ورزش – افشین معشوری - بر سر نفر اول بودن همیشه دعواست. حتی اگر بخواهید تدارکاتچی باشید می خواهید نفر اول باشید. شاید به خاطر همین خصلت نفر اول بودن است که هر ساله تعدادی از بهترین استعداد های ایرانی که می توانند مربیان خوبی باشند هرز می روند و هیچگاه مربیگری را تجربه نمی کنند. هرچند در سالهای اخیر نسل مربیان جوان ایرانی خودی نشان داده اند و مربیان   مسن تر را به حاشیه کشانده اند؛ اما هنوز محمود یاوری را از نسل مربیان گذشته ی فوتبال ایران داریم که در حال مربیگری در لیگ برتراست. البته نه عنادی با یاوری داریم و نه بابت حضور او متضرر می شویم؛ اما حضور او با سن بالای هفتاد سال در لیگ برتر و نتایج مناسبی که تا کنون کسب کرده است، نشان از چیزی دارد که شاید یکی از دردهای فوتبال ماست.

اگر از موردی نظیر مجید صالح بگذریم که سال گذشته سرمربی بوده و امسال سمت دستیاری امیر قلعه نویی را پذیرفته، کمتر در بین مربیان ایرانی شاهد هستیم که مربیانی- حتی جوان- حاضر باشند پس از مدت کوتاهی سرمربیگری دستیاری کس دیگری را بپذیرند. در این میان عده ی زیادی نیز به مربیگری در لیگ های پایین تر و یا رده های پایه نیز رضایت نمی هند و می خواهند بلافاصله پس از آویختن کفشها سرمربی تیم های لیگی باشند.

در بین این همه اخبار ناخوشایند که از متن و حاشیه ی فوتبال ایران این روزها به گوش می رسد، خبری بود مبنی بر آغاز مربیگری " وحید هاشمیان" در فوتبال آلمان که البته به نظر جالب نیز می آمد. وحید که از کم حاشیه ترین و البته منطقی ترین بازیکنانی است که تاکنون نگارنده در فوتبال ایران دیده است، سالها چوب همین کم حاشیه بودن را خورد و آنطور که باید در تیم ملی به بازی گرفته نشد، اما با حضور مداوم و چند ساله در فوتبال آلمان انگار برعکس اکثریت بازیکنان ایرانی، دیسیپلین  آنها را حتی در زندگی شخصی خود نیز جاری کرده است و این به خوبی در نوع رفتار او با اهل رسانه و تماشاچی نیز محسوس است.

«هامبورگر آبندبلات خبر داد كه وحید هاشمیان قرار است در کنار توماس بلیمیستر کادر فنی این تیم دسته پنجمی آلمان را تشکیل دهد. رقابت‌های هالستنبک رلینگن در ناحیه هامبورگ خواهد بود و هاشمیان از روز یکشنبه به‌عنوان سرمربی روی نیمکت این تیم خواهد نشست». او که پیش از این در تیم های هامبورگ، بوخوم، بایرن‌مونیخ و هانوفر بازی کرده بود، دوره ی کوتاهی نیز به فوتبال ایران برگشت و پس از خداحافظی اکنون با گذراندن کلاسهای مربیگری در صدد اثبات خود در حرفه ی جدید است. وحید می گوید:«البته این پیشنهاد از چند ماه پیش شده بود و اکنون پذیرفته است» اگرچه از هم اکنون می توان صدای سازهای مخالف را شنید که این مربی جوان ایرانی را نکوهش می کنند؛ اما شاید این بهترین تصمیمی بود که هاشمیان می توانست در ابتدای راه مربیگری اش بگیرد و با کسب تجربه حتی موفق به دستیابی صندلی های داغ مربیگری در رده های بالاتر بوندسلیگا نیز شود.

 

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

داستان فوتبال ایرانی


داستان فوتبال ایرانی

بشارت نو/ گروه ورزش- افشین معشوری - سال از نیمه گذشت و لیگ 12 هفته را پشت سر گذاشته؛ اما هنوز فدراسیون فوتبال ایران به دنبال این است که آیا جام حذفی ایران را برگزار کند یانه؟! هر کدام از زعمای فدراسیون و رییس سازمان لیگ برتر، چیزی می گویند و طرح های گوناگون در دست بررسی دارند. یکی از برگزار نشدن می گوید و آن یکی می گوید چنانچه باشگاهها بپذیرند بدون در اختیار داشتن ملی پوشان شان جام حذفی را برگزار کنند، شاید بتوان کاری کرد. در این میان تنها چیزی که مد نظر نیست شرایط فنی باشگاههاست. در حالی که هوارمان از افت فنی بازیکنان ایرانی در سالهای اخیر به هواست، هرگز فکر نکرده ایم با این برنامه های خلق الساعه که برای فوتبال اجرا می کنیم، آیا اصولا می توانیم انتظار بازی بهتری را ازتیم ها و بازیکنان مان داشته باشیم.

 در همین لیگ امسال، چندین بار بازیها تعطیل شده تا تیم ملی به اردوی تدارکاتی و یا به مصاف حریف برود. چنین برنامه ریزیهایی سالها پیش و زمان مربیگری علی پروین در تیم ملی نیز آزموده شده و تنها به برهم خوردن نظم بازیهای داخلی انجامید، اگر چه  شاید روزی که کی روش را برمی گزیدیم تا هدایت تیم ملی ایران را به دست گیرد، هرگز فکر نمی کردیم برنامه های او تا این حد به برنامه های سلطان شباهت داشته باشد.

شاید تنها توجیهی که می توان برای این کار یافت، این است که کی روش برنامه ریزی کرده تا تیم را به جام جهانی ببرد و ارزش این را دارد که ریسک کنیم و بازیهای داخلی را کجدار و مریز انجام دهیم؛ اما چنانچه واقع نگر باشیم و کمی نیز به گذشته برگردیم، می بینیم که اولا: علی پروین نیز در همان دوره تلاش می کرد تا ایران را به جام جهانی برساند و در ثانی: چه کسی تضمین خواهد داد حالا که داریم مسابقات داخلی را فدای جام جهانی می کنیم، بتوانیم صعودمان را به جام جهانی جشن بگیریم؟ و ثالثا اگر قرار بود با آوردن مربی یی چون کی روش، همچون گذشته لیگ را فدای تیم ملی کنیم چه نیازی به صرف این هزینه های گزاف بود؟ می شد با یکی از همین مربی های داخلی به توافق رسید و همان روال دوره ی علی پروین را ادامه داد.

کی روش مربی کوچکی نیست، او را اورده ایم تا از داشته های فنی اش به نفع فوتبال ایران بهره ببیریم؛ اما انگار کارلوس به نقطه ضعف ما ایرانی ها پی برده است که هر سازی که می خواهد می زند و هر گونه که دلخواه اوست برنامه ریزی می کند.  

۱۳۹۱ آبان ۲, سه‌شنبه

تراژدی در دو پرده


بشارت نو / گروه ورزش – افشین معشوری

یکم: سال گذشته «امیر پاشا» صدایش می کردند؛ اما امسال وقتی تیمش خواست به تبریز برود؛ گفت که پای جراحی شده اش عفونت کرده و نمی تواند استقلال را در تبریز همراهی کند . تیم به تبریز رفت و با نتیجه ی دو بر صفر شکست خورد و برگشت. حالا مخالفان ساز کوک کرده اند که این چه مربی یی است که به بهانه ی عفونت پا به تبریز نمی رود و تیمش می بازد. اینجا مخالفان چیزی را که در نظر نمی گیرند، اینکه امیر قلعه نویی حتی در مراسم ختم مادرش که همزمان با جراحی پایش صورت گرفت با همان پای مجروح شرکت کرده بود و به لطف وجود رسانه های بی شمار ارتباط جمعی، این موضوعی نیست که از دیده ها پنهان مانده باشد و قلعه نویی هم اولین آدمی نیست که پایش را به تیغ جراح می سپارد.

دوم: علی دایی که سالها برای پرسپولیس افتخار آفریده، با تیم به مراتب کم هزینه تر و بدون داشتن حتی یک ستاره در حد ستاره های بی شمار پرسپولیس مقابل تیم سابق اش قرار می گیرد. به گفته ی دایی دلیل باخت دو بر صفر راه آهن به پرسپولیس گل دقایق آغازین قرمز پوشان و از هم پاشیدگی راه آهن در نیمه ی اول بوده است. اتفاقات پس از بازی حکایت از کری های نامحترمانه ی رویانیان با علی دایی دارد. اینکه کدام یک مقصرند در حوصله ی خواننده ی این یادداشت نمی گنجد؛ اما اینکه شان شناخته شده ترین بازیکن ایرانی را- نزد فیفا - اینگونه پایین بیاوریم که مجبور به واکنش در برابر رویانیان شود، موضوعی است که اصلا قابل بحث نیست. دایی به درست یا غلط نماینده ی فوتبال ایران در مجامع بین المللی است، فوتبال ایران را با برند علی دایی می شناسند و او حتی این شانس را دارد تا به کرسی های بزرگ در «فیفا» و «ای. اف . سی» برسد.

نکته ی اول: هیچ تیمی در تاریخ فوتبال نیست که نباخته باشد. استقلال هر چقدر هم بزرگ باشد از این قاعده مستثنی نیست. اینکه چه اتفاقی افتاده که سکوهای تبریز در کمتر از یک سال احتمالا بر علیه امیر قلعه نویی برخاسته است، البته در این فوتبال بی سابقه نیست؛ اما ارتباطی به مجموعه ی استقلال ندارد و موضوعی شخصی است. در این بین سیبل قرار دادن امیر قلعه نویی برای رسیدن اهداف شخصی نیز منصفانه به نظر نمی رسد. در این روزهایی که تیمها نیاز به آرامش دارند، کمی بی انصافی است با پیش کشیدن خصومت های شخصی باعث بر هم خوردن اردوی آبی پوشان شویم.

نکته ی دوم: علی دایی حق دارد که از حرفهای کارشناسی نشده و حاشیه ای آنچنان بر آشفته شود که از پیشینه ی غیر فوتبالی رویانیان انتقاد کند. او که پیش از این در همین پرسپولیس نیز مربیگری کرده است، نتایجی به مراتب بهتر از مربی خارجی امروز پرسپولیس گرفته و بارها با تیمهای ضعیف تر نیز مقابل پرسپولیس به برد و مساوی دست یافته است. حال در معدود بازی های پرسپولیس در لیگ امسال که با برد همراه بوده است، نمی توان چشم ها را بست و انچه را که شایسته نیست در خصوص دایی و عملکردش بر زبان اورد.

سخن اخر: امیر قلعه نویی یا علی دایی! هر کدام در جای خود گوشه ای از فوتبال ایران هستند. برای این فوتبال زحمت کشیده اند اگر چه گاه بیش از انچه حق شان بوده گرفته باشند، با دست خودمان، قلم خودمان و زبان خودمان سرمایه های فوتبال ایران را ترور شخصیت می کنیم که چه نتیجه ای بگیریم. آیا مبلغی را که برای مربیگری به دایی می دهیم می توان با ارقام دریافتی ژوزه و دستیارانش مقایسه کرد. آیا تبریزی ها از به خدمت گرفتن قلعه نویی متضرر شده اند یا به یمن حضور همین مربی در تیم شان راهی مسابقات آسیایی شده اند؟

۱۳۹۱ مهر ۳۰, یکشنبه

خشونتی که لازم نیست


خشونتی که لازم نیست

بشارت نو/ گروه ورزش – افشین معشوری - چند روزی از پیروزی شیرین ایران بر کره ی جنوبی می گذرد. علی رغم همه ی حلاوت این پیروزی، نکات بسیاری نیز بود که می تواند مورد واکاوی قرار گیرد و در بازیهای آینده با رفع آن به بهبود روند تیمی ایران کمک کرد. یکی از مواردی که بسیار در سالیان دراز حیات فوتبال ایران معضلی خطرناک بوده، خطاهای گاه و بیگاه بچگانه ی بازیکنان در لحظات حساس بازی بوده است. در این بازی که به نوعی مرگ و زندگی نیز محسوب می شد، مسعود شجاعی در اوایل نیمه ی دوم با خطایی که ضروری نیز به نظر نمی رسید، باعث ده نفره شدن تیم ایران شد. او که چند سالی است فوتبال خشن و حرفه یی اسپانیا مشغول به کار است، بعید است نیاموخته باشد که نباید چنین خطاهایی را انجام دهد؛ اما شاید این به نوع پرورش بازیکنان مان برگردد که از پایه به خوبی مسایل روحی و روانی را به آنان آموزش نمی دهیم.

در مباحثه هایی که با دوستان پس از این بازی داشتیم، دوست گرانقدرم امیر یزدجردی معتقد بود نوع بازی اشکان دژآگه و رضا قوچان نژاد به کلی با سایر بازیکنان ایران متفاوت است، او حضور و اموزش صحیح در رده ی پایه ها را - چیزی که بازیکنان ما در این خصوص بی بهره یا کم بهره اند-  از عوامل این تفاوت می داند. به راستی وقتی بازیکنی در رده ی ملی، نمی داند رفتار خشن در ان لحظه از بازی ممکن است به فاجعه یی بدل شود باید با او چه کرد؟

این تنها به مسعود شجاعی محدود نمی شود، می توان رد خشونت های بیهوده را در حرکات تک تک بازیکنان ایرانی دید، چنانچه اشاره به شجاعی داریم، به روز بودن سوژه و اینکه او عضو تیمی است که امید بیش از 70 میلیون ایرانی است و گرنه در همین لیگ خودمان می توان خشونت های بی مورد بسیاری را دید و مثال زد. گاهی خشونتهای عمدی در بین بازیکنان فوتبال چنان دهشتناک است که باور اینکه بازیکن خاطی نمی داند ممکن است روزی همین اتفاق برای او بیافتد، کمی دور از ذهن است. بگذریم؛ از بحث بازیکنان پرورش یافته در مکتب فوتبال آلمان و هلند دور نشویم. چه اتفاقی می افتد که اشکان دژآگه، رضا قوچان نژاد، فریدون زندی و... که خمیر مایه ی شان ایرانی است؛ اما در فوتبال آنسوی مرزها پرورش یافته اند می دانند و می توانند؛ اما بازیکنانی که پرورش یافته داخل هستند نمی دانند یا نمی توانند؟آیا غیر از این است که به لحاظ عاطفه و احساس ما ایرانی ها سرآمد هستیم؟ بی شک انچه در فرهنگ ایرانی به وفور یافت می شود و گاه بیش از میزان نیاز با آن مواجهیم همین عاطفه و مهربانی است؛ اما آنچه در میدان شاهدیم خلاف اموزه های اخلاقی و حتی دینی مان است و این می تواند عواملی غیر از مسایل ورزشی داشته باشد.

وقتی ورزشکاری در تیم باشگاهی خود از ابتدا می آموزد " اگر توپ رد شد بازیکن رد نشود" این مقوله را ملکه ی ذهن خود خواهد کرد و مادامی که در میدان حضور دارد از این روش برای نیل به مقصود استفاده خواهد کرد، حتی اگر این بازیکن مسعود شجاعی باشد و در لالیگای اسپانیا مشغول به کار باشد.

۱۳۹۱ مهر ۲۶, چهارشنبه

یک گل و دیگر هیچ!


افشین معشوری

بشارت نو- گروه ورزش - یک بازی، یک شوت ، یک گل و دیگر هیچ! آنچه در بازی اخیر از تیم ملی فوتبال ایران دیدیم، جزاین نبود. وقتی تیمی می برد، از ضعف و کاستیها گفتن کمی دشوار است. معمولا برنده ها سر به آسمان دارند و هر انتقادی را با یادآوری برد، پاسخ می دهند؛ اما خودمان را که نمی توانیم بفریبیم. واقعیت این است که در بازی با چشم بادمی ها، ما تنها نتیجه را بردیم و در ارایه ی یک بازی تماشاگر پسند  توفیقی نداشتیم. کارلوس کی روش که مربی یی حرفه یی است، در این بازی خوش شانس بود که علی رغم یک بازی- نهایتا پایاپای- با وجود اخراج مسعود شجاعی،  بازی را برد تا دهان مخالفینی را که پیش از بازی از ترکیب اعلام شده ی او ایراد می گرفتند، ببندد. در این بازی چیزی فراتر از یک بازی معمولی از ایران ندیدیم و اگر نبود ریباند منجر به گل زیبای کاپیتان نکونام، حالا کی روش باید به پرسشهای پرشماری پاسخ می داد. آنچه از بازی ایران - کره بر جای ماند، یک گل و نکاتی که شاید در بازیهای آینده ضربه های جدی یی به روند تیمی مان بزند.

تیم ایران به طور کلی وقتی صاحب توپ نیست- یعنی وقتی که دفاع  می کنیم- تیم به مراتب بهتری است، اما به محض دریافت توپ می خواهد باری به هر جهت بازی را اداره کند، هیچ طرح و برنامه ی خاصی برای حملات موثر ندارد، اصول دفاع از جلو (همان پرس) را یا بلد نیست و یا به خوبی اجرا نمی کند، بازیکنان تیمی که مقابل کره به میدان رفت، میزان دوندگی شان بسیار کمتر از تیمی است که مدعی صعود به جام جهانی است، جناح چپ ایران این روزها حال و روز خوشی ندارد  و در یک کلام باید گفت؛ چنانچه کی روش با همین اندیشه و تاکتیک و بضاعت فنی بخواهد ادامه دهد، یقینا در آینده  حتی در برابر همین تیم کره نیز به مشکل خواهد خورد.

در این میان نکات غیر فنی بسیاری را می توان یادآوری کرد، حضور بازیکن تازه ی ایران که پیش از این تلاش بسیاری شده بود تا در لباس تیم ایران به میدان بیاید، بسیار جلب توجه می کرد. او که پیش از این در دسته ی دوم فوتبال هلند بازی می کرد، از 2 ماه دیگر در بلژیک به میدان خواهد رفت تا بخت اش را این بار در لیگی دیگر بیازماید، با این همه علی رغم با همه ی هیجانات ایجاد شده - توسط گزارشگر تلویزیونی - و ایجاد چهره یی موجه برای او، به نظر می رسد رضا قوچان نژاد چیزی بیشتر از بازیکنان دیگر تیم ایران نداشته باشد. او که برای اولین بار در ایران و جلوی بیش از 100 هزار تماشاگر به میدان می رفت؛ تنها نشان داد که حرفه یی است و تحت تاثیر جو ورزشگاه قرار نمی گیرد. دوندگی، اعتماد به نفس- در گذشتن از بازیکنان مقابل- از دیگر خصوصیات قوچان نژاد بود که اگر نخواهیم از شخص خاصی نام ببریم در بسیاری از بازیکنانی که در همین تیم حضور دارند، وجود دارد. ماحصل حضور او در تیم ایران قرار گفتن در چند موقعیت نصفه و نیمه و یک برگردان که آن هم با فاصله از کنار دروازه حریف گذشت، بود.

آقای کی روش باید بداند، فدراسیون فوتبال ما او را نیاورده که مانند 40 سال گذشته  تیم ایران را به میدان بفرستد. شاید تماشاگران کم سن  سال ایرانی با دیدن یک گل و بردی شیرین، کاستی ها را نادیده بگیرند، اما یقینا قدیمی ترها و انهایی که سالها با این فوتبال زندگی کرده اند، شاد شده اند و گریسته اند به خوبی می دانند که این تیم، تا رسیدن حتی به "استاندارد تیم ملی ایران" فاصله دارد.

آقای کی روش؛ می دانیم که فوتبال را بیشتر از ما می شناسید، می دانیم که در تیم های بزرگ دنیا کار کرده اید، می دانیم که روش های خاص خود را دارید، می دانیم که مربیگری سلیقه یی است، می دانیم که بیشتر از هر کس به موفقیت تیم تان و پربارتر کردن کارنامه ی تان اهمیت می دهید؛ اما اینجا ایران است، پیش از این سبقه ی خوبی در فوتبال آسیا داشتیم! اگر چه سالهای سال است، در جا می زنیم و اگر نبود موفقیت های گاه و بی گاه مان؛ امروز حتی همین تیم معلق- بین تیم های درجه اول و دوم -  فوتبال آسیا را هم نداشتیم، آقای کی روش شما را آورده ایم که از این معلق بودن خارج شویم و به شایستگی به بام آسیا صعود کنیم و سری در بین تیم های خوب جهان دربیاوریم.

 

۱۳۹۱ مهر ۲۵, سه‌شنبه

سرعت کره یا تکنیک ایران؟


مقدماتی فوتبال جام جهانی برزیل

سرعت کره یا تکنیک ایران؟

افشین معشوری 
بشارت نو/سرویس ورزشی -  وقتی پیش از یکی از آغاز مسابقات رده ی نوجوانان تهران همه ی اعضای تیم در رستورانی معمولی جمع شده بودیم تا یک وعده چلوکباب کوبیده میهمان سرپرست تیم باشیم، مربی مان با خنده گفت: دوره ی ما برای شارژ روحی، نهایتا ما را به “اشکنه ی مادرپز” دعوت می کردند و از چلوکباب خبری نبود. شما بچه های امروزی خیلی خوشبخت هستید که سرپرست تیم شما را به چلوکباب میهمان کرده است.

حالا نزدیک به سه دهه از ان روزها می گذرد، از ما دیگر نشانی در فوتبال نیست و حتی دوستان هم تیمی مان هم دیگر شاید نام مان را نیز به یاد نیاورند؛ اما همان روزها - در تیمی چون پرسپولیس - علی پروین نهایتا بازیکنان اش را به خوردن دیزی و یکی دو سال بعد ضیافت در رستوران رواق میهمان می کرد. حالا در پاییز 1391 شارژ کردن بازیکنان رنگ ولعابی دیگر به خود گرفته است. از اردوهای تفریحی خارج از کشور گرفته تا حضور در کمپ های تمرینی- تفریحی سایر کشورها، هدیه هایی نظیر اتومبیل و اقلامی گرانقیمت که همه و همه حاکی از به سامان تر شدن اوضاع دارد.

این روزها تیتر یک نشریات ، حضور سرزده ی رییس جمهور در تمرینات تیم ملی و شارژ روحی بازیکنان بود. محمود احمدی نژاد در آستانه ی بازی ایران با کره ی جنوبی که همیشه از حساسیت خاص خود برخوردار است، به دیدار تمرینات تیم ملی رفته و ساعتی را در کنار آنان گذرانده و از نزدیک با فعالیت شان آشنا شد. اینکه بالاترین مقام اجرایی کشور به بازیکنان تیم ملی کشور نظر داشته، بسیار امری پسندیده و قابل احترام است؛ اما در سالهای اخیر هر گاه به بازی بزرگی چون کره  نزدیک شده ایم؛ ناخواسته از تیم حریف غولی ساخته ایم که  انگار از سیاره یی دیگر آمده و می باید تمامی امکانات مان را بسیج کنیم تا بر آنان فایق آییم.

واقعیت امر این است که کره نیز مانند سایر تیمها رقیبی قابل احترام است، آنچه ما و کره را متمایز می کند برنامه ریزی اصولی آنهاست که باعث پیشرفت چشم بادامی ها شده و ما همواره در باد گذشته یی خوابیده ایم، که بسیار دور به نظر می رسد. ما بازیکنانی داریم که هرکدام به تنهایی دارای قابلیتهای منحصر به فردی هستند، مربی مان جزو چند مربی مطرح دنیاست، به اندازه ی بضاعت فدراسیون مان از این تیم حمایت شده، هوادارانی داریم که حاضرند جان فدای تیم کشورشان کنند و در آخر رییس جمهور و رییس مجلس و سایر ارکان نظام پشتیبان این تیم هستند، حالا این بازیکنان هستند که می باید به انجام وظیفه ی خود در برابر این همه چشم مشتاق بپردازند؛ اما از یاد نبریم این بازی، آخرین بازی تاریخ فوتبال ایران نیست. فوتبال ایران فراز و فرودهای بسیاری را شاهد بوده و روزهای خوش و ناخوش بسیاری را تجربه کرده است، به خاطر بیاوریم روزی را هم تجربه کرده ایم که با 6 گل این تیم را به زانو درآورده ایم، اما نه ان روز بر بام جهان ایستادیم و نه در روزهایی که مغلوب از زمین بیرون آمدیم، اخرین روز دنیا شد. این بار گذشت، تن به برنامه ریزی بدهیم، تیم های کم نام و نشان تر را دست کم نگیریم و بدون توجه به نام تیم ها از روز اول هر تورنمنت، امتیازات لازم را جمع آوری کنیم تا در چنین روزهایی برای جبران سه امتیازی که می توانستیم از لبنان بگیریم و نگرفتیم متوسل به عوامل دیگر نشویم.

۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

بازگشت فرهاد به اصفهان


شروع دوباره ی ذوب آهن

بازگشت فرهاد به اصفهان
بشارت نو
سرویس ورزشی – افشین معشوری - بالاخره بعد از مدتها یکی از مربیان موسوم به "منشوری" به لیگ برتر برگشت تا از این پس شاهد کار او در ذوب آهن اصفهان باشیم. فرهاد کاظمی به دلایلی که موسوم به منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال است، سالها از حضور در لیگ برتر محروم بود، اینک پس از چند سال در میانه ی راه لیگ، جانشین محمدرضا کربکندی شد تا هدایت ذوبی ها را به عهده بگیرد. فرهاد کاظمی که یکی از موفق ترین مربیان لیگی است، هدایت بیش از 10 تیم را در کارنامه دارد و در رزومه اش قهرمانی لیگ، قهرمانی جام حذفی و صعود از لیگ یک، به لیگ برتر دیده می شود. حالا می ماند سالهای از دست رفته ی این مربی و مربیانی که مشکلاتی نظیر او داشتند. او که در ابتدای هفته خبر مذاکره اش با حسین هدایتی دهان به دهان گشت؛ ابتدا شایعه ی جایگزینی اش به جای محمد احمدزاده در ملوان مطرح شد، سپس در حالی که خبرپذیرفتن مربیگری "گهر" توسط وی شنیده می شد به ذوب آهن پیوست.  کاظمی در این باره می گوید: «آقايان عابديني و هدايتي از دوستان خوب من هستند. زماني كه آقاي عابديني براي گهر دورود با من مذاكره كرد، با ذوب آهن به توافق رسيده بودم و به اين دليل که رفتنم به گهر؛ دور از اخلاق حرفه ‌یي بود، اين پيشنهاد را قبول نكردم».

بسیار پیش امده مربیانی در نیمه های راه به تیمی پیوسته اند و با نیش و کنایه از بد بسته شدن تیم توسط مربیان قبلی صحبت کرده اند؛ اما کاظمی با احترام با این مقوله برخورد کرده و می گوید:« بايد بگويم كه اگر خودم هم مي خواستم ذوب آهن را ببندم همين بازيكنان را به خدمت مي‌گرفتم و شايد چند بازيكن ديگر را اضافه مي‌كردم، به همين دليل از نظر بازيكن مشكلي نداريم».

اگرچه همه ی مشکلات ذوب آهن با کربکندی "فنی " نبود و معضلات دیگری از جمله مالی بر روند فنی تیم تاثیر گذار بود؛ اما مربی تازه ی اصفهانی ها معتقد است: «ذوب آهن پتانسيل تيم بودن را دارد و با شخصيت فوتبالي و مديريت خوبش مي‌تواند عملكرد قابل قبولي داشته باشد». او همچنین برای همراه کردن یار دوازدهم ذوب آهن می گوید:«ما تماشاگران خوبي داريم كه هميشه در كنار تيم هستند و مطمئنم در آينده آنها را خوشحال خواهيم كرد»  و در ادامه با هوشمندی بازیکنان را به تلاش بیشتر فرا می خواند، آنجا که می گوید:.« البته بازيكناني كه نتوانند انتظاراتمان را برآورده كنند در نيم فصل جايگزين‌هايي خواهند داشت».

آنچه از فرهاد کاظمی به عنوان مربی در اذهان فوتبالدوستان نقش بسته است، لبخندهای ملیحی است که حتی در سخت ترین شرایط بازی تیمهایش بر لب دارد، او جایگاه تیم اش را در جدول نامناسب نمی داند و معتقد است:« «با صدر جدول فاصله زيادي نداريم. زمان مناسبي پيش‌رو است كه مي‌توانيم با تلاش بازيكنان، 30 تا 40 درصد موارد تاكتيكي‌مان را در تيم ايجاد كنيم. بازيكنان تاكتيك پذيري دارم و فكر مي‌كنم تا نيم فصل ليگ شرايطمان بهتر خواهد شد و تماشاگران شاهد عملكرد خوب ذوب آهن خواهند بود»

سابقه ی فرهاد کاظمی در اصفهان به سالهای مربیگری اش در سپاهان می رسد، سپاهان با مربیگری او روزهای خوبی را تجربه کرده و حالا با پشتوانه ی حضور در سپاهان،  خواهان بازی تدارکاتی با دیگر تیم اصفهانی است:« در نظر داریم بازي‌هاي تداركاتي برگزار كنیم. اگر بتوانيم با باشگاه سپاهان هماهنگي لازم را داشته باشيم، مي‌توانيم با اين تيم چند ديدار دوستانه برگزار كنيم. ذوب آهن با اين تيم اصفهاني رقابت سالم دارد و مي‌خواهد نام فوتبال اصفهان در ايران بدرخشد. من از فوتبال اصفهان شناخت خوبي دارم و از حضورم در سپاهان روياهاي زيبايي در زندگي‌ام به يادگار دارم».

فرهاد کاظمی خواه منشوری بوده باشد یانه، یکی از مربیانی است که تخصص زیادی در بازی گرفتن از بازیکنانی دارد که دیگران معتقدند به انتهای خط رسیده اند، بازسازی بازیکنان بی انگیزه و به زعم دیگران تمام شده از خصوصیات بارز این مربی است. حال با توجه به اینکه یکی از دلایل عدم موفقیت ذوب اهن مسایل روحی و روانی است ، به نظر می رسد  کاظمی انتخاب مناسبی برای ذوب آهنی ها باشد.

 

۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

آقای هدایتی؛ این تیم ملوان است


یازده بازی، دو مربی و رایزنی برای مربی بعدی

آقای هدایتی؛ این تیم ملوان است

شمال ما - افشین معشوری - در حالیکه هنوز لیگ برتر به نیمه نرسیده است، از گوشه و کنار می شنویم که حسین هدایتی به دنبال مربی جدیدی برای سپردن سکان هدایت تیم ملوان است. ملوان که بازیهای امسال را با فرهاد پورغلامی آغاز کرده بود، پس از چند بازی با آلترناتیو قراردادن محمد احمدزاده، او را به سمت مدیر فنی ملوان انتخاب کرد تا پورغلامی به درستی به هدف نهایی هدایتی پی برده و میدان را برای مربیگری احمدزاده باز بگذارد.

پیش از آغاز لیگ، در جمع چند دوست مطبوعاتی در همین خصوص گفته بودم که آب ملوان و هدایتی در یک جوی نخواهد رفت، زیرا به خوبی با اصول مدیریتی! هدایتی آشنایی داشتم و می دانستم که او علاقه ی فراوانی به تعویض مربی های پی در پی دارد. حالا در میانه های نیم فصل اول فرهاد پورغلامی برکنار شده، محمد احمدزاده دو هفته یی است که سرمربی ملوان است و جدیدترین خبری که رسیده اینکه هدایتی به دنبال استخدام فرهاد کاظمی به عنوان سرمربی ملوان بوده که با رسمی شدن قرارداد کاظمی با ذوب آهن عملا این انتقال منتفی شده است. اگر چه فرهاد کاظمی را مربی بسیار خوبی می دانم؛ اما شدیدا معتقدم مربیگری در ملوان انزلی حداقل در چند سال آینده کار هیچ مربی غریبه یی نیست، حتا اگر فکر کنیم فوتبال حرفه یی جای این حرفها نیست.

هدایتی انگار هنوز بعد از چند سال حضور در فوتبال، به درستی نمی داند که ملوان استیل آذین نیست که در طول فصل بارها و بارها مربی عوض کند و سرانجام راهی دسته ی پایین تر شود و بعد از یک سال حضور در سمنان، اینک امتیازش را به برق شیراز واگذار کند. انگار هدایتی نمی داند که ملوان، ملوان است، اگرچه او هفتاد درصد یا حتا صد در صد امتیاز آن را تصاحب کرده باشد، این تیم نه متعلق به او و حتا نیروی دریایی،  که صاحبان اصلی اش مردم انزلی هستند.

ماجرای رفتن پورغلامی و آمدن محمد احمدزاده، اگرچه به دلیل سابقه ی نسبتا خوب احمد زاده و نتیجه دادن شانتاژهای بیرونی - برای ناراضی نشان دادن تماشاگران از نتایج پورغلامی- به درستی اجرا و نتیجه داده است؛ اما مالک تهرانی ملوان و همکاران او در ملوان - خصوصا درودگر - که به خوبی با فوتبال آشنا هستند، باید بدانند که ملوان نه استیل آذین و نه حتا پرسپولیس است که هر روز برایش نقشه های جدید طرح  کنند و با تعویض مربی به آرزوی های دست نیافته ی شان در فوتبال ایران، انزلی را قربانی کنند تا مگر از ایده های ناکارآمدشان  طرفی ببندند. این تیم ملوان است،« قوی سپید انزلی»، پول هم نداشته باشد، عاشقانی دارد که حاضرند جان شان را فدای بازیکنان انزلی کنند، کج سلیقگی را کنار بگذارید و با همین مربی انزلی چی که دارید، ادامه بدهید که مطمئنا با کنار گذاشتن او سکوهای ورزشگاه انزلی را نیز از دست خواهید داد.

 

 

 

۱۳۹۱ مهر ۱۶, یکشنبه

معمار بزرگ کشتی فرنگی


از نشان لیاقت تا غزل خداحافظی

معمار بزرگ کشتی فرنگی
بشارت نو
گروه ورزش – افشین معشوری - سالها بود هر گاه تیم ملی کشتی فرنگی ایران در مسابقات بین المللی شرکت می کرد، همواره یا دست از پا درازتر بر می گشت، یا نهایتا به یک برنز و یا نقره بسنده می کرد. عادت کرده بودیم همواره فرنگی کاران را در سایه ی آزادکاران ببینیم، می اندیشیدیم کشتی فرنگی پدیده غریبی است که الزاما از فرنگستان آمده و همیشه باید در اولویت دوم کشتی گیران ما باشد، این ورزش را آنقدر سطحی گرفته بودیم که مثلا وقتی در بازیهای آسیایی سالهای دور، دو کشتی گیر سنگین وزن مان(سلیمانی و سوخته سرایی) هر دو آماده بودند، به جای سنگین وزن فرنگی کار آن زمان، سوخته سرایی را روانه ی مسابقات فرنگی کردیم که البته هم در آزاد و هم در فرنگی طلا گرفتیم.

آنقدر سطحی به کشتی فرنگی نگاه کرده بودیم که وقتی در یک مسابقه ی جهانی رضا سیم خواه – که امید کسب مدال طلا بود- سر وزن نرسید، حشمت الله کهندل(مربی آن زمان کشتی تیم ملی فرنگی) عوامل استکباری را دلیل سر وزن نرسیدن سیم خواه اعلام کرد. بگذریم؛ حالا چند سالی است که تیم ملی کشتی فرنگی ایران نه تنها در آسیا و جهان سروری می کند، که گوی سبقت را نیز از آزادکاران ربوده و امید اول کسب مدال در میادین بین المللی است، وقتی در المپیک اخیر همه ی درهای مدال آوری یا بسته شد و یا کمتر از انتظار ظاهر شدند، بازاین فرنگی کاران ایران بودند که جور سایر تیمها را کشیدند و کاروان ایران را سربلند کردند.

در این سالها که آرام و پله پله، کشتی فرنگی سری در میان سرها برآورد، رد پای مردی دیده می شود که شاید بد نباشد قدری بیشتر از او بدانیم.

«محمد بنا (زاده ی ۱۵ مرداد ۱۳۳۷) کشتی‌گیر سابق و مربی فعلی تیم ملی کشتی فرنگی ایران است. تیم ملی کشتی فرنگی ایران در مسابقات المپیک ۲۰۱۲ لندن با هدایت وی موفق به کسب ۳ مدال طلا وقهرمان المپیک شد که در تاریخ ورزش ایران بی‌سابقه‌ است.

تنها مدال جهانی ایران در وزن ۶۸ کیلوگرم کشتی فرنگی و اولین مدال جهانی کشتی فرنگی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ را در سال  ۱۹۸۳ بنا به دست آورد. وی در فینال وزن ۶۸ کیلوگرم در مقابل تاپیوسی پیلا کشتی‌گیر فنلاندی شکست خورد و به مدال نقره رسید. بنا در دو مقطع مربی تیم ملی کشتی فرنگی ایران شده و موفقیت‌های قابل توجهی را با این تیم کسب کرده و یکی از برجسته‌ترین مربیان کشتی جهان به شمار می‌رود. در سال ۲۰۰۵  برای اولین بار هدایت تیم ملی کشتی فرنگی را به دست گرفت. روش‌ کاری او به قدری مورد توجه کارشناسان قرار دارد که حتی گرم کردن ورزشکاران توسط او نیز مورد فیلمبرداری قرار می‌گیرد. با هدایت او تیم ملی کشتی فرنگی ایران ۳ سال پیاپی صاحب مدال طلا در رقابت‌های قهرمانی جهان شد.

 سال ۲۰۰۷ در پی اختلاف با محمدرضا یزدانی خرم رئیس فدراسیون کشتی از مربی‌گری تیم ملی برکنار شد؛ اما پس از شکست سنگین تیم ملی کشتی ایران در المپیک پکن دوباره مربی این تیم شد و توانست تیم ملی ایران را در مسابقات جهانی ۲۰۰۹ با یک مدال طلا و سه مدال برنز به مقام دوم جهان برساند و این اولین بار بود که کشتی فرنگی ایران روی سکوی جهانی قرار می‌گرفت. در سال ۲۰۱۰ در جام جهانی کشتی در ارمنستان، تیم ملی کشتی فرنگی ایران با هدایت بنا برای نخستین بار قهرمان جام جهانی شد. در همین سال این تیم با ۴ مدال طلا و یک مدال برنز به مقام نخست بازی‌های آسیایی ۲۰۱۰ گوانگ‌جو رسید که بهترین نتیجه ی کشتی فرنگی ایران در بازی‌های آسیایی پس از بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ تهران (۸ طلا و یک نقره در ده وزن) محسوب می‌شد. تیم ملی کشتی فرنگی ایران در مسابقات جهانی سال ۲۰۱۱ در ترکیه با سرمربیگری محمد بنا علی رغم حضور نداشتن حمید سوریان با کسب دو طلا و یک برنز بر سکوی سوم جهان تکیه زد. در این سال محمد بنا به عنوان بهترین مربی سال کشتی فرنگی انتخاب شد».

حالا پس از صعود افتخار آمیز بر بام کشتی فرنگی جهان و دریافت نشان درجه یک از سوی رئیس جمهور، بار دیگر زمزمه هایی از جدایی این مرد بزرگ کشتی فرنگی ایران به گوش می رسد، جایی که محمد بنا در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا اعلام کرد:« با مدیریت فعلی فدراسیون همکاری نمی کنم . من به رئیس جمهور هم گفتم اگر شرایط مهیا باشد همکاری می کنم؛ اما منظورم از شرایط، همکاری با مسئولان فعلی فدراسیون نیست. »

 بلاتکلیفی فدراسیون کشتی باعث شده تا محمد بنا تمایلی برای شروع برنامه های شاگردانش نداشته باشد ! میزبانی کشورمان در مسابقات جام جهانی دلیلی است تا جامعه ی کشتی بیش ازپیش نگران نتایج نمایندگان کشتی ایران در این رقابتها باشند. تاخیر در شروع برنامه های تیم ملی کشتی فرنگی برنگرانی علاقمندان افزوده و خواستار شروع تمرینات این تیم شده اند، در همین رابطه در روزهای گذشته جلسه یی با حضور رسول خادم مدیر تیمهای ملی کشتی و امور فنی فدراسیون کشتی و محمد بنا سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی بزرگسالان در خانه ی کشتی تهران برگزار شد و پیرامون مسایل مختلف ، بحث و تبادل نظر کرده وطرفین نقطه نظرات خود را مطرح کرده اند ؛ اما محمد بنا پاسخ قطعی و نهایی برای شروع برنامه هایش را به مدیر تیمهای ملی نداده است ! به نظر می رسد بی ثباتی و کم توجهی به تیم ملی فرنگی باعث رنجش خاطر این معمار بزرگ کشتی فرنگی ایران شده است. باید گفت: محمد بنا سرمایه ی ملی است، با دلسرد کردن او دستاوردهایی  را که این مرد بزرگ برای ما داشته است به فراموشی نسپاریم، حال که پس از سالها به افتخاری بی نظیر دست یافته ایم، با دست خود بنایی را که بازسازی کرده ایم ویران نکنیم. به نظر می رسد در این مورد خاص وزارت ورزش می تواند راسا اقداماتی را در خصوص تامین خواسته های سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی ایران انجام دهد تا شاهد هدر رفتن این گنج عظیم کشتی فرنگی نباشیم.

۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

این میز و صندلیهای عزیزِ لعنتی...


به بهانه ی مخدوش شدن انتخاب رییس هیئت فوتبال فارس

این میز و صندلیهای عزیزِ لعنتی...

 بشارت نو - افشین معشوری

گروه ورزش –  معلوم نیست فوتبالی که سروته اش را بزنی همه ی دست اندرکاران اش می گویند، سود ده نیست، که هیچ! زیان هم می دهد، چه دارد که همه برای بودن در راس آن سر ودست می شکنند. اتفاق تلخ و گزنده ی انتخاب رییس هیئت فوتبال فارس چنان آزار دهنده است که انسان با همه ی عشقی که به فوتبال دارد، حق را به محمد دادکان می دهد که معتقد است چند سالی باید فعالیت های فوتبالی را به حالت تعلیق درآورد. 

دوشنبه شب در برنامه ی90 ، تصاویری پخش شد که نشان می داد ، جعفر جعفری- مدیر باشگاه فجر شیراز- رای ها را در جیب اش گذاشته است ، همچنین 3 رای دیگر را به نمایش کشید که واقعی نبوده و مخدوش بوده اند.

هنگامیکه زکی پور - نایب رییس هیئت فارس – ادعا کرد، دبیر هیئت ممسنی با نامه ی رییس آن هیئت در انتخاب شرکت کرده است، خسروی رییس هیئت ممسنی روی خط برنامه ی 90 آمد و گفت: :«من به هیچ وجه به دبیرم اجازه ندادم که جای من برود رای بدهد. نامه یی هم به او ندادم، احساس کردم با حضورم اتفاقات خوشایندی نمی افتد، برای همین شرکت نکردم ، هیچ کس حق نداشت از طرف رای بدهد.»

ترابی، نماینده ی آموزش و پرورش نیز در این برنامه گفت :« من در مجمع رای ندادم »، دقایقی بعد دبیر هیات فوتبال شیراز گفت:« ما جای آقای ترابی رای سفید در صندوق انداختیم». مدیر باشگاه آبفای خرامه هم در ادامه به  بینندگان 90 گفت:« من رایی در مجمع ندادم و کسی هم از طرفم به مجمع نرفت؛ اما کسی که از شهر خرامه رای داد ، رئیس هیات فوتبال شهر بود که حق رای داشت ». فردوسی پور که فکر می کرد موضوع یکی از آرای مخدوش حل شده، ناگهان ، زکی پور با اصرار گفت که نماینده ی باشگاه آبفا را هم در انتخابات حضور داشته و رای داده است».

کمانه، رئیس اداره ی کل تربیت بدنی استان فارس در این باره گفت:« مجمع شکل قانونی نداشت. ما از ابتدا خواستیم تا این مجمع به دلایل مشکلاتی که داشت، برگزار نشود و هیچ سندی نیست که بیاورید و اثبات کنید، ما مانع از حضور کسی در مجمع شده باشیم. ما از آقای کفاشیان خواستیم که این مجمع را برگزار نکند؛ اما این کار را نکردند و ما تخلفات را به وزارتخانه گزارش داده ایم.»

اصلا نمی خواهیم اظهار نظری کنیم، آنگونه که براتی- کارشناس حقوقی فوتبال - ، روی خط برنامه ی 90 تاکید کرد با این تصاویر و هر یک از این آرای مخدوش، می توان انتخابات را باطل کرد؛ اما دم خروس به خوبی پیداست و حتی قسم حضرت عباس را نیز نمی توان باور کرد. آنچه می ماند، انگیزه ی این جابجا شدن و بالا و پایین شدن رای است.

 وقتی اکثریت قریب به اتفاق زعمای قوم فوتبال- در همه جای ایران - مدعی اند که انگیزه ی حضورشان در ورزش تنها عشقی است که دارند، چه سری است که عده یی اصرار به خدمتگزاری دارند؟ شاید ایراد کار از نرم وراحت بودن میز و صندلی هایی است که این روزها  و سالها ساخته می شود و به مذاق آقایان خوش می آید که حاضر به ترک آن نیستند. با توجه به این نمونه ی کوچک می توان به یکی از دلایل مهم ناکامیهای سریالی فوتبال ایران نیز پی برد. آیا مدیری که با اعمال اهرم های غیرقانونی با چنگ و دندان میز ریاست اش را به دست می آورد - یا حفظ می کند-، می تواند در مدت ماموریت اش، مدیریت صحیحی بر حوزه ی ریاست اش داشته باشد؟

۱۳۹۱ مهر ۱۱, سه‌شنبه

شیر بچه های دوست داشتنی ایران


صعود دوباره ی تیم ملی نوجوانان ایران به جام جهانی

شیر بچه های دوست داشتنی ایران

گروه ورزش – افشین معشوری - یک بار دیگر نوجوانان ایران با مربیگری «علی دوستی مهر» جواز صعود به مسابقات جام جهانی فوتبال نوجوانان را گرفتند. در14 آبان 1388 و شماره ی 191 بشارت نو مطلبی داشتیم با عنوان«تیم ملی نوجوانان ایران آبروی همه ی فوتبال ایران را یکجا خرید» از ان روزگار، نزدیک به سه سال می گذرد. «علی دوستی» یک دوره ی ناموفق را در تیم جوانان سپری کرد و دوباره هدایت تیم نوجوانان ایران را به دست گرفت و با شایستگی راهی جام جهانی کرد، کاری که بسیاری از مربیان پرمدعای داخلی و خارجی در انجام آن عاجز بودند؛ اما با اینکه مسابقات این تیم در ایران برگزار می شد آنگونه که باید و شاید پوشش خبری نداشت و رسانه ی ملی نیز توجه شایسته یی از خود نشان نداد.

در مسابقه ی منتهی به صعود تیم ایران به جام جهانی نوجوانان، این تیم در بازی برتری با نتیجه ی 5 بر یک استرالیا را شکست داد. این بازی مانند سایر بازی های تیم نوجوانان ، روی آنتن  شبکه 3 نرفت تا فوتبالدوستان ایرانی  زیباترین نمایش ملی چند ساله ی اخیر فوتبال ایران را از دست بدهند، اگر چه بینندگان شبکه ی ورزش و شبکه های عربی بازی را از طریق گیرنده های شان تماشاکردند.

بحث بر سر نام شخص نیست، دوستی نه! هر نام دیگری، تیمی که نماینده ی ایران است استحقاق توجه ویژه را داراست. شاید بهانه ی عدم پخش این بازی نمایش دیدار ملی پوشان جوان والیباب ایران از شبکه ی سوم عنوان شود، اما این نیز بهانه یی بیش نیست زیرا بارها دیده ایم در روزهای آخ مسابقات لیگ برتر فوتبال، با اتخاذ تدبیری مناسب بازهای تیمها از شبکه های مختلف سراسری پخش می شود تا هموطنان علاقه مند قادر به دیدار ان باشند. عای ایحال علی دوستی می گوید:«تیم من لایق قهرمانی است، حاشا به غیرت مان اگر نتوانیم در آسیا قهرمان شویم.» او با بیان اینکه این افتخار برای همه مردم ایران است، می گوید:«از همه تشکر می کنم. این افتخار به همه ی مردم ایران تعلق دارد. همه ی خانواده فوتبال دست به دست هم دادند تا نوجوانان بتوانند به جام جهانی برسند. قبلا هم گفته بودم به جام جهانی نمی‌رویم مگر اینکه نفس مردم پشت ما باشد»

ستودنی است، همه می دانند در تیم دوستی  از ریخت و پاش های آنچنانی خبری نبود و حتی امکان پخش تلویزیونی برای ترغیب تماشاگر مهیا نشد؛ اما چیزی که در این تیم فوران کرد، غیرت بود و آنچه در کادر مربیگری مشهود بود، همت بود، امیدواریم تا تجربه های تلخ گذشته تکرار نشده فدراسیون و مسئولان پخش تلویزیونی کاری کنند.

با ستاره های مان چه می کنیم؟


حاشیه نگاری بر یک واقعیت در فوتبال ایرانی

با ستاره های مان چه می کنیم؟

 

گروه ورزش – افشین معشوری - تفاوتی نداردآبی باشی یا قرمز، نامت فرهاد باشد یا علی، وقتی اراده بر حذف باشد، دیگر سابقه ات نیز چندان مهم نیست. فوتبال ایرانی بی رحم تر از ان است که فرزندانش را، قهرمانانش را و ستارگانی را که تا دیروز شادی آور بودند، ارج بگذارد و آن طور که شایسته است با احترام از صحنه ی ورزش خارج کند.

فوتبال ایران در هفته ی اول مهرماه شاهد دو رویداد مهم در تیمهای قرمز آبی بود.علی کریمی از پرسپولیس کنار گذاشته شد و فرهاد مجیدی از فوتبال خداحافظی کرد و این همه پس از اتفاقات سریالی یی بود که از ابتدای فصل پیرامون این دو باشگاه و بازیکنان  افتاد.

 محمد رویانیان پس از تعارفات فراوان، آب پاکی را روی دست علی کریمی ریخت و به ایسنا گفت:« کریمی مثل فرزند من می‌ماند. اما اگر فرزند من در پرسپولیس مفید نباشد، همین برخورد را با او می‌کنم. بین ژوزه و کریمی اختلاف افتاده است، ژوزه در این باره دلایلی به من گفت که واقعا تکان دهنده بود. کریمی بازیکنی است که به هیچ عنوان نمی‌گذارم خراب شود. بودن کریمی در پرسپولیس الزامی ندارد. من با او قرارداد بسته‌ام. امیدوارم بهترین تصمیم را برای او بگیریم. مردم نمی‌دانند چه اتفاقاتی در تیم ما افتاده است».

علی فتح الله زاده نیز که رابطه ی صمیمانه یی با ستاره ی سابق تیمش داشت و ابتدای فصل امسال وعده داده بود فرهاد مجیدی را به استقلال خواهد اورد. پس از جدی شدن حضور مجیدی با پیش کشیدن شروطی باعث انصراف مجیدی از حضور در استقلال شد، در اخرین اظهار نظرش گفت: «من نمی توانستم مجیدی را به قلعه نویی تحمیل کنم. او تشخیص داده بود که فرهاد را نمی خواهد و در حیطه وظایف خودش عمل کرد». آری به نظر حق بافتح الله زاده است؛ اما وقتی به یاد بیاوریم که فرهاد مجیدی سالها کاپیتان استقلال بوده و افتخاراتی را در این لباس برای استقلال کسب کرده، در خواهیم یافت که اعطای بازوبند در حضور او به بازیکنی دیگر(حتی اگر این بازیکن نکونام باشد) توهینی آشکار به اوست که هر تماشاگر کم سن و سالی نیز به ان واقف است.

فتح الله زاده؛ اما پیش از مذاکره با مجیدی، باید می دانست که آب این بازیکن و مربی تیم در یک جوی نخواهد رفت و با اتلاف وقت باعث از دست رفتن پیشنهاد خارجی مجیدی نمی شد که این جدای از ضرر مالی، ضربات روحی را نیز برای بازیکن محبوب تیمش  به همراه داشت.

فرهاد مجیدی پس از نامهربانیهایی که دید، با استفاده از فرصت پیش آمده مدتی در کلاسهای مربیگری در "لیدز" شرکت کرد و اینک در بازگشت دوباره به ایران، این بار قلم به دست گرفت و درنامه ی خداحافظی برای هوادارانش نوشت:« وقتی 15 سال پیش به تیم محبوبم استقلال پیوستم، هرگز تصور نمی کردم روزی با حمایت هواداران پر شور و دوست داشتنی آبی دل استقلالی به جایگاه کنونی‌ام رسیده که در آستانه 36 سالگی ، هنوز با تمام وجود و با ذره ذره توانم برای هواداران بتوانم به میدان بروم. بازیکن و کاپیتان استقلال بودن، افتخاری است که برای " فرهاد مجیدی" فراموش شدنی نیست. بازی کردن در تیمی که بزرگانی چون شادروان ناصر حجازی، علی جباری و حسن روشن روزگاری در آن عضویت داشتند یا پوشیدن پیراهن شماره 7 که در گذشته بر تن تکنیکی ترین بازیکن آسیا " مجید نامجو مطلق " بوده یا بستن بازوبندی که بر دستان ستارگانی چون برادران بیانی و جواد زرینچه بوده برای " فرهاد " فرزند کوچک خانواده بزرگ استقلال مایه اعتبار و افتخار است .در این مدت در شادی و غم های زیادی با هواداران عزیز سهیم بوده ام . با شادی هوادار خندیدم و با گریه آنها اشک ریختم. پیروزی های دربی، جشن قهرمانی های لیگ برتر و جام حذفی ، شکست ها و از همه غم انگیز تر از دست دادن اسطوره تاریخ باشگاه استقلال ناصرخان حجازی که روز تلخی برای من و هواداران بود، هیچگاه از خاطرم نمی رود. با عنایت خداوند متعال، حمایت هواداران و لطف نام بزرگ و پیراهن آبی" استقلال" به آرزوهای مادی و معنوی خویش رسیده ام وهر چه دارم از استقلال و هوادارانش است و هر کجا که باشم برای سربلندی استقلال تلاش خواهم کرد».

شاید این برخورد را مبارزه با بازیکن سالاری می نامیم! بازیکن سالاری پدیده ی بسیار زشتی است که باید با ان مقابله کرد؛ اما برخوردهایی از این دست با بازیکنانی مانند مجیدی و کریمی اصولا از این دسته  اقدامات فاصله ی بسیاری دارد. اگرچه خداحافظی از میادین برای قهرمانان امری بدیهی است و هیچ قهرمانی تا ابد در عرصه ی قهرمانی حضور نخواهد داشت؛ اما نگارنده به عنوان فوتبالدوستی قدیمی به یاد ندارد بازیکنی در ایران انچنان که شایسته ی او بوده از میادین خداحافظی کرده باشد.

 چه می کنیم؟ چرا ستاره های مان را تا این حد می آزاریم؟ می خواهیم به چه افتخاری برسیم؟ می خواهیم کدام قله را فتح کنیم که این همه ساده علی کریمی را نادیده می گیریم و فرهاد مجیدی را ناچار به خداحافظی می کنیم؟ فتح الله زاده بازیکنی می آورد و طبق امارهای غیر رسمی مبالغی- برای او و دربافت رضایت نامه اش - می پردازد که می توان با ان، بخشی از یک ورزشگاه مدرن را ساخت. رویانیان بازیکنانی را با هزینه های نجومی در اختیار می گیرد که گاهی حتی در فهرست 18 نفره حضور ندارند، مربی یی را به خدمت می گیرد که افکار فسیل اش ثمر بخش نیست و حالا با اوردن یحیی گل محمدی موقتا به عنوان دستیار و احتمالا در آینده سرمربی پس از هفته ها از سد آلومینیوم می گذرد، آیا هزینه ی یک بازی آبرومند خداحافظی بیش از خرید ستاره هایی است که "حلبی اند" و تنها نام ستاره را با خود یدک می کشند؟

می توان هزاران واژه در ابن باره نوشت، نوشت که عبدالعلی چنگیز، حمید علیدوستی، برادران بیانی،حمید درخشان، نادر محمدخانی، رضا احدی، جعفر مختاری فر،استیلی، عابدزاده، دایی، کریم باقری، خداداد عزیزی و... چگونه از این ورزش کنار رفته اند؟ آیا ارزش هر کدام از نامهای یاد شده و ده ها نام بزرگ دیگر کمتر از بازیکنان همین فوتبال به مراتب ضعیف تر کشورهای کوچک حوزه ی خلیج فارس است که انها برای قهرمانان شان یادبودهای آنچنانی می گیرند و ما آنچنان بر اعصاب و روان شان می کوبیم که اگر بروند و پشت سرشان را هم نگاه نکنند، صاحب حق هستند.

از مجیدی و علی کریمی و دایی و باقری و خداداد و ده ها بازیکن  دیگر که در حافظه ی تماشاگران به یادگار مانده است، گذشت، فکری برای نسل حاضر بکنیم که این قدرنشناسی خود باعث عدم پایبندی به بعضی از اصول اخلاقی است و شاید جرقه ی باند بازی و بازیکن سالاری نیز باشد.