۱۳۹۱ مهر ۱۶, یکشنبه

معمار بزرگ کشتی فرنگی


از نشان لیاقت تا غزل خداحافظی

معمار بزرگ کشتی فرنگی
بشارت نو
گروه ورزش – افشین معشوری - سالها بود هر گاه تیم ملی کشتی فرنگی ایران در مسابقات بین المللی شرکت می کرد، همواره یا دست از پا درازتر بر می گشت، یا نهایتا به یک برنز و یا نقره بسنده می کرد. عادت کرده بودیم همواره فرنگی کاران را در سایه ی آزادکاران ببینیم، می اندیشیدیم کشتی فرنگی پدیده غریبی است که الزاما از فرنگستان آمده و همیشه باید در اولویت دوم کشتی گیران ما باشد، این ورزش را آنقدر سطحی گرفته بودیم که مثلا وقتی در بازیهای آسیایی سالهای دور، دو کشتی گیر سنگین وزن مان(سلیمانی و سوخته سرایی) هر دو آماده بودند، به جای سنگین وزن فرنگی کار آن زمان، سوخته سرایی را روانه ی مسابقات فرنگی کردیم که البته هم در آزاد و هم در فرنگی طلا گرفتیم.

آنقدر سطحی به کشتی فرنگی نگاه کرده بودیم که وقتی در یک مسابقه ی جهانی رضا سیم خواه – که امید کسب مدال طلا بود- سر وزن نرسید، حشمت الله کهندل(مربی آن زمان کشتی تیم ملی فرنگی) عوامل استکباری را دلیل سر وزن نرسیدن سیم خواه اعلام کرد. بگذریم؛ حالا چند سالی است که تیم ملی کشتی فرنگی ایران نه تنها در آسیا و جهان سروری می کند، که گوی سبقت را نیز از آزادکاران ربوده و امید اول کسب مدال در میادین بین المللی است، وقتی در المپیک اخیر همه ی درهای مدال آوری یا بسته شد و یا کمتر از انتظار ظاهر شدند، بازاین فرنگی کاران ایران بودند که جور سایر تیمها را کشیدند و کاروان ایران را سربلند کردند.

در این سالها که آرام و پله پله، کشتی فرنگی سری در میان سرها برآورد، رد پای مردی دیده می شود که شاید بد نباشد قدری بیشتر از او بدانیم.

«محمد بنا (زاده ی ۱۵ مرداد ۱۳۳۷) کشتی‌گیر سابق و مربی فعلی تیم ملی کشتی فرنگی ایران است. تیم ملی کشتی فرنگی ایران در مسابقات المپیک ۲۰۱۲ لندن با هدایت وی موفق به کسب ۳ مدال طلا وقهرمان المپیک شد که در تاریخ ورزش ایران بی‌سابقه‌ است.

تنها مدال جهانی ایران در وزن ۶۸ کیلوگرم کشتی فرنگی و اولین مدال جهانی کشتی فرنگی ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ را در سال  ۱۹۸۳ بنا به دست آورد. وی در فینال وزن ۶۸ کیلوگرم در مقابل تاپیوسی پیلا کشتی‌گیر فنلاندی شکست خورد و به مدال نقره رسید. بنا در دو مقطع مربی تیم ملی کشتی فرنگی ایران شده و موفقیت‌های قابل توجهی را با این تیم کسب کرده و یکی از برجسته‌ترین مربیان کشتی جهان به شمار می‌رود. در سال ۲۰۰۵  برای اولین بار هدایت تیم ملی کشتی فرنگی را به دست گرفت. روش‌ کاری او به قدری مورد توجه کارشناسان قرار دارد که حتی گرم کردن ورزشکاران توسط او نیز مورد فیلمبرداری قرار می‌گیرد. با هدایت او تیم ملی کشتی فرنگی ایران ۳ سال پیاپی صاحب مدال طلا در رقابت‌های قهرمانی جهان شد.

 سال ۲۰۰۷ در پی اختلاف با محمدرضا یزدانی خرم رئیس فدراسیون کشتی از مربی‌گری تیم ملی برکنار شد؛ اما پس از شکست سنگین تیم ملی کشتی ایران در المپیک پکن دوباره مربی این تیم شد و توانست تیم ملی ایران را در مسابقات جهانی ۲۰۰۹ با یک مدال طلا و سه مدال برنز به مقام دوم جهان برساند و این اولین بار بود که کشتی فرنگی ایران روی سکوی جهانی قرار می‌گرفت. در سال ۲۰۱۰ در جام جهانی کشتی در ارمنستان، تیم ملی کشتی فرنگی ایران با هدایت بنا برای نخستین بار قهرمان جام جهانی شد. در همین سال این تیم با ۴ مدال طلا و یک مدال برنز به مقام نخست بازی‌های آسیایی ۲۰۱۰ گوانگ‌جو رسید که بهترین نتیجه ی کشتی فرنگی ایران در بازی‌های آسیایی پس از بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ تهران (۸ طلا و یک نقره در ده وزن) محسوب می‌شد. تیم ملی کشتی فرنگی ایران در مسابقات جهانی سال ۲۰۱۱ در ترکیه با سرمربیگری محمد بنا علی رغم حضور نداشتن حمید سوریان با کسب دو طلا و یک برنز بر سکوی سوم جهان تکیه زد. در این سال محمد بنا به عنوان بهترین مربی سال کشتی فرنگی انتخاب شد».

حالا پس از صعود افتخار آمیز بر بام کشتی فرنگی جهان و دریافت نشان درجه یک از سوی رئیس جمهور، بار دیگر زمزمه هایی از جدایی این مرد بزرگ کشتی فرنگی ایران به گوش می رسد، جایی که محمد بنا در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا اعلام کرد:« با مدیریت فعلی فدراسیون همکاری نمی کنم . من به رئیس جمهور هم گفتم اگر شرایط مهیا باشد همکاری می کنم؛ اما منظورم از شرایط، همکاری با مسئولان فعلی فدراسیون نیست. »

 بلاتکلیفی فدراسیون کشتی باعث شده تا محمد بنا تمایلی برای شروع برنامه های شاگردانش نداشته باشد ! میزبانی کشورمان در مسابقات جام جهانی دلیلی است تا جامعه ی کشتی بیش ازپیش نگران نتایج نمایندگان کشتی ایران در این رقابتها باشند. تاخیر در شروع برنامه های تیم ملی کشتی فرنگی برنگرانی علاقمندان افزوده و خواستار شروع تمرینات این تیم شده اند، در همین رابطه در روزهای گذشته جلسه یی با حضور رسول خادم مدیر تیمهای ملی کشتی و امور فنی فدراسیون کشتی و محمد بنا سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی بزرگسالان در خانه ی کشتی تهران برگزار شد و پیرامون مسایل مختلف ، بحث و تبادل نظر کرده وطرفین نقطه نظرات خود را مطرح کرده اند ؛ اما محمد بنا پاسخ قطعی و نهایی برای شروع برنامه هایش را به مدیر تیمهای ملی نداده است ! به نظر می رسد بی ثباتی و کم توجهی به تیم ملی فرنگی باعث رنجش خاطر این معمار بزرگ کشتی فرنگی ایران شده است. باید گفت: محمد بنا سرمایه ی ملی است، با دلسرد کردن او دستاوردهایی  را که این مرد بزرگ برای ما داشته است به فراموشی نسپاریم، حال که پس از سالها به افتخاری بی نظیر دست یافته ایم، با دست خود بنایی را که بازسازی کرده ایم ویران نکنیم. به نظر می رسد در این مورد خاص وزارت ورزش می تواند راسا اقداماتی را در خصوص تامین خواسته های سرمربی تیم ملی کشتی فرنگی ایران انجام دهد تا شاهد هدر رفتن این گنج عظیم کشتی فرنگی نباشیم.

۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

این میز و صندلیهای عزیزِ لعنتی...


به بهانه ی مخدوش شدن انتخاب رییس هیئت فوتبال فارس

این میز و صندلیهای عزیزِ لعنتی...

 بشارت نو - افشین معشوری

گروه ورزش –  معلوم نیست فوتبالی که سروته اش را بزنی همه ی دست اندرکاران اش می گویند، سود ده نیست، که هیچ! زیان هم می دهد، چه دارد که همه برای بودن در راس آن سر ودست می شکنند. اتفاق تلخ و گزنده ی انتخاب رییس هیئت فوتبال فارس چنان آزار دهنده است که انسان با همه ی عشقی که به فوتبال دارد، حق را به محمد دادکان می دهد که معتقد است چند سالی باید فعالیت های فوتبالی را به حالت تعلیق درآورد. 

دوشنبه شب در برنامه ی90 ، تصاویری پخش شد که نشان می داد ، جعفر جعفری- مدیر باشگاه فجر شیراز- رای ها را در جیب اش گذاشته است ، همچنین 3 رای دیگر را به نمایش کشید که واقعی نبوده و مخدوش بوده اند.

هنگامیکه زکی پور - نایب رییس هیئت فارس – ادعا کرد، دبیر هیئت ممسنی با نامه ی رییس آن هیئت در انتخاب شرکت کرده است، خسروی رییس هیئت ممسنی روی خط برنامه ی 90 آمد و گفت: :«من به هیچ وجه به دبیرم اجازه ندادم که جای من برود رای بدهد. نامه یی هم به او ندادم، احساس کردم با حضورم اتفاقات خوشایندی نمی افتد، برای همین شرکت نکردم ، هیچ کس حق نداشت از طرف رای بدهد.»

ترابی، نماینده ی آموزش و پرورش نیز در این برنامه گفت :« من در مجمع رای ندادم »، دقایقی بعد دبیر هیات فوتبال شیراز گفت:« ما جای آقای ترابی رای سفید در صندوق انداختیم». مدیر باشگاه آبفای خرامه هم در ادامه به  بینندگان 90 گفت:« من رایی در مجمع ندادم و کسی هم از طرفم به مجمع نرفت؛ اما کسی که از شهر خرامه رای داد ، رئیس هیات فوتبال شهر بود که حق رای داشت ». فردوسی پور که فکر می کرد موضوع یکی از آرای مخدوش حل شده، ناگهان ، زکی پور با اصرار گفت که نماینده ی باشگاه آبفا را هم در انتخابات حضور داشته و رای داده است».

کمانه، رئیس اداره ی کل تربیت بدنی استان فارس در این باره گفت:« مجمع شکل قانونی نداشت. ما از ابتدا خواستیم تا این مجمع به دلایل مشکلاتی که داشت، برگزار نشود و هیچ سندی نیست که بیاورید و اثبات کنید، ما مانع از حضور کسی در مجمع شده باشیم. ما از آقای کفاشیان خواستیم که این مجمع را برگزار نکند؛ اما این کار را نکردند و ما تخلفات را به وزارتخانه گزارش داده ایم.»

اصلا نمی خواهیم اظهار نظری کنیم، آنگونه که براتی- کارشناس حقوقی فوتبال - ، روی خط برنامه ی 90 تاکید کرد با این تصاویر و هر یک از این آرای مخدوش، می توان انتخابات را باطل کرد؛ اما دم خروس به خوبی پیداست و حتی قسم حضرت عباس را نیز نمی توان باور کرد. آنچه می ماند، انگیزه ی این جابجا شدن و بالا و پایین شدن رای است.

 وقتی اکثریت قریب به اتفاق زعمای قوم فوتبال- در همه جای ایران - مدعی اند که انگیزه ی حضورشان در ورزش تنها عشقی است که دارند، چه سری است که عده یی اصرار به خدمتگزاری دارند؟ شاید ایراد کار از نرم وراحت بودن میز و صندلی هایی است که این روزها  و سالها ساخته می شود و به مذاق آقایان خوش می آید که حاضر به ترک آن نیستند. با توجه به این نمونه ی کوچک می توان به یکی از دلایل مهم ناکامیهای سریالی فوتبال ایران نیز پی برد. آیا مدیری که با اعمال اهرم های غیرقانونی با چنگ و دندان میز ریاست اش را به دست می آورد - یا حفظ می کند-، می تواند در مدت ماموریت اش، مدیریت صحیحی بر حوزه ی ریاست اش داشته باشد؟

۱۳۹۱ مهر ۱۱, سه‌شنبه

شیر بچه های دوست داشتنی ایران


صعود دوباره ی تیم ملی نوجوانان ایران به جام جهانی

شیر بچه های دوست داشتنی ایران

گروه ورزش – افشین معشوری - یک بار دیگر نوجوانان ایران با مربیگری «علی دوستی مهر» جواز صعود به مسابقات جام جهانی فوتبال نوجوانان را گرفتند. در14 آبان 1388 و شماره ی 191 بشارت نو مطلبی داشتیم با عنوان«تیم ملی نوجوانان ایران آبروی همه ی فوتبال ایران را یکجا خرید» از ان روزگار، نزدیک به سه سال می گذرد. «علی دوستی» یک دوره ی ناموفق را در تیم جوانان سپری کرد و دوباره هدایت تیم نوجوانان ایران را به دست گرفت و با شایستگی راهی جام جهانی کرد، کاری که بسیاری از مربیان پرمدعای داخلی و خارجی در انجام آن عاجز بودند؛ اما با اینکه مسابقات این تیم در ایران برگزار می شد آنگونه که باید و شاید پوشش خبری نداشت و رسانه ی ملی نیز توجه شایسته یی از خود نشان نداد.

در مسابقه ی منتهی به صعود تیم ایران به جام جهانی نوجوانان، این تیم در بازی برتری با نتیجه ی 5 بر یک استرالیا را شکست داد. این بازی مانند سایر بازی های تیم نوجوانان ، روی آنتن  شبکه 3 نرفت تا فوتبالدوستان ایرانی  زیباترین نمایش ملی چند ساله ی اخیر فوتبال ایران را از دست بدهند، اگر چه بینندگان شبکه ی ورزش و شبکه های عربی بازی را از طریق گیرنده های شان تماشاکردند.

بحث بر سر نام شخص نیست، دوستی نه! هر نام دیگری، تیمی که نماینده ی ایران است استحقاق توجه ویژه را داراست. شاید بهانه ی عدم پخش این بازی نمایش دیدار ملی پوشان جوان والیباب ایران از شبکه ی سوم عنوان شود، اما این نیز بهانه یی بیش نیست زیرا بارها دیده ایم در روزهای آخ مسابقات لیگ برتر فوتبال، با اتخاذ تدبیری مناسب بازهای تیمها از شبکه های مختلف سراسری پخش می شود تا هموطنان علاقه مند قادر به دیدار ان باشند. عای ایحال علی دوستی می گوید:«تیم من لایق قهرمانی است، حاشا به غیرت مان اگر نتوانیم در آسیا قهرمان شویم.» او با بیان اینکه این افتخار برای همه مردم ایران است، می گوید:«از همه تشکر می کنم. این افتخار به همه ی مردم ایران تعلق دارد. همه ی خانواده فوتبال دست به دست هم دادند تا نوجوانان بتوانند به جام جهانی برسند. قبلا هم گفته بودم به جام جهانی نمی‌رویم مگر اینکه نفس مردم پشت ما باشد»

ستودنی است، همه می دانند در تیم دوستی  از ریخت و پاش های آنچنانی خبری نبود و حتی امکان پخش تلویزیونی برای ترغیب تماشاگر مهیا نشد؛ اما چیزی که در این تیم فوران کرد، غیرت بود و آنچه در کادر مربیگری مشهود بود، همت بود، امیدواریم تا تجربه های تلخ گذشته تکرار نشده فدراسیون و مسئولان پخش تلویزیونی کاری کنند.

با ستاره های مان چه می کنیم؟


حاشیه نگاری بر یک واقعیت در فوتبال ایرانی

با ستاره های مان چه می کنیم؟

 

گروه ورزش – افشین معشوری - تفاوتی نداردآبی باشی یا قرمز، نامت فرهاد باشد یا علی، وقتی اراده بر حذف باشد، دیگر سابقه ات نیز چندان مهم نیست. فوتبال ایرانی بی رحم تر از ان است که فرزندانش را، قهرمانانش را و ستارگانی را که تا دیروز شادی آور بودند، ارج بگذارد و آن طور که شایسته است با احترام از صحنه ی ورزش خارج کند.

فوتبال ایران در هفته ی اول مهرماه شاهد دو رویداد مهم در تیمهای قرمز آبی بود.علی کریمی از پرسپولیس کنار گذاشته شد و فرهاد مجیدی از فوتبال خداحافظی کرد و این همه پس از اتفاقات سریالی یی بود که از ابتدای فصل پیرامون این دو باشگاه و بازیکنان  افتاد.

 محمد رویانیان پس از تعارفات فراوان، آب پاکی را روی دست علی کریمی ریخت و به ایسنا گفت:« کریمی مثل فرزند من می‌ماند. اما اگر فرزند من در پرسپولیس مفید نباشد، همین برخورد را با او می‌کنم. بین ژوزه و کریمی اختلاف افتاده است، ژوزه در این باره دلایلی به من گفت که واقعا تکان دهنده بود. کریمی بازیکنی است که به هیچ عنوان نمی‌گذارم خراب شود. بودن کریمی در پرسپولیس الزامی ندارد. من با او قرارداد بسته‌ام. امیدوارم بهترین تصمیم را برای او بگیریم. مردم نمی‌دانند چه اتفاقاتی در تیم ما افتاده است».

علی فتح الله زاده نیز که رابطه ی صمیمانه یی با ستاره ی سابق تیمش داشت و ابتدای فصل امسال وعده داده بود فرهاد مجیدی را به استقلال خواهد اورد. پس از جدی شدن حضور مجیدی با پیش کشیدن شروطی باعث انصراف مجیدی از حضور در استقلال شد، در اخرین اظهار نظرش گفت: «من نمی توانستم مجیدی را به قلعه نویی تحمیل کنم. او تشخیص داده بود که فرهاد را نمی خواهد و در حیطه وظایف خودش عمل کرد». آری به نظر حق بافتح الله زاده است؛ اما وقتی به یاد بیاوریم که فرهاد مجیدی سالها کاپیتان استقلال بوده و افتخاراتی را در این لباس برای استقلال کسب کرده، در خواهیم یافت که اعطای بازوبند در حضور او به بازیکنی دیگر(حتی اگر این بازیکن نکونام باشد) توهینی آشکار به اوست که هر تماشاگر کم سن و سالی نیز به ان واقف است.

فتح الله زاده؛ اما پیش از مذاکره با مجیدی، باید می دانست که آب این بازیکن و مربی تیم در یک جوی نخواهد رفت و با اتلاف وقت باعث از دست رفتن پیشنهاد خارجی مجیدی نمی شد که این جدای از ضرر مالی، ضربات روحی را نیز برای بازیکن محبوب تیمش  به همراه داشت.

فرهاد مجیدی پس از نامهربانیهایی که دید، با استفاده از فرصت پیش آمده مدتی در کلاسهای مربیگری در "لیدز" شرکت کرد و اینک در بازگشت دوباره به ایران، این بار قلم به دست گرفت و درنامه ی خداحافظی برای هوادارانش نوشت:« وقتی 15 سال پیش به تیم محبوبم استقلال پیوستم، هرگز تصور نمی کردم روزی با حمایت هواداران پر شور و دوست داشتنی آبی دل استقلالی به جایگاه کنونی‌ام رسیده که در آستانه 36 سالگی ، هنوز با تمام وجود و با ذره ذره توانم برای هواداران بتوانم به میدان بروم. بازیکن و کاپیتان استقلال بودن، افتخاری است که برای " فرهاد مجیدی" فراموش شدنی نیست. بازی کردن در تیمی که بزرگانی چون شادروان ناصر حجازی، علی جباری و حسن روشن روزگاری در آن عضویت داشتند یا پوشیدن پیراهن شماره 7 که در گذشته بر تن تکنیکی ترین بازیکن آسیا " مجید نامجو مطلق " بوده یا بستن بازوبندی که بر دستان ستارگانی چون برادران بیانی و جواد زرینچه بوده برای " فرهاد " فرزند کوچک خانواده بزرگ استقلال مایه اعتبار و افتخار است .در این مدت در شادی و غم های زیادی با هواداران عزیز سهیم بوده ام . با شادی هوادار خندیدم و با گریه آنها اشک ریختم. پیروزی های دربی، جشن قهرمانی های لیگ برتر و جام حذفی ، شکست ها و از همه غم انگیز تر از دست دادن اسطوره تاریخ باشگاه استقلال ناصرخان حجازی که روز تلخی برای من و هواداران بود، هیچگاه از خاطرم نمی رود. با عنایت خداوند متعال، حمایت هواداران و لطف نام بزرگ و پیراهن آبی" استقلال" به آرزوهای مادی و معنوی خویش رسیده ام وهر چه دارم از استقلال و هوادارانش است و هر کجا که باشم برای سربلندی استقلال تلاش خواهم کرد».

شاید این برخورد را مبارزه با بازیکن سالاری می نامیم! بازیکن سالاری پدیده ی بسیار زشتی است که باید با ان مقابله کرد؛ اما برخوردهایی از این دست با بازیکنانی مانند مجیدی و کریمی اصولا از این دسته  اقدامات فاصله ی بسیاری دارد. اگرچه خداحافظی از میادین برای قهرمانان امری بدیهی است و هیچ قهرمانی تا ابد در عرصه ی قهرمانی حضور نخواهد داشت؛ اما نگارنده به عنوان فوتبالدوستی قدیمی به یاد ندارد بازیکنی در ایران انچنان که شایسته ی او بوده از میادین خداحافظی کرده باشد.

 چه می کنیم؟ چرا ستاره های مان را تا این حد می آزاریم؟ می خواهیم به چه افتخاری برسیم؟ می خواهیم کدام قله را فتح کنیم که این همه ساده علی کریمی را نادیده می گیریم و فرهاد مجیدی را ناچار به خداحافظی می کنیم؟ فتح الله زاده بازیکنی می آورد و طبق امارهای غیر رسمی مبالغی- برای او و دربافت رضایت نامه اش - می پردازد که می توان با ان، بخشی از یک ورزشگاه مدرن را ساخت. رویانیان بازیکنانی را با هزینه های نجومی در اختیار می گیرد که گاهی حتی در فهرست 18 نفره حضور ندارند، مربی یی را به خدمت می گیرد که افکار فسیل اش ثمر بخش نیست و حالا با اوردن یحیی گل محمدی موقتا به عنوان دستیار و احتمالا در آینده سرمربی پس از هفته ها از سد آلومینیوم می گذرد، آیا هزینه ی یک بازی آبرومند خداحافظی بیش از خرید ستاره هایی است که "حلبی اند" و تنها نام ستاره را با خود یدک می کشند؟

می توان هزاران واژه در ابن باره نوشت، نوشت که عبدالعلی چنگیز، حمید علیدوستی، برادران بیانی،حمید درخشان، نادر محمدخانی، رضا احدی، جعفر مختاری فر،استیلی، عابدزاده، دایی، کریم باقری، خداداد عزیزی و... چگونه از این ورزش کنار رفته اند؟ آیا ارزش هر کدام از نامهای یاد شده و ده ها نام بزرگ دیگر کمتر از بازیکنان همین فوتبال به مراتب ضعیف تر کشورهای کوچک حوزه ی خلیج فارس است که انها برای قهرمانان شان یادبودهای آنچنانی می گیرند و ما آنچنان بر اعصاب و روان شان می کوبیم که اگر بروند و پشت سرشان را هم نگاه نکنند، صاحب حق هستند.

از مجیدی و علی کریمی و دایی و باقری و خداداد و ده ها بازیکن  دیگر که در حافظه ی تماشاگران به یادگار مانده است، گذشت، فکری برای نسل حاضر بکنیم که این قدرنشناسی خود باعث عدم پایبندی به بعضی از اصول اخلاقی است و شاید جرقه ی باند بازی و بازیکن سالاری نیز باشد.

ستاره های کم نور



در حاشیه ی باختی نوبرانه

ستاره های کم نور

سرویس ورزشی – افشین معشوری - پس ازچند روزی که از باخت ناامید کننده ی ایران به لبنان می گذرد، هر کس به فراخور بینش و اعتقادش در این خصوص گفته و نوشته است. آنچه در این باره ملموس بود اینکه؛ عمده ی حملات متوجه بازیکنان و مربی تیم شد؛ اما واقعیت این است که در این باخت سهم بازیکنان و مربی کمتر از چیزی است که دیده و شنیده ایم.

درست یا غلط؛ کارلوس کی روش مربی یی است که در 5 قاره ی جهان با نام او آشنایند، در تیم های بزرگی چون منچستر و رئال مربیگری کرده است، کم و بیش دارای افتخاراتی است که حداقل هیچکدام از مربیان ایرانی ندارند، اعتباری بیش از تمام مربیانی ایرانی در سطح بین المللی دارد و رزومه یی که می گوید مربی کوچکی نیست؛ اما آنچه باعث باخت تیم ملی شد نه مربیگری او که عدم همخوانی او با سنت ها و پیشینه ی روانی بازیکنان ایرانی است.

ذات فوتبال با برد و باخت عجین است و نمی توان با یک برد تیمی را به عرش برد و با یک باخت آن تیم را بر فرش رساند، حتی باختن به تیمی مانند لبنان فاجعه یی نیست که نتوان ان را هضم کرد، همانگونه که در مرحله ی گروهی مسابقات آسیایی بانکوک حریف عمان نشدیم؛ ‌اما در ادامه قهرمانی را از آن خود کردیم والبته در یک تورنمنت برنده ی نهایی تیمی است که برای هر دقیقه از بازی برنامه داشته باشد واز لحظه ها به خوبی بهره ببرد.

پیشینه ی فوتبال ایران می گوید، بازیکنان ایرانی جنبه ی اردوهای طولانی مدت در خارج از ایران را ندارند و این برای اولین بار نیست که بعد از اردویی بلند مدت نتیجه ی ضعیفی رقم می خورد، از باخت مفتضحانه مقابل بحرین در مقدماتی جام جهانی گرفته تا اردوی پیش از " جام جهانی 98"  در  رم  که  حاشیه های فراوانی را به همراه داشت و تنها بخشی از آن تا به امروز رسانه یی شده است.

این درست که بازیکنان ایرانی با توجه به اقتصاد ایران مبالغ بسیار بالایی را دریافت می کنند و باز درست که همین بازیکنان ادعاهایی بیش از آنچه که مقبول عام است دارند؛ اما آیا به راستی همه ی تقصیرها متوجه یازده نفری است  که درون زمین به مصاف لبنان رفتند؟ آیا نقش عوامل فدراسیون و کسانی که این اردو را تدارک دیدند، کسانی که به کی روش مشورت می دهند، کسانی که از بودن کی روش منفعت می برند، کسانی که با آوردن این مربی پشت او پنهان شدند تا ضعف های خود را بپوشانند، کسانی که با جذب این مربی گرانقیمت کمبودهای سخت افزاری فوتبال ایران را بی اهمیت جلوه دادند، بیش از کی روش و بازیکنان نیست؟

پاسخ این پرسشها را می توان به دلخواه داد؛ اما چنانچه از منظر شهروندی بی طرف به موضوع بیاندیشیم، خواهیم دید که نه تنها مقصران اصلی بازیکنان و کادرفنی نیستند، که می باید مسئولانی مورد محاکمه ی افکار عمومی قرار گیرند که با برنامه ریزی غلط و فرستادن پیش از موعد تیم به اردویی خارجی به بهانه ی آشنایی بازیکنان با آب و هوای لبنان؛ تیم را از شرایط مسابقات لیگ درآورده و تیمی تنبل را روانه ی زمین کردند.

موضوع دیگری که می باید در اینجا مورد نظر قرار گیرد، اینکه تا همین چند سال پیش هر تیم آسیایی یی که به ایران می آمد، از وضعیت بد ورزشگاه آزادی تهران هَوارش به گوش فلک می رسید، حال با گذشت چند سال از ترمیم وضعیت ورزشگاه آزادی و بهبود نسبی سایر ورزشگاههای ایران، بازیکنان ایران دقیقا در لبنان با مشکلی مواجه شدند که پیشتر سایر تیمهای آسیا با ما داشتند و در باخت مفتضحانه ی شان بی تاثیر نبود .

به هر ترتیب این بازی گذشت، فدراسیون به دلیل قرارداد سنگینی که با کی روش دارد به راحتی حاضر به تعویض مربی نیست، که البته با همه ی تلخ بودن باخت صحیح هم نیست؛ اما این باخت زنگ خطری است تا رئیس فدراسیون و تصمیم گیران و سیاستگزاران تیم ملی فوتبال به خود بیایند و در ادامه ی راه با برنامه ریزی صحیح تری موجبات صعود تیم ایران را فراهم نمایند.

 

 

مدیرعامل یا مدیر کسب درآمد؟


به بهانه ی تغییر درهیئت مدیره های آبی و قرمز

مدیرعامل یا مدیر کسب درآمد؟

 

بشارت نو - سرویس ورزشی

 افشین معشوری - بالاخره بعد از مدتها تکلیف ترکیب هیئت مدیره ی دو باشگاه پرسپولیس و استقلال روشن شد، تا بعد از این؛ دور تازه یی از مدیریت محمد رویانیان و علی فتح الله زاده آغاز شود. این دوباشگاه پرطرفدار تهرانی که هرساله با چالش های گوناگونی مواجه هستند، در چندماه اخیر با استعفا و بی انگیزگی چند تن از اعضای هیئت مدیره ی شان مواجه بودند، که پس از اضافه شدن  نفرات جدید، شروع دوباره یی را تجربه خوهند کرد. آنچه باعث نگارش این سطور گردید، ابقای مجدد علی فتح الله زاده در استقلال و محمد رویانیان در پرسپولیس است. به همین بهانه نگاهی داریم به معضلات پشت سر گذاشته و پیش روی این دو مدیر ورزشی کشور که کاری بس دشوار پیش رو دارند.

احتمالا روزی که رویانیان مدیرعاملی باشگاه پرسپولیس را پذیرفت؛ هرگز گمان نمی کرد با مشکلات ریز و درشتی رویرو شود که در مدت حضورش در باشگاه قرمز پوش تهرانی  تجربه کرده است. او که سابقه ی مدیریت در پست های کلیدی کشور را در کارنامه داشت، وقتی به پرسپولیس پیوست، با ایجاد تغییراتی در صدد تقویت فنی و مالی تیم برآمد ؛ اما نه تنها در این راه موفق نبود، که  حتی در راه صعود به مسابقات آسیایی ناکام ماند. پس از آن با استخدام مربی گران قیمت پرتقالی و هزینه کردن های آنچنانی در جذب ستاره ها، وعده ی حضور پرقدرت در لیگ و گرفتن سهمیه ی سال بعد کاپ آسیا را داد، که هم اکنون نیز به نظر می رسد در این راه نیز توفیقی حاصل نکرده و قرمزپوشان در رده ی شانزدهم جدول حضور دارند و اگرچه تا پایان لیگ راه بسیار درازی را در پیش دارند؛ اما با این روند بعید به نظر می رسد شاهد تحول خاصی در این تیم باشیم که البته در ورزش هیچ چیز ناممکن نیست.

استقلالی ها اگر چه به لحاظ جایگاه کمی بهتر از رقیب هستند؛ اما حضور در کمرکش جدول زیبنده ی تیمی نیست که بازیکنانی چون جواد نکونام، جان واریو و ...  را با قیمت هایی نجومی به خدمت گرفته است و بازیکنان ذخیره ی این تیم پتانسیل حضور ثابت در سایر تیم های لیگ را دارند. استقلالی ها که دیگر با بمب ترکاندن های فتح الله زاده در فصل نقل و انتقالات خوگرفته اند، در فاصله ی بین دو فصل، یکی از پرکارترین باشگاههای لیگی بودند که البته علی فتح الله زاده بسیار آرام و با طمانینه اقدام به جذب خواسته های مربی اش کرد، حالا با گذشت چند هفته از لیگ هنوز این تیم به هارمونی لازم نرسیده که  این نیز در تیم هایی که قلعه نویی حضور داشته،  مسبوق به سابقه است و معمولا از میانه های نیم فصل اول تیم های تحت امرش سیر صعودی شان را آغاز می کنند.

بی گمان عوامل بیرونی در ترکیب این دو تیم نقش اساسی دارند؛ اما نمی توان همه ی ناکامی را تنها به حاشیه ارتباط داد. رویانیان که فکر می کرد با به خدمت گرفتن مربی یی که می گویند کارنامه ی پرباری در سایر کشورها داشته (که البته این دلیلی بر موفقیت اش در ایران نیست) خون تازه یی در شریان تیم محبوب تهرانی تزریق خواهد کرد. اینک با نتیجه نگرفتن مربی و تیم اش همچنان از انتخاب اش پشتیبانی می کند و این البته با هزینه ی استخدام این مربی بی ارتباط نیست؛ اما به نظر می رسد در هفته های آتی چنانچه نتایج پرسپولیس روند رو به رشدی به خود نگیرد، چاره یی جز تسلیم در برابر خواسته ی هواداران و وزارت ورزش مبنی براخراج مربی پرتغالی نخواهد داشت. حالا آش آنقدر شور شده که محمد پنجعلی که پیش از این عضو هیئت مدیره ی پرسپولیس بود، می گوید: اگر تا دوهفته ی دیگر مانوئل نتیجه نگرفت، اخراج اش کنید و ادموند بزیک که سالها لباس این تیم را بر تن کرده، معتقد است که پرسپولیسی ها از فرهاد کاظمی به عنوان مربی استفاده کنند.

اما در باشگاه دیگر، علی فتح الله زاده همانطور که پیشتر اشاره شد با استخدام نکونام - که فصل نا امید کننده یی را آغاز کرده است-، بازی نقل و انتقالات را به روال گذشته به نفع خود به پایان رساند؛ اما هزینه کردهای آنچنانی و عدم استخدام دوباره ی فرهاد مجیدی( به هر دلیل) می تواند جرقه ی خطرناکی بر بشکه ی باروت مانند خشم هواداران باشد، همچنانکه ترمیم مصدومیت و بازگشت دوباره ی کیانوش رحمتی که وزنه یی قابل اتکا و البته بی ادعاست، می تواند این تیم را به روزهای بهتری برساند. استقلالی ها به لحاظ آشنایی قلعه نویی با بازیکنان تیم اساسا معضلات پرسپولیسی ها را ندارند و به نظر می رسد با کمی همدلی به زودی در مکانهای بالاتر جدول قرار گیرند، که البته این نیز تنها گمانه زنی است.

یقینا معضلات این دو باشگاه- و باشگاه های مشابه – اصولا ریشه در  جای دیگری دارد. مدیرعامل باشگاه تعریف دیگری دارد که باشگاه های ما با آن بیگانه اند. در همه جای دنیا( فوتبال حرفه یی) بخش اقتصادی یک باشگاه با ایجاد ساز وکارهایی مناسب وظیفه ی درآمدزایی و تامین مالی باشگاه را بر عهده می گیرد و در اینجا قضیه نوع دیگری است. رویانیان یا فتح الله زاده و یا اصلا هر مدیر دیگری، وقتی به جای رتق و فتق امور جاری باشگاه به دنبال کسب درآمد و تزریق ان به تیم باشد دیگر توانی برای اداره ی تیم نخواهد داشت. نگاهی به این دوباشگاه بیاندازید؛ به خوبی درخواهید یافت که مدیرعامل های پرکار این دو باشگاه به جای استفاده از فنون مدیریتی، تبدیل به دستگاههای خود پرداز شده اند و متاسفانه فرصتی برای برنامه ریزی اصولی ندارند.

۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

به بهانه ی قرارداد حرفه ای بوکسور ایرانی


در روزهای اخیر خبری روی سایت ها رفت که حکایت از لژیونر شدن یکی از بوکسورهای ملی پوش ایرانی می کرد. مرتضی سپهوند قهرمان ارزنده ی ایرانی که پس از دست و پنجه نرم کردن با بیکاری و عملی نشدن وعده ی مسئولان فدراسیون و سایر مقامات ورزشی و غیر ورزشی به سختی روزگار می گذراند، با باشگاهی در آلمان وارد مذاکره شده و قراردادی نیمه حرفه ای منعقد کرده است.

صحبت بر سر قرارداد بستن یا نبستن ورزشکاران ایرانی با باشگاههای خارجی نیست که یکی از ابزار پیشرفت در هر مقوله ای(اینجا ورزش) گسترش مراوادت است. موضوعی که باعث نگاشتن این سطور شد واکاوی دلیل مهاجرت این ورزشکار و احتمالا ورزشکاران دیگری از این دست است.

فدراسیون بوکس آماتور جمهوری اسلامی ایران پس از تعطیلی هفت ساله حاصل از کج اندیشی ها و بد اندیشی های تندروانه ی سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی ایران در سال 1368 با درایت هاشمی رفسنجانی مجددا شروع به کار کرد و احمد ناطق نوری از مردان سیاسی نامدار ایرانی به عنوان اولین رییس آن برگزیده شد که تاکنون نیز کرسی ریاست را حفظ نموده است. او که تاکنون حسن غفوری فرد، مصطفی هاشمی طبا، محسن مهر علیزاده، محمد علی آبادی و علی سعید لو را به عنوان رییس سازمان ورزش مافوق خود می دید، از این پس و با وزارتخانه شدن دستگاه ورزش محمد عباسی را به عنوان وزیر بالای سر خواهد داشت.

بوکس ایران پیش از تعطیلی در دهه ی 60 یکی از سه ورزش مدال آور ایران(پس از کشتی و وزنه برداری) و در زمره قدرتهای برتر آسیا بود؛ اما پس شروع فعالیت مجدد نه تنها نتوانسته افنخارات گذشته را تکرار نماید که حتی سیرنزولی بسیاری نیز داشته است.

یکی از دلایل این نزول می تواند حضور پیوسته ی شخص ناطق نوری باشد، آنجا که در تداوم مدیریت خود در فدراسیون هرگز لب به شکوه و گلایه ای از مدیران سازمان ورزش نگشوده و هرگز به عنوان منتقد پشت تریبون قرار نگرفته است. او در پاسخ منتقدین خود موضوع را سیاسی می خواند و اشعار می دارد نوکر مردم است و برای رضای خدا کار می کند؛ اما قهرمان فدراسیون متبوعش ماهها برای وعده های داده شده در بین مقامات و ادارات شهرش به این سو آن سو پاسکاری می شود وسرانجام پس از ناامید شده از خودیها با بستن قراردادی حرفه ای از مسابقات دیگر کشورها توقع بر آورده شدن مالی را دارد.

نمونه ی بالا یکی از موارد حادث شده در بوکس امروز ایران است، می توان نمونه های زیادی را در هرز رفتن ورزشکاران این رشته بر شمرد که تنها به ذکر فهرست وار تعدادی از آنها بسنده خواهیم کرد. حضور بدون تجهیزات قهرمان ایرانی روی رینگ المپیک بارسلون، گرفتار شدن نماینده ی شایسته ی ایران در المپیک آتلانتا در دام مواد مخدر، مثبت شدن تست دوپینگ دو بوکسور ایرانی در المپیک سیدنی و پناهنده شدن یکی از بوکسورها در استرالیا، تقلب و صغر سن در مسابقات و موارد دیگری که تنها به طولانی تر شدن نوشته خواهد انجامید، بخشی از حاشیه ی این سالهای فدراسیون بوکس ایران است.

چگونه است فردی که سه دهه در عرصه ی قانونگزاری و و بیش از دو دهه در مسند ریاست فدراسیون قرار دارد از به کار گماردن ورزشکاری همچون سپهوند( در شغلی که معیشت روزانه ی او را تامین کند) عاجز است که این تنها مورد نبوده و موارد دیگری نیز قابل استناد است. به هر ترتیب این روزها با تغییر مدیریت و وزارتخانه شدن اداره ی دستگاه ورزش ایران امید می رود رویکرد جدیدی دراداره ی این فدراسیون حاکم گردد تا قهرمانان ایرانی تنها برای کسب افتخارات بزرگتر در میدان های خارجی حضور یابد ونه برای گذران زندگی!!

۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

به بهانه ی قهرمانی تیم پرورش اندام در آسیا

در کشاکش اختلافات بین IFBB و فدراسیون پرورش اندام جمهوری اسلامی ایران تعدادی از ورزشکاران خود ساخته ی این رشته با حضور در رقابتهای آسیایی IFBB توانستند قهرمان قاره ی کهن شده و افتخاری برای خود و دوستداران شان رقم بزنند.

فدراسیون پرورش اندام ایران که مدتی است با کج اندیشی باعث انشعاب(هر چند بی ثمر) بین فدراسیون جهانی و ورزشکاران ایرانی این رشته شده و کمک شایانی به تاسیس شبه فدراسیونی با همین موضوع(WBPF)والبته با تعداد عضو بسیار کمتری کرده اند، در راه قهرمانی جوانان ایرانی نه تنها هیچگونه همکاری نکرده که حتی قهرمانی این دسته از ورزشکاران کمترین بازتابی در رسانه های داخل ایران نداشته است.

هنوز از مرگ بانوی کوهنورد ایرانی که با هزینه ی شخصی و پرچم ایران در کوه های مرتفع پاکستان دچار حادثه شد و سقوط کرد زمان زیادی نمی گذرد. اینک که تعدادی ورزشکار عاشق به همت، تلاش و هزینه ی شخصی خود موفق به کسب افتخار برای ایران شده اند کمترین انتظار از مسئولین فدراسیون و دست اندرکاران رسانه ها این است که با پوشش خبری این رویداد بزرگ در راه اعتلای نام ایران و ورزش پرطرفدار بدنسازی و پرورش اندام گام های مثبتی بردارند.

در روزگاری که رشته های پر هزینه و البته در جای خود نیز محبوب کمتر به کسب افتخار نایل می گردند، ورزشکارانی نظیر بدنسازان کم و بیش در هر میدانی که حاضر شده اند با دست پر مراجعت کرده و باعث سربلندی ایران و ایرانی می شوند.

چندی دیگر مسابقات قهرمانی جهان توسط IFBB برگزار خواهد شد و یقینا ورزشکاران ایرانی این بار نیز با همت عالی حاضر خواهند بود، شایسته تر خواهد بود اگر فدراسیون پرورش اندام ایران با برگزیدن راهکاری مناسب باعث دلگرمی این دسته از ورزشکارانی شود که حتی به قیمت گزاف حاضر به شرکت در مسابقات نامعتبر و یا کم تر شناخته شده ی WBPF نبوده و همه ی توان خود را معطوف به مسابقات واقعی این رشته می کنند و ادامه ی روند فعلی می تواند به مهاجرت ورزشکاران و شرکت انان با پرچم سایر کشورها منجر گردد.

هرچند امروزه بدنسازان برای حفظ آمادگی ذهنی و جسمی خود متحمل هزینه های کمرشکنی می شوند؛ اما تامین آن البته برای فدراسیون و مسئولین ورزش نه تنها دشوار نیست که در مقام مقایسه با سایر رشته های پر هزینه عدد بسیار پایینی محسوب می شود و با حسن نیت فدراسیون نشین ها می توان زیر پرچم ایران از این استعداد بالقوه نهایت استفاده را برده و از آن به عنوان جایگاهی حتی برای صدور اهداف عالیه ی جمهوری اسلامی ایران سود برد و این البته از وظایف اولیه ی دستگاه ورزش که این روزها متولی خود را نیز نمی شناسد هست، امیدواریم با رایزنی و همکاری فدراسیون با ورزشکاران یاد شده شاهد قهرمانی های و افتخار افرینی های مجدد این عزیزان و این بار درمیدان جهانی باشیم.

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

فوتبال و دستمزد بازیکنان


هر ساله در فصل نقل و انتقالات جنبشی به راه می افتد که بیایید سقفی را برای قراردادهای بازیکنان تعیین کنیم و هر کس از این سقف تخطی کرد، او را به روشی که این روزها منشوری می گویند بچزانیم. بحث بر سر کیفیت بازیکنان نیست، اینجا تنها می خواهیم سقفی را مراعات کنیم که فکر می کنیم برای بازیکنان کافی است.

سنجیدن دستمزد بازیکن و مربی فوتبال با فلان استاد دانشگاه( اگرچه اساتید جایگاه والا و شایسته ای را دارا هستند) از اساس اشتباه و بی مورد است. در جای جای جهان بازیکنان با کیفیت فوتبال از حقوق و مزایایی به مرتب بالاتر از یک استاد دانشگاه برخوردارند و هیچ سیستم و فدراسیونی به خود اجازه ی دخالت در این گونه موارد را نمی دهد، اگر چه گاهی در گوشه و کنار دنیا شخصیتهایی نظیر پاپ نیز به حقوق بالای فوتبالیست ها و درامدهایشان اعتراضاتی داشته اند.

متاسفانه در بلبشوی بازار نقل و انتقالات به تنها چیزی که اندیشیده نمی شود رشد کیفی بازیکنان است، بازیکنی که هنوز فصل تمام نشده به فکر باشگاه سال بعد و بالا بردن قیمت قراردادش باشد هیچگاه در ذهن نخواهد اورد که کیفیت فنی اش را ارتقا بخشد و اینگونه است که هر ساله بر قیمت بازیکنان افزوده می شود و در این میان باشگاههای ایرانی که به غیر از یکی دو نمونه مابقی دولتی هستند و از بیت المال اداره می شوند حاصل عرق ریختن کارگران کارخانجات را به جیب کسانی سرازیر می کنند که اغلب شایسته ی ان نیستند.

البته نه اینکه بخواهیم منکر توانا یی های بازیکنان دیگر بشویم، سوپر استار ی را در ذهن بسپارید و به یاد داشته باشید که قرار است سقف قرارداد را(هر چقدر می خواهد باشد) رعایت کند و مانند سایر بازیکنان که انها نیز به مبالغی کمتر از این حدود معین شده راضی نیستند حقوق بگیرد، آیا می توان به کم فروشی نکردن و باری به هرجهت بازی نکردن او ایمان داشت؟آیا می توانیم مثلا به کریستیانو رونالد بگوییم چون فلان بازیکن، فلان مبلغ را می گیرد شما هم می باید مبلغی برابر با او بگیرید و درست هم بازی کنید؟

پیش کشیدن بحث سقف قرارداد در بین مربیان از لطیفه های خنده داردیگری است که این روزها به وفور شنیده ایم، به عنوان مثال چگونه توقع داریم امیر قلعه نویی را که به گواه رزومه اش موفق ترین مربی ایرانی است با مربی دیگری که هر ساله با زور دلالان قرارداد می بند و به لطف باند مافیایی یی که می گویند در داوری وجود دارد و بسیار هم ریشه های قوی و تنومندی دارد در لیگ می ماند مقایسه کرد؟ ایا قیمت یک اتومبیل پژو و مرسدس بنز و کیفیت آن دو را می توان قیاس کرد؟

درد فوتبال ایران مبالغ رد و بدل شده در آن نیست، فوتبال ایران از درد مزمن دلالیسم رنج می برد، امروزه بخش عظیمی از درامد فوتبالیست ها به جیب دلالان(نه مدیران مورد وثوق فیفا) سرازیر می شود . بسیاری از مدیران فوتبال ایران در واقع گماشتگانی هستند که وامدار دیگران اند و پس از به دست گرفتن مسئولیت می باید بدهی خود را به دیگران بپردازند. می توان فوتبال داشت، فوتبال خوبی هم داشت و روز به روز بر کیفیت آن افزود؛ اما راهش ادامه ی مسیر فعلی نیست! چنانچه بخواهیم از روند فعلی خارج شویم در ابتدای امر می باید کسانی را که میدان فوتبال را با پادگان اشتباه گرفته اند از این ورزش دور کنیم و آرام آرام متخصصینی از اهل فوتبال تربیت کنیم و در تمامی سطوح مدیریتی به کار بگماریم تا از هرز رفتن سرمایه های مادی و معنوی جلوگیری کنیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۶, دوشنبه

ماجرای ورزشگاه تبریز...

دچار درد بزرگی شده ایم؛ ورزشی که می توانست جایگاه دوستی ها باشد تبدیل به جایی شده که یکی از باسابقه ترین هایش در کنفرانس بعد از بازی گریه می کند. محمد مایلی کهن را جدای از مسایل شخصی و هر گونه وابستگی به عنوان یک انسان سالم دوست داریم. نه اینکه همه ی رفتارهای او را تایید کنیم؛ که هر انسانی در طول زندگی لغزشهایی دارد، او از سالم ترین انسانهایی است که در ورزش ایران دیده ایم، صراحت گفتار او را در چند مربی و ورزشکار سراغ دارید؟

سال گذشته و زمانی که تراکتور سازی تبریز همراه خود دهها هزار نفر تماشاچی را از تبریز به شهرهای دیگر می کشاند در اوج بَه بَه گفتنهای مسئولین تهرانی و تبریزی نوشتیم:


هیهات؛ تا زمانی که تشت از بام نیفتاده می اندیشیم در به روی همان پاشنه خواهد چرخید؛ اما غافلیم از اینکه تماشاگر فهیم تبریزی(بخوانید ایرانی) به هر حال تا جایی که ظرف صبرش تمام نشده خود را کنترل خواهد کرد. عادت کرده ایم ظرفیتها را بی جهت افزایش داده شده نشان بدهیم، تنها کاری که اینگونه مواقع انجام می دهیم باد کردن غبغب است و به نشانه ی کاردانی سینه سپر کردن و جلوی دوربین تلویزیون کلمات قلمبه تحویل تماشاگر دادن!!

حالا، در مدت کوتاهی که از آن روزها می گذرد تماشاگر با شعور و با فرهنگ تبریزی را تبدیل به هولیگانهای انگلیسی کرده ایم که دیگر بعد از ماجرای محرومیت پنج ساله صدایشان در نمی اید و با نظم و ترتیب می آیند و می روند و برنده و بازنده از تماشاگر راضی از زمین بیرون می روند.

در ماجرای ورزشگاه تبریز دنبال مقصر نیستیم، اصولا یک نفر تنها در این بین تقصیر کار نیست، برای این حادثه باید پرونده ای باز کرد و به گذشته به دقت توجه کرد، به روزهایی که رئیس کمیته ی داوران می گفت:

اشتباه داوری جزئی از فوتبال است.

آری، اشتباهات داوری اصولا و اساسا جزئی از بازی فوتبال است؛ اما اشتباهات داوران ایرانی(کاری به این بازی خاص نداریم) چنان سوهان روح تماشاگر شده است که با هر سوت حتی مشکوک، طرفداران تیمها به گمان غرض ورزی از خود بیخود شد و به بدترین انحاء بلوا به پا می کنند.

البته چیزی که در این بین به تماشاگران تبریزی مربوط و می باید در نظر داشته باشند اینکه همین سیستم داوری و کمیته ی انضباطی در مسابقات همین فصل به نفع قرمز پوشان تبریزی گذشت های شاخ و دم داری را مرتکب گردیدند که صدای حریفان را درآورده و اگرنبود همان نادیدن های کمیته ی انضباطی، تراکتور در جایگاه امروز و برای کسب سهمیه ی آسیا نمی جنگید، بنابر این از حیث محق بودن تبریزیها باید به این شق قضیه نیز توجه کنند.

می طلبد مسئولین فدراسیون ضمن برگزاری کلاسهای توجیهی مناسب در فاصله ی دو فصل فوتبال ایران، تمهیداتی را در خصوص مسایل مالی و آرامش روحی داواران عزیز بیاندیشند تا داوران در بازیها با آرامش روحی مناسب در زمین حضور پیدا کرده و به بهترین نحوممکن قضاوت کرده و حقی از تیمها ضایع نکنند و این میسر نخواهد شد مگر با عزمی جدی و برنامه ریزی قوی و صد البته صرف فعل خواستن از سوی مسئولین و داوران.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۹, جمعه

"کی روش" یا کسی دیگر! سرمایه سوزی نکنیم




استعداد زیادی در سرمایه سوزی داریم و این در تمامی شئونات زندگی مان ملموس و بدون هر گونه چشم مسلحی قابل مشاهده است. صحبت از فرستادن موشک به فضا نیست، از پروژه های بزرگ اقتصادی نیز سخن نمی گوییم، کاری به دیپلماسی نیز نداریم، حیطه ی نوشتار ما ورزش است و مناسبات مطروحه در آن، سالهاست که سرمایه سوزی می کنیم، سالهاست به جای کار زیر بنایی به وارد کردن مسکن هایی دلخوش کرده ایم که در کوتاه مدت نیز جوابگو نبوده اند، سالهاست عرصه ورزش و خصوصا فوتبال ما محل تاخت و تاز فلانوویچ ها شده است، کاری نداریم کدامشان موفق، کدامشان ناموفق و کدامشان اصولا بی خطر بوده اند، صحبت از برنامه ریزی است برای استفاده از ظرفیت های موجود در داخل، آنگونه که از داشته هایمان استفاده کنیم نه از چیز هایی که نداریم و دایم بحث نداشته هایمان را پیش می کشیم تا از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.

در یکی دو ماهه ی اخیر همه ی تلاش مسئولین فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت بدنی معطوف آوردن چند مربی برای تیم های مختلف ملی بوده است که سرآمد همه ی آنان "کارلوس کی روش" مربی پرتوغالی سابق تیم های مادرید و منچستر است.

در اینکه کی روش اصولا مربی بزرگی است بحثی نیست، اما همین مربی بزرگ را اگر مدیریت نکنیم و خواسته های معقولش را براورده نکنیم در مدت کوتاهی بی انگیزه شده و پس از چندی می شود همانهایی که روزگاری آمدند و با قراردادهایی که گاهی چند برابر ارزششان بود رفتند و در رسانه های خارجی نیز از ایران و ایرانی چهره ی زشتی به تصویر کشیدند. در اینجا به نمونه های چندی از آمدگان و رفتگان این سالها می اندازیم تا به خودمان بیاییم.

آری هان

اوضاع فوتبالمان بد جوری در هم ریخته بود، نیاز به نام بزرگی داشتیم تا از زیر بار فشار ناشی از شکست ها و حذف شدن از مسابقات درآییم، او را اوردیم، احترامش کردیم؛ اما با وانت سر تمرینش بردیم، مرد هلندی فهمید و به کشورش برگشت، تا چندی بعد که در کشورهای افریقایی آواره بود و به چین رفت و نتایج نسبی گرفت، این بار محمد حسن انصاری فرد که مدیرپرسپولیس شده بود با قراردادی سنگین او را به پرسپولیس آورد؛ اما آنجا هم ماندگار نشد و پیش از اتمام قراردادش رفت وهمه ی پولش را نیز گرفت،، صدای کسی هم در نیامد، اصولا اگرچه هان بازیکن بزرگی بود؛ اما هیچگاه توفیقی در مربیگری نداشت ، او نمونه ی کامل یک مربی پروازی بود.

استانکو پابلو کوویچ

این پیرمرد دو سه باری به ایران آمد، ابتدا عابدینی از او در پرسپولیس استفاده کرد، سیستم دفاعی 3-6-1 را برای اولین بار او به فوتبالمان آورد، در بلبشوی بی دانشی مربیان ایرانی و بسته بودن ورود علم فوتبال به ذهن مربیان ایرانی پرسپولیس را قهرمان کرد، بعد از چندی امیر عابدینی ریس فدراسیون شد و او نیز در بازیهای آسیایی سکاندار هدایت تیم ملی شد، اما از آنجا که آسیایی ها در حال پیشرفت و ما در حال عقب گرد بودیم نتیجه نگرفت و آسیب دیدگی شدید علی دایی را بهانه کرد، کسی نگفت تیمی که به یک بازیکن متکی باشد اصولا تیم نیست، پس از چند سال به سپاهان رفت و مدتی هم مشاور عابدینی در داماش شد، حیف از پولهایی که پای اینگونه مربیان ریختیم.

مصطفی دنیزلی

در بین مربیان به ایران امده او یک استثنا بود، می گویند اهل فحاشی بود؛ اما پرونده ی فوتبالی اش در دو تیم پاس و پرسپولیس کاملا مثبت بود، این افندی در هفته های آخر حاضر نشد از اصولش کوتاه بیاید و به هر قیمتی قهرمان شود، همیشه خنده بر لب داشت، تماشاگران پرسپولیس بسیار دوستش می داشتند، در هر شرایطی تیمش زیبا بازی می کرد، تماشاگر و به ویژه نوع ایرانی اش بازی زیبا می خواهد، آقا مصطفی بعد از چندی از مشکلات حاشیه ای فوتبال ما خسته شد و رفت، اگرچه بعدها در مصاحبه هایی ایران را خانه ی خود دانست، بر خلاف بعضی ها که بعد از رفتن شان از ایران اینجا را....... خواندند همیشه از کشورمان به نیکی یاد کرد، او نمونه ی یک مربی فعال و زحمتکش بود.

بلازویچ و برانکو

این دو نفر سالهای زیادی سکان فوتبال ایران را در دست گرفند، حضور بلازویچ اگر چه توفیقی نصیب ایران نکرد؛ اما این حسن را داشت که کشورهای دیگر را به لحاظ شخصیت اجتماعی " چیرو" متوجه ایران کند، برانکو اما پدیده ی دیگری بود برای ما، تیمش زیبا بازی نمی کرد، حملاتش پرشمار نبود؛ اما نتایج نسبتا موجهی گرفت،ما را به جام جهانی برد،هرچند آنجا بسیار پایین تر از انتظار ظاهر شدیم، تیم ملی ایران سکوی پرتاب بسیار خوبی برای برانکو بود، به چین رفت و مدتی در آنجا کارکرد و حالا با همین پیشینه دارد در کشورش کار و زندگی می کند.

لوکا بوناچیچ

این مرد کروات از آن دسته آدمهایی بود که در این نظیرش کم آمده اند و رفته اند، در مدت نسبتا کوتاهی که در ایران بود تیمهای فولاد، استقلال اهواز، سپاهان و مس را هدایت کرد، می گویند مربی خوبی بود؛ اما اتخاذ تاکتیک های عجیب غریب ، حاشیه های بسیار و کله شقی و یکدنگی ، درگیری با مدیر و بازیکن وعوامل دیگر تنها چیزهایی است که از او به یاد می آوریم، اگرچه نایب قهرمانی او با سپاهان در آسیا نیز جز کارنامه اش در ایران است؛ اما همینکه نامی از او در عرصه ی فوتبال آسیا و اروپا نیست نشاندهنده ی کیفیت پایین مربیگری اوست، متاسفانه این سالها عده ای چسبیده به فوتبال چنین افرادی را با شانتاژ چنان در فوتبال ایران جا کرده اند که مربیان ایرانی خوب را خانه نشین کرده و تنها در شرایطی به کار می گمارند که جوابگوی منتقدان باشند، کاری که پیکان قزوین امسال با حمید علیدوستی کرد.

بگوویچ

سالهاست در فوتبال ایران حضور دارد، مربی کم حاشیه ای است، یک بار به طمع بزرگی به پرسپولیس رفت غافل از اینکه باید حد و اندازه ی خودش را می شناخت،نتیجه نگرفت، برکنار شد و باز به همان تیمهای درجه دوی ایران بسنده کرد، عاشق کار کردن است؛ اما هر کس ظرفیتی دارد، ظرفیت او در همان حد تیمهای لیگ یک و نیمه حرفه ای است، احتمالا او خوب فهمید و دیگر هوس بزرگی نکرد، در این بین تجربه ی کوتاه مدت ناموفقی نیز در امارات داشت و دیپورت شد، زود برگشت و دو دستی به فوتبال ایران چسبید، احتمالا بگوویچ در کشور خودش حتی نمی تواند تیم درجه دو داشته باشد.

نلو وینگادا

این پورتوغالی سالها پیش با عربستان به ایران آمده بود، فوتبال ایران را می شناخت، به پرسپولیس آمد و وعده های ناشدنی داد،هرچند کار نامه دار بود؛ اما او هم به نظر شومن می آمد تا مربی، گاهی کارهای عجیب غریب می کرد، تیمش نتیجه نگرفت و در مدت کوتاهی زیر پایش آب و جارو شد و با گرفتن قراردادش رفت.

زلاتکو کرانچار

مربی خوبی بود، با شخصیت بود، فوتبال دان بود، فوتبال ما پول می دهد، مربی می آورد؛ اما منتظر است تا مربی بدون داشتن امکانات اولیه ی فوتبال و برنامه ریزی شق القمر کند، مدتی در پرسپولیس با مشکلات مرسوم در فوتبال ما دست و پنجه نرم کرد و محترما با گرفتن همه ی قرارداد از ایران رفت، افسوس که پول می دهیم؛ اما نمی توانیم از هزینه کردنهای مان بهره برداری کنیم، کرانچار از دسته ی مربیانی بود که می توانست در فوتبال ایران موثر باشد، راحت تر از سرکشیدن یک لیوان آب از دستش دادیم.

دیگر مربیان

مربی ای مانند زلاتکو ایوانکویچ(برادر برانکو) قرارداد عجیب غریبی با برق شیراز بست و این تیم را بیچاره کرد، کسی نفهمید آیا واقعا زلاتکو حتی یک بار پیش از آن روی نیمکت نشسته بود یا نه؟ اشمیت در دوره ای در پرسپولیس هنرنمایی کرد، کسی نفهمید با بودن پروین و ابراهیمی مستر اشمیت در پرسپولیس چکاره بود، خودش که می گفت:آی م هد کوچ! اما مطمئنا خودش نیز می دانست که واقعیت ندارد، او هم با غالب کردن چند بازیکن که بیمار نیز از آب در آمدند از ایران رفت. کراوس، رولند کخ، گده،و چندین و چند مربی جورواجور دیگر آمدند در تیمهای استقلال، پرسپولیس، فولاد،استیل آذین، ذوب آهن و ...... پولی گرفتند بدون کمترین تاثیری از ایران رفتند و ما ماندیم با مربیان وطنی که تعدادی شان بر اثر مطالعه و بعضی با غریزه ی ذاتی مربیگری دارند چرخهای این فوتبال را می چرخانند.

اوج فاجعه آوردن افشین قطبی بود

پرسپولیس با تعویض کادر مدیرتی در پی تحولات مثبت می گشت، حمید استیلی با گرداوردن بازیکنانی مناسب و تمرینهایی که حاصل کار کردنش با مربیان مختلفی بود پیشنهاد اوردن افشین قطبی را داد، برایش فرش قرمز پهن کردیم، امکاناتی را که نباید به او دادیم، دست پروردگان استیلی قهرمان شدند و نانش را قطبی با مربیگری تیم ملی خورد، هرچند در فاصله ی مربیگری در پرسپولیس و تیم ملی با رسانه های خارجی بدگویی های بسیاری کرد؛ اما آمد و تیم ملی را به بدترین و فضاحت بارترین شکل از گردونه ی مسابقات جام ملتهای آسیا حذف کرد، او قهرمان حرافی و امپراتور خالی بندی بود، ژاپنی های باهوش نیز گول همین کارهایش را خوردند و به جی لیگ کشاندندش؛ اما زود فهمیدند که اشتباه کردند و سمت تشریفاتی مدیرفنی(به زعم علی پروین کشک) را به او دادند، اگر نبود زلزله و سونامی اخیر ژاپن احتمالا حرفهای زیادی تا حالا از او شنیده بودیم، او یک داستان تراژیک برای فوتبال ایران بود اگرچه خیلی ها باور ندارند.

......و اما حالا

حالا یک مربی بزرگ آورده ایم، از دسته ی انهایی که هم سابقه ی مربیگری در تیم های بزرگ را دارند، هم در تیم های ملی سابقه ی روشنی دارند، این نوع مربیان بیش از هر چیز به تیم فنی شان، مرحله ی بعد به تیم تدارکات و ابزار فوتبال که زمین خوب و هتل مناسب و برنامه ریزی دقیق است اهمیت می دهند. از کارلوس کی روش چه انتظاری داریم؟ آیا می خواهیم بعد از چندی از او بخواهیم با همین امکانات ما کنار بیاید؟ آیا از او خواهیم خواست فوتبال ما همین است، شما باید خودت را با ما هماهنگ کنی؟ آیا می خواهیم از کارلوس کی روش یک مربی ایرانی بسازیم که با کمترین امکانات بهترین بهره وری ممکن را می دهد؟ خوب چه نیازی به هزینه کرن این همه پول بود؟ بنابر این باید از همین امروز برای استفاده ی بهینه و تخلیه ی همه ی داشته های" کی روش" تمهیداتی بیاندیشم تا فردا و بعد از رفتن او حسرت نخوریم.

نگارنده معتقد است کارلوس کی روش در فوتبال ایران ماندگار نیست، او نیز بعد از چندی خسته خواهد شد و با جور کردن بهانه ای از ایران خواهد رفت، این بهانه را دستش ندهیم و در نیمه ی راه با پرداختن مبلغ گزاف قرارداداش(هر چقدر که هست) قطع همکاری نکنیم.

ما می توانیم

ایران به عنوان کشوری که مردمانش از ضریب هوشی بالایی در جهان برخوردار است می تواند در فوتبال به جایگاه رفیعی برسد، وقتی پیچیده ترین آزمایش ها را که گاهی در بزرگترین کشورهای صنعتی از انجامش عاجزند با موفقیت انجام می دهیم نشان دهنده ی آن است که در عرصه ورزش نیز می توانیم به خواسته های مان برسیم، این مهم با صرف درست فعل خواستن امکان پذیر است، از " کی روش" که گذشت و ناچاریم به هر عنوان تمامی مبلغ قراردادش را بپردازیم، فکری برای آینده کنیم، به جای صرف هزینه های چند میلیاردی برای به خدمت گرفتن مربیان رنگ و وارنگ ابتدا زمینهای فوتبالمان را تجهیز کنیم، باشگاههای مان را سروسامان بدهیم و زمین های تمرینمان را به استانداردها نزدیک کنیم تا از این رهگذر دغدغه های ابتدایی را فراموش کرده و مربیان با فراغ بال به اموزش شاگردانشان بپردازند که این تنها راه رهایی از بن بستی است که فوتبال کشورمان به ان گرفتار آمده است.





۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

داماش گیلان و امیر عابدینی در لیگ برتر

یکی  از تیم های ریشه دار(البته با تغییر نام) به لیگ برتر صعود کرد تا لیگ آینده شاهد حضور داماش گیلان در عرصه ی رقابتهای برتر فوتبال ایران باشد.امیرعابدینی که سابقه ی مدیریت پرسپولیس و فدراسیون فوتبال را دارد از مدیران با تجربه و میدان دیده ی این فوتبال است که از سابقه ی بازیگری نیز برخوردار است.

داماش گیلان که بعد از دو سال دوباره به لیگ برتر صعود کرده است از تیمهایی است که تماشاگر نسبتا خوبی دارد و پیشینه ی نام استقلال رشت و پگاه گیلان را با خود به یدک می کشد. امیر عابدینی که امسال تن به استفاده از مربیان داخلی داده بود مزد اعتماد بدون قید و شرط خود را با حضور مستقیم در رقابتهای فصل بعد گرفت. چنانکه پیش از این با استفاده ی پرشمار از مربیان کروات و استانکوپابلو کوویچ پیر نیز نتوانسته بود به لیگ برتر راه یابد.

عابدینی باید بداند یکی از ارکان صعود تیمش تماشاگرانی بودند که با حضور در ورزشگاه باعث تحرک و نتیجه گیری تیمش شده و انتظار احترام به خواسته های به حق خود را دارند، چنانچه می دانیم استقلال رشت و پس از آن پگاه همواره از آبی در رقابتها به عنوان رنگ پیراهن استفاده کرده اند و داماش نیز با پوشیدن همین رنگ به لیگ صعود کرده است، اگرچه تعلق خاطر عابدینی به پرسپولیس و رنگ قرمز را نمی توان نادیده گرفت؛ اما ضمن احترام به علایق شخصی او یاد آوری می کنیم رنگ به رنگ کردن پیراهن داماش چنانکه پیش از این نیز توسط او آزموده شد بهره ای جز فراری دادن تماشاگران رشتی نخواهد داشت و هستند در این شهر کسانی که به سپید رود و پیراهن قرمز رنگش علاقه و تعصب دارند، گرچه سپیدرود حال روز خوشی نداشته و جایی در بزرگان فوتبال ایران نداشته باشد.

صعود دوباره ی داماش به لیگ برتر پیام دیگری نیز برای عابدینی و دیگر مدیران فوتبال ایران دارد و ان اینکه با جار و جنجال و شیوه های مرسوم این روزهای فوتبال ایران شاید در کوتاه مدت توفیقی حاصل گردد؛ اما در طولانی مدت این شیوه ی منسوخ شده بلای جان همان تیمهایی خواهد شد که با حربه های غیرفوتبالی به مقصود رسیده اند، تیم امسال داماش شاید از این نظر کمترین حاشیه ی غیر فوتبالی را به همراه داشت و به هدف که همان رسیدن به سطح فوتبال ایران بود رسید.

فوتبال ایران نیاز به تزریق خون تازه ای در رگهایش دارد، تیمهایی نظیر داماش که با سرمایه ی بخش خصوصی اداره می شوند می توانند به ارتقای کیفی این ورزش محبوب کمک کنند مشروط بر آنکه بتوانیم از تمامی ظرفیت های موجود در داخل استان گیلان استفاده کرده و نقاط ضعف را با استخدام بازیکنان مورد نیاز از شهرهای دیگر و گاه کشورهای خارجی ترمیم کنیم.

به هر ترتیب حضور دوباره ی" داماش گیلان" را در لیگ برتر به فال نیک می گیریم و امیدواریم شاهد رشد و توسعه ی فوتبال در دیگر شهرهای فوتبال خیز ایران از جمله مازندران نیز باشیم.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

باشگاهداری خصوصی نیاز فوتبال ایران

بخواهیم یا نخواهیم، اراده کنیم یا نکنیم، به هر روی ورزش اول ایران فوتبال است و ناگزیر می باید مسئولین مربوطه تا دیر نشده فکری به حال این ورزش در حال سقوط کنند. فوتبال به واسطه ی هیجان انگیز بودن در بین اغلب افراد جامعه محبوب است و بردهای ملی و باشگاهی در سطح بین المللی باعث شور ونشاط در جامعه می شود. در ماههای اخیر فوتبال ایران به شدت توسط رقیبان آسیایی تحقیر شده و اگر نبود پیروزیهای ارزشمند دو تیم سپاهان و ذوب آهن شاید وضعیتی به مراتب بدتر داشتیم.

سالهاست می شنویم باید فضا برای رقابت باشگاههای خصوصی باز شده و اصولا فوتبال را به دست بخش خصوصی بسپاریم؛ اما در عمل هیچکدام از وعده های داده شده محقق نگردیده و چه بسا انگشت شمار باشگاههای خصوصی نیز به ورطه ی تعطیلی و انحلال کشیده شده اند. باشگاههایی نظیر استقلال اهواز، شموشک نوشهر و همین امروز استیل آذین تهران از بدو تاسیس و در تمامی مراحل با فراز و نشیب های زیادی همراه بوده اند، از بحث قوانین دست و پاگیر که بگذریم عدم حمایت صحیح و گاه کارشکنی ها، داوری های نامتعادل(ونه مغرضانه) باعث دلسردی مسئولین اینگونه باشگاهها گردیده است.

باشگاه شموشک نوشهر در شمال ایران به عنوان سمبل یک مجموعه ی بازیکن ساز شهرستانی سالها با تقدیم بازیکنان دست پرورده اش به تیمهای متمول تهرانی و شهرستانی اکنون کجاست و در کجای این فوتبال قرار دارد؟باشگاه استقلال اهواز که روی گنجی از استعداد در جنوب ایران خوابیده بود و هر ساله با معرفی چند بازیکن خوزستانی(و نه تنها اهوازی) خدمت بزرگی به لیگ و فوتبال ملی می کرد هم اکنون در کجای جدول بازیهای لیگ دسته اول قرار دارد؟

جالب ترین مورد چند ساله ی اخیر باشگاههای ایرانی در رشته ی فوتبال، همین باشگاه استیل آذین است که هم ااکنون احتمالا روزهای آخرین حیات خود را می گذراند و بنا بر گفته های مالک این باشگاه با اتمام لیگ دیگر به فعالیت خود ادامه نخواهد داد. حسین هدایتی که از فعالین عرصه ی اقتصاد و یکی از نامدارترین آنان است، چند سالی است بنا بر علاقه ی شخصی گام به میادین فوتبال نهاد و با هزینه ی خود تیمی را ساخت که ابتدای همین لیگ حاضر به کهکشانی ها مشهور و معروف شده بود و با بردهای پرگل و بازیهایی با کیفیت نوید حضور قطبی جدید و البته از بخش خصوصی را می داد که تمامی گمانه زنی ها نادرست از آب در آمده و هم اکنون کاندید سقوط به رده ی پایین تر لیگ است.

اینکه چگونه تیمی در ابتدای یک دوره مسابقات چنان کوبنده ظاهر شده و در ادامه ی راه با بازیهای نه چندان در خور به دسته ی پایین تر سقوط می کند البته چیز تازه ای نیست ؛ اما این تیم استیل آذین بیش از بضاعت فنی به کم تجربگی مالک و مدیرش و همچنین آزمودن امتحان پس دادگان، باخت تا هدایتی بداند که استفاده از اشخاصی که در فوتبال به دنبال منافع غیر فوتبالی هستند نتایجی جز این به بار نخواهد آورد.

نگارنده معتقد است حضور باشگاههایی نظیر استیل آذین در فوتبال ایران یک نیاز اساسی است و با ناامید کردن سرمایه گذاران شخصی تنها به سقوط هر چه بیشتر فوتبال کمک خواهیم کرد، آنچه گمشده ی فوتبال ایران است مدیریت صحیح و هزینه کردنهای بجاست، راهی که مدیران دو باشگاه اصفهانی چند سالی است در پیش گرفته اند و امروز با نتایج نسبتا موجه این دو تیم در لیگ و باشگاههای آسیا می توان از عملکرد مدیران این دو تیم دفاع کرد.

امیدواریم مسئولین فدراسیون، سازمان لیگ، سازمان ورزش(وزارت ورزش آینده) و تمامی کسانی که دستی بر آتش برنامه ریزی دارند، با اندیشیدن تمهیداتی قدمهای بزرگی در راه اعتلای فوتبال رو به زوال ایران بردارند و با آوردن مربی بزرگی همچون کارلوس کیروش دیگر ضعف ها را به ورطه ی فراموشی نسپارند.


۱۳۹۰ فروردین ۱۰, چهارشنبه

چرا استقلال تهران برد؟

در روزی که استقلال برتری چندانی در بازی نداشت، داربی هفتادم تیمهای تهرانی را برد تا همیشه آنکه بهتر بازی می کند برنده نباشد. فوتبال جدای از مسایل تاکتیکی نیازمند اندیشه های دیگری نیز هست که عوامل بیرون از زمین و مدیریتی یکی دیگر از ان شرایط است.
از عوامل برد استقلال در هر دو بازی رفت و برگشت این فصل لیگ می توان به تجربه ی مدیریتی علی فتح الله زاده در باشگاه استقلال اشاره کرد، او با سابقه ی دیرین در اداره ی تیم بزرگ استقلال انچنان ترکیبی از همه ی جناح های گاه متخاصم در استقلال ساخت که کسی را مجال اعتراض نباشد. فتح الله زاده با گرداوردن افرادی چون ناصر حجازی، منصور پورحیدری، پرویز مظلومی، محمود فکری، بهتاش فریبا و دیگران در واقع از همه ی نسل ها و طرف های مدعی برای اداره ی تیم استفاده کرد، تا انجا که مصاحبه های گاه و بیگاه حسن روشن و شاهرخ بیانی در تخریب روحیه ی تیمی استقلال اثر ی نداشت.
دومین عامل برد استقلال در داربی (شهرآورد) هفتادم نیز می تواند در راستای عامل اولی باشد، آنجا که پرویز مظلومی به عنوان اولین مربی باشگاهی علی دایی در تهران(دایی قبل از تاکسیرانی تنها در باشگاه استقلال اردبیل بازی کرده بود)، ناصر حجازی به عنوان اولین مربی دایی در دسته اول تهران و منصور پور حیدری یکی از مربیان او درتیم ملی مقابل دایی بر روی نیمکت یا در کادر تصمیم گیرندگان فنی حریف قرار داشتند.
صرف نظر از باخت پرسپولیس در این بازی باید به بازی نسبتا خوب این تیم اشاره کرد، اگرچه بازی قابل قبول قرمزها(منهای گل نزدن، که این خود ضعف بزرگی است) قابل پیش بینی بود . اصولا تیمهایی که نیاز به گل دارند فشار بیشتری می آورند؛ اما پرسپولیس مالک بلا منازع زمین در نیمه ی مربیان بود و البته گل نزدن این تیم را نمی توان تنها به بد بازی کردن مهاجمین نسبت داد، چرا که استقلال نیز با تجمع در زمین خودی و کنترل حریف توانست از سه امتیاز با ارزش خود حراست کند.
پرسپولیس باخت، چون مدیران این تیم فکر می کنند با سپر قرار دادن دایی می توانند تیم بزرگی با قدمت پرسپولیس را اداره کنند، البته دایی همانطور که در پایان بازی اذعان داشت از تمامی ظرفیتهایش استفاده می کند و اعتماد مدیران پرسپولیس به او با توجه به نتایج نه چندان خوب تیمشان می تواند در درازمدت به سود تیم محبوب تهرانی باشد.
در سوی دیگر میدان نیز استقلال با آنکه برد؛ اما تا بدل شدن به تیمی که تماشاگرانش انتظار دارند فاصله ی بسیار دارد. حاشیه های گاه وبیگاه این دوتیم می تواند آفت فوتبال ایران باشد، کاش مدیران و دست اندرکاران باشگاههای ایرانی یک بار برای همیشه تکلیف شان را با بازیکن سالاری یکسره کنند.